نیویورک. کارگردان تئاتر، «کیدن کو تارد» (هافمن)، هم در کارش به بن بست رسیده و هم در زندگی خصوصی خود. تا این که همسرش، نقاشی به نام «آدل» (کینر) او را ترک می کند و با دخترشان به اروپا می رود. پس از چندی «کیدن» کوششی را آغاز می کند تا نمایش «عمری» خود را به اجرا دربیاورد...
نیویورک. کارگردان تئاتر، «کیدن کو تارد» (هافمن)، هم در کارش به بن بست رسیده و هم در زندگی خصوصی خود. تا این که همسرش، نقاشی به نام «آدل» (کینر) او را ترک می کند و با دخترشان به اروپا می رود. پس از چندی «کیدن» کوششی را آغاز می کند تا نمایش «عمری» خود را به اجرا دربیاورد...
این فیلم واقعاً درباره همه چیز و همهکس است. درباره وجود هوشیار و هستی ناخودآگاه، درباره عشق، درباره مرگ و درباره هنری که میان اشتیاق، حسِ sonder و خلأ گسترش مییابد. سینِکدوکِ نیویورک، sonder را بهعنوان بیانیهای متا-سینمایی نمایش میدهد. زندگی هر کس در وجود فردگرایانهاش صرفاً تصویرِ همگرا و شخصیِ امیدی گذراست که بهسوی مرگِ اجتنابناپذیر شتاب میکند، و این کاملاً پذیرفتنی است؛ این...
این فیلم واقعاً درباره همه چیز و همهکس است. درباره وجود هوشیار و هستی ناخودآگاه، درباره عشق، درباره مرگ و درباره هنری که میان اشتیاق، حسِ sonder و خلأ گسترش مییابد. سینِکدوکِ نیویورک، sonder را بهعنوان بیانیهای متا-سینمایی نمایش میدهد. زندگی هر کس در وجود فردگرایانهاش صرفاً تصویرِ همگرا و شخصیِ امیدی گذراست که بهسوی مرگِ اجتنابناپذیر شتاب میکند، و این کاملاً پذیرفتنی است؛ این همانگونه که هست. همه ما در داستانهای خیالیِ خود زندگی میکنیم بیآنکه از داستانِ دیگران آگاه باشیم، پس آنچه واقعاً اهمیت دارد، احساسی اصیل است که هر یک بهتنهایی در میان همه اینها مییابیم و با آن ارتباط برقرار میکنیم.
احساس تنها واقعیتی است که بشریت قادر به درک آن است، و باید این حقیقت را بپذیریم، قدر آن را بدانیم و با آن زندگی کنیم قبل از آنکه زمان از دست برود و زندگیمان بگذرد. دقیقاً مانند یکی از جنبههای فیلم که در آن ما پیوسته شاهد جهشهای زمانی چندساله به آینده هستیم، بدون آمادهسازی یا هشدار. بازتابی از طبیعت گذرای هستی و اینکه چگونه میتوانیم پیش از آنکه دیر شود، ناپایداری زمان را تجربه کنیم، و حس پشیمانی پس از مرگ که بهدلیل نادانیمان نسبت به احساس و اجتنابناپذیری بودن به سراغمان میآید. این فیلم ناامید یا نیهیلیست نیست؛ برعکس، کاملاً عکسِ آن است.
"Sonder — اسم (واژهای نو): درک اینکه هر رهگذری که بهظاهر تصادفی میگذرد، زندگیای بههمانقدر زنده و پیچیده دارد که زندگی تو."
تلاش برای تعیین تحلیلی اینکه آیا رویدادهای فیلم «واقعاً اتفاق افتاده» یا نه، یا تفسیر هر چیز در این فیلم بهعنوان مسئلهای کاملاً حرفِ واقعی، کاملاً بیثمر است و بهنظر من کاملاً خلاف آن چیزی است که فیلم میخواهد بگوید. فیلم عمداً طوری ساخته شده که از چنین تحلیلِ لَرزان و یکطرفهای سرپیچی کند. همهاش در چارچوب یک فیلم رخ داده! این فیلم درباره چرایی خلقِ هر چیز و اهمیت فردیت ماست. چه امیدی داریم از طریق خلق یا احساسِ چیزی بهدست آوریم؟ چگونه میتوانی چیزی درباره زندگی بسازی وقتی خودت در همان لحظه حضور داری؟
این یک چرخه بازخورد است: هر چیز یک سینِکدوک است؛ بخشی از یک کل بزرگتر.
واقعیتِ فیلم ساختگی است چون فیلم آگاه است که خودش ساختگی است. فیلم تلویحاً میگوید که بهنوعی هر اثر هنری، هرچقدر هم به زندگی وفادار باشد، ناگزیر ساختگی است، و آن ساختگی در برخی جهات حتی از واقعیتِ عادی زندگی هم صادقتر است. همه ما در جهانهای خیالیِ خود زندگی میکنیم، و وقتی از دیگران میخواهیم که به دنیای ما احساس ببخشند یا آن را بسازند، ممکن است اتاقآینهای از دیدِ تونلی ایجاد شود، یک حلقه بازخورد. کیدن در این اتاقآینه گم میشود، و تمام هستیِ خودِ فیلم امتدادی از آن آینه است. یک درسِ استادانه در متا-سینما و وجودگرایی.
زیرپلاتها و جنبههای متعددی در این فیلم وجود دارد که میتوانم واقعاً پایاننامهای کارشناسی ارشد دربارهشان بنویسم، اما بهجای آن ترجیح دادم در این نوشتار کوتاه بر مواردی تمرکز کنم که بیشترین تأثیر را بر من گذاشتند. میتوانم مدام همه چیز را بیش از حد تحلیل کنم، ولی فکر میکنم این کار برخلاف روحِ فیلم باشد. این شاهکار مطلق خندهها، گریهها و همه احساسات بین آنها را برانگیخت. فیلم همان کاری را که قرار است بکند انجام میدهد: وادارت میکند به یک بحرانِ متافیزیکیِ هستیشناسانه. این واقعاً یکی از منحصربهفردترین فیلمهایی است که تا بهحال ساخته شده، اثری تأثیرگذار در هر جنبه. یکی از قدرتمندترین و مهمترین آثار هنری که تا بهحال بوده؛ در بخشهایی حتی زمانی که نمیدانستم چه میگذرد، خودم را در حال هقهق دیدم. وقتی تیتراژ پخش شد، بیشتر از ماهها گریه کردم؛ فیلمهایی مثل این دلیلِ باور مناند که سینما ذاتاً روحِ همه رسانههای هنری است و دلیل اینکه در این وجودِ آشفته زیبایی مییابم. این فیلم بدون کمترین تردیدی مستقیماً به فهرست پنج فیلم برتر من خواهد رفت.
خدا بیامرزد پیاساِچ. آثار تو حتی پس از مرگ نیز میلیونها نفر را عمیقاً تحت تأثیر قرار میدهند. تو را بسیار دوست داریم و دلتنگت هستیم.
و سپاس از چارلی کافمن، برای اینکه کاملاً از چارچوبِ رسانهای فراتر رفت و یکی از مهمترین فیلمهای تاریخ سینما را خلق کرد.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران