تدی دانیلز «لئوناردو دیکاپریو» و همکارش چاک ایول «مارک رافلو» ماموریت مییابند که برای تحقیق درباره مفقود شدن یکی از خطرناکترین مجرمان روانی (زنی به نام ریچل که به جرم خفه کردن ۳ فرزند خود در آب محکوم شدهاست) به جزیره کوچکی در حوالی شهر «بوستون» به نام «جزیره شاتر» بروند و این جزیره متروکه که محل نگهداری خطرناکترین مجرمان روانی است آبستن اتفاقات رمزآمیزی برای این ۲ تن است...
تدی دانیلز «لئوناردو دیکاپریو» و همکارش چاک ایول «مارک رافلو» ماموریت مییابند که برای تحقیق درباره مفقود شدن یکی از خطرناکترین مجرمان روانی (زنی به نام ریچل که به جرم خفه کردن ۳ فرزند خود در آب محکوم شدهاست) به جزیره کوچکی در حوالی شهر «بوستون» به نام «جزیره شاتر» بروند و این جزیره متروکه که محل نگهداری خطرناکترین مجرمان روانی است آبستن اتفاقات رمزآمیزی برای این ۲ تن است...
فیلم خوبی بود.
این یک اتفاقی بود؛ حتی برنامهی نمایش را هم نمیدانستیم و من فقط یک تیشرت و شلوارک تصادفی پوشیده بودم. اول فقط دلم شیک انبه میخواست، اما بعداً تصمیم گرفتیم تصادفی برویم و برنامه را چک کنیم. قرار بود «Diary of a Wimpy Kid» ببینیم، اما چون «Shutter Island» نمایش داشت، پس همان را دیدیم. لباس خانگیام کمکی نکرد؛ دو نفری را که...
فیلم خوبی بود.
این یک اتفاقی بود؛ حتی برنامهی نمایش را هم نمیدانستیم و من فقط یک تیشرت و شلوارک تصادفی پوشیده بودم. اول فقط دلم شیک انبه میخواست، اما بعداً تصمیم گرفتیم تصادفی برویم و برنامه را چک کنیم. قرار بود «Diary of a Wimpy Kid» ببینیم، اما چون «Shutter Island» نمایش داشت، پس همان را دیدیم. لباس خانگیام کمکی نکرد؛ دو نفری را که میشناختم دیدم — وقتی مرتب میپوشم کسی را نمیبینم، اما وقتی نامنظم باشم ناگهان همه میآیند و سلام میکنند. یادم باشد همیشه آراسته باشم.
از فیلم خوشم آمد. دیدن لئوناردو همیشه لذتبخش است. پیچش داستان را دوست داشتم؛ هرچند سرنخهایی اینجا و آنجا هست و ممکن است بگویی «صبر میکنم ببینم واقعاً چی بوده»، بعد پیچش میآید و میگویی «از اول میدانستم»، اما این باعث نشد که فیلم را دوست نداشته باشم. به بازیگر نقش دخترش حسودی کردم — اولین بوسه... لئوناردو دیکاپریو؟! واقعاً هیجانانگیز بود؛ هر وقت باشه جای او را میگیرم. میشل ویلیامز را زیاد دوست ندارم؛ بعد از دیدن این فیلم و حسادت به نحوهای که روی پای لئو نشسته بود، میتوانم بگویم اصلاً طرفدارش نیستم. خنده. لئوناردو مثل همیشه فوقالعاده است — شگفتانگیز است که چنین بازیگری هنوز اسکار نگرفته؛ مطمئناً روزی خواهد برد. آن صحنهی فلشبک هم خیلی خوب بود.
من به این فیلم نمره A میدهم. داستان و بازیگر را دوست داشتم.
تریلر روانشناختی گیجکننده و ذهنآشفتهای از مارتین اسکورسیزی، که تغییر نسبتاً جدیدی برای اوست، با بازیهای عالی از جمله دیکاپریو و بن کینگزلی. اولینباری بود که آن را دیدم چون مدتی تماشا را عقب انداخته بودم، اما بسیار سرگرمکننده بود و فضایی تهدیدآمیز و گیرا داشت. ۴.۵/۵
«فهمیدی؟ تو موشی در هزارتویی.»
یواس مارشال تدی دنیلز (لئوناردو دیکاپریو) با شریک تازهاش چاک آول (مارک روفالو) به تیمارستانی در جزیرهای دورافتاده برای مجنونان جنایی فرستاده میشود تا مرگ یا ناپدید شدن ریچل سولاندو را بررسی کند. تدی همچنین با موضوع دیگری در آنجا روبهروست: دیدار با اندرو لِددیس، مردی که او او را مسئول مرگ همسرش میداند. اما هیچچیز در این مرکز آنگونه که بهنظر میرسد نیست و هرچه تدی و چاک بیشتر تحقیق میکنند، حقایقِ آشِکلیف پیچیدهتر و مبهمتر میشود.
اسکورسیزی این فیلم را از رمان پرفروش دنیس لیهِین اقتباس کرده است. او بیش از پیش به ژانر وحشت نزدیک میشود، اما گاهی بیش از حد در پیچیدگی غوطهور شده است. رمان لیهِین صفحهبهصفحه یک درس در نوشتن تریلر است؛ نیازی به زیاد پیچاندن یا پرکردن خلاها نیست. اسکورسیزی، که به منبع علاقهمند است، چیزهای زیادی را در فیلم جا داده که باعث شده فیلم از آنچه لازم بود پیچیدهتر شود. از نظر فنی بینقص است؛ عمق داستان قابلتوجه است؛ اما این عمق برای حمایت از همهی عناصر ژانرآمیخته و فضایِ ساختهشدهی کارگردان کافی نیست. به نظر میرسد او آنقدر از ارجاعات به نوآر، وحشت کلاسیک و اقتباسهای هیتکاکی آگاه است که تلاش میکند بیننده را از مسیرِ بدیهی منحرف کند.
نصف دوم فیلم ضعیفتر است و ریتم بسیار کند میشود، درحالیکه ساعت اول پر از هیجان و وعدهی وحشتِ حرفهای اجراشده بود؛ توقعِ بیشازحد گاهی قاتل تجربه است.
با این حال، مانند اغلب آثار حرفهای اسکورسیزی، چیزهای زیادی برای لذت بردن وجود دارد و صحنههایی هست که فیلم را در مجموعهی آثار او بحثبرانگیز نگه میدارد. بازیگران عمدتاً عالیاند؛ دیکاپریو اجرایی خیرهکننده ارائه میدهد که تنها در اوج داستان واقعاً قابلدرک میشود. روفالو (محدود)، بن کینگزلی (مرموز) و مکس فون سیدو (نگرانکننده) هرکدام نقش خود را خوب ایفا میکنند و زنان فیلم — امیلی مورتیمِر، پاتریشیا کلارکسون و میشل ویلیامز — نقشهای کوچک اما حیاتی دارند. بازیگرانی چون الیاس کوتئاس، جکی ارل هیلی، تد لووین و جان کارول لینک هم کمک میکنند.
موسیقی مناسب و فیلمبرداریِ رابرت ریچاردسون مخصوصاً در دیوارهای کمنور آشِکلیف کارآمد است. طراحی لباس حالوهوای دههٔ ۵۰ را دارد و تدوین تلما شونمِیکِر هم خوب و محکم اجرا شده است.
وقتی کارگردانان بزرگ وارد میشوند همیشه سخت است؛ انتظارات بالاست و طبیعیست که منتقدان اختلاف نظر داشته باشند. بسیاری موافقاند فیلم نوسان کیفیت دارد و با وجود استعدادهای پشت و جلوی دوربین میتوانست بهتر باشد. اگر رمان را قبلاً خوانده باشید، تأثیر پایان کمتر خواهد بود. شخصاً فکر میکنم اسکورسیزی برای این منبع انتخابِ بهینهای نبود، اما بههرحال با وجود اشکالات، فیلم در میان طرفدارانش اعتبار دارد. ۷.۵/۱۰
یک مأمور فدرال برای تحقیق دربارهی یک بیمار مفقود به تیمارستانی منزوی به نام «شاتر آیلند» فرستاده میشود. آنچه کشف میکند، هویت او و درک خودش را به پرسش میکشد. فیلمی نسبتاً منحصربهفرد و از آن دسته داستانهایی که حتی برای یک دقیقه نمیتوان از آن غافل شد. طرحی پارادوکسال که از ابتدا تا انتها آن را دوست داشتم. موسیقی پسزمینه بهخوبی در ایجاد تعلیق نقش دارد. قطعاً یکی دیگر از شاهکارهای اسکورسیزی — دیدنش واجب است.
تعلیق و رمزآلودی خوب، هرچند کمی بیش از حد به توهمات متکی است و پایان میتوانست بهتر باشد.
با بازیگران و جوی عالی، «شاتر آیلند» قطعاً معمایی هیجانانگیز و درگیرکننده را باز میکند، با پایانی آرام اما تلخ. ۸/۱۰
سفر لئوناردو دیکاپریو به جزیرهی خیالی
در سال ۱۹۵۴، دو مأمور آمریکایی (دیکاپریو و مارک روفالو) برای بررسی ناپدید شدن یکی از بیماران تیمارستان جنایی واقع در جزیرهای بیرون ساحل ماساچوست فرستاده میشوند. کارآگاه ارشد به موضوعی مشکوک است.
«شاتر آیلند» (۲۰۱۰) ترکیبی است از «رهایی از شائوشنک» و «ذهن زیبا» با ذرهای از «پرندهای که شاخ میزند»؛ کارگردانی از اسکورسیزی، با تولیدی در سطح بالا و بازیگرانی درخشان مانند بن کینگزلی، مکس فون سیدو، میشل ویلیامز، پاتریشیا کلارکسون و جکی ارل هیلی.
سهچهارم اول فیلم بهصورت یک تحقیقات آهسته و موحش با فضای دوران پس از جنگ جهانی دوم و فلشبکهای جالب به اردوگاه داخاو خوب کار میکند. متأسفانه ربعِ آخر برای من فیلم را خراب کرد. پیچش نهایی میتوانست مثل «حس ششم» بهصورت جمعوجور و قوی اجرا شود، اما اینجا همهچیز بیش از حد کشدار شده است. مثلاً سکانس پایانی بین دیکاپریو و میشل ویلیامز بسیار کسلکننده است.
با این حال این موضوع سلیقهای است؛ اگر توصیف من برایت جذاب است، فیلم را ببین. بسیاری از سینمادوستان آن را ستایش میکنند.
جالب اینکه عنوان «Shutter Island» را بعضیها بهعنوان بازآرایی حروف عبارتی مانند «truths and lies» (حقایق و دروغها) تفسیر کردهاند.
مدت فیلم: ۲ ساعت و ۱۸ دقیقه. بخش عمدهای در ماساچوست فیلمبرداری شده و بخشهایی هم در لسآنجلس و حوالی Hearst Ranch سن سیمئون گرفته شده است.
نمره: B-
«شاتر آیلند» سزاوار تمام تحسینهاست؛ از آن فیلمهایی که بعد از تمام شدن تیتراژ هم با شما میماند. مارتین اسکورسیزی با دقت وارد ژانر تریلر روانشناختی شده و فضایی خلق کرده که هم هولناک است و هم تأملبرانگیز.
لئوناردو دیکاپریو نقش تدی دنیلز، مأمور آمریکایی، را بهطرزی بینقص بازی کرده است؛ اجرایش خام، آسیبپذیر و کاملاً گویای گسست تدریجی روان اوست. مارک روفالو در نقش شریکش توازن ظریفی به آشفتگی میبخشد و زوج آنها تماشاست. بن کینگزلی هم با بازی آرام و معماگونهاش لبهی یخزدهای به فیلم میدهد.
از نظر بصری، فیلم شاهکار است. فیلمبرداری رابرت ریچاردسون بهشکل دلهرهآوری زیباست و انزوا و راهروهای هزارتویی تیمارستان را خوب منتقل میکند. صحنههای طوفان خاص و بهیادماندنیاند و موسیقی انتخابی اسکورسیزی در تقویت حس ناخوشایند و تعلیق بسیار مؤثر است.
آنچه «شاتر آیلند» را متمایز میکند، روایت لایهلایهاش است؛ معمایی که دائماً حس تردید در بیننده ایجاد میکند. پیچشها و آشکارسازیها صرفاً برای شوک نیستند، بلکه بهدقت در دل داستان تنیده شدهاند و ارزش بازبینی فیلم را بالا میبرند. آن جملهی پایانی — «کدام بدتر است: بهعنوان یک هیولا زندگی کردن، یا بهعنوان یک انسان خوب مردن؟» — واقعاً دلخراش است.
تمهای فیلم شامل تروما، گناه و آسیبپذیری واقعیت است؛ سفری عمیق به درون ذهن آدمی و روشهایی که برای محافظت از خود در برابر حقیقت به کار میبرد. چه پایان را تراژدی ببینید و چه نوعی رستگاری پیچیده، «شاتر آیلند» شما را به روی تاریک ذهن انسان دعوت میکند.
یک تریلر روانشناختی گیرا با اجراهای درخشان، کارگردانی استادانه و داستانی که تا پایان شما را درگیر نگه میدارد.
دو مأمور آمریکایی به یک تیمارستان دورافتاده در جزیرهای میرسند تا ناپدید شدن یکی از بیماران را بررسی کنند. «تدی» (لئوناردو دیکاپریو) مردی با اعتمادبهنفس و خشن است که اخیراً از خدمت در آلمان برگشته، در حالی که شریکش «چاک» (مارک روفالو) پلیسی عادی و باتجربه است. مکان حفاظتی جدیای دارد و نه دکتر کاولی (سر بن کینگزلی) و نه پزشک مشاور مرموزش دکتر ناهرینگ (مکس فون سیدو) وقت زیادی برای درخواستهای سنگین تدی قائل نیستند.
کارشان بهسرعت نشان میدهد که زیرِ سطح تیمارستان جریانهای تیرهای وجود دارد؛ آیا ۶۶ (یا ۶۷؟) بیمار ممکن است قربانیِ کارهای بهجا مانده از نازیها باشند؟ تدی فلشبکهایی از زندگیاش با همسر و فرزندانش میبیند و همانطور که داستان جلو میرود، او و بیننده هر دو در تشخیص واقعیت از توهم دچار مشکل میشوند. سپس طوفانی جزیره را درنوردیده و از ویرانی مشخص میشود که تقریباً هیچچیز در «بیمارستان آشِکلیف» آنطور که فکر میکردیم نیست.
آنچه از یک درام پلیسی معمول آغاز میشود به عمقِ روان انسان میپردازد؛ دیکاپریو در فرمِ خوبی است، اما این سر بن کینگزلی است که واقعاً با نمایش تهدیدآمیزِ پشتِ لبخندی رسمی و تسلط دقیق بر زبانِ روانپزشکی برجسته میشود. فون سیدو معمولاً با حضور کمجانهاش به پیچیدگی میافزاید و روفالو نقش مکمل خوبی برای شریکی که کنترلش دارد از دست میرود ایفا میکند. هرچند محیطِ تیمارستان مثل یک سیاهچال فیلمبرداری نشده، اما حسِ تنگی و تاریکیِ خفقانآور آن همیشه وجود دارد و وقتی تارها به هم میآمیزند، هیچوقت مطمئن نیستیم نتیجه چه خواهد شد. فیلم به تروماهای پساجنگ، ریشهیابی آسیبهای روانی، اندوه و ناامیدی میپردازد و در طول چند ساعت ما را به رقصی روانشناختی میبرد. چه چیزی در فانوس دریایی است و آیا آنها هرگز به آن فری خواهند رسید؟
فیلم فوقالعاده است؛ کمی متمایل به شومی است و بعضی صحنهها ممکن است بینندگان حساس را تحت تأثیر قرار دهد، چون هرچند من با زامبیها و علمیتخیلی مشکلی ندارم، اما وقتی میدانی بعضی از این موضوعات بر واقعیت مبتنیاند، چیز دیگری است. ناراحتکننده است، اما با سلیقه اجرا شده و یادآوری خوبیست: در حالی که در علمیتخیلی هیولاها از فضا میآیند، هیولاهای واقعی ترسناکتر و محتملترند — شاید همسایهی دیوار به دیواری ما باشند! پیچش داستان تا حدی بدیهی بود، اما تماشای پیشروی داستان لذتبخش بود.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران