داستان فیلم درزمان آینده می گذرد.زمانی که عصر یخبندان می باشد که با گرم شدن زمین تقریبا تمام زندگی های جانداران کره ی زمین را نابود کرده است و حالابازماندگان در قطاری بنام Snowpiercer درحال سفر می باشند که داراری نظام طبقاتی می باشد.ساکنان جلوی قطار افراد پولدار و ساکنان عقب قطار افراد فقیرمی باشند.دراین زمان افراد فقیربا توجه به شرایط بدشان تصمیم به شورش گرفته تا بتوانند کنترل قطار را برعهده بگیرند …
داستان فیلم درزمان آینده می گذرد.زمانی که عصر یخبندان می باشد که با گرم شدن زمین تقریبا تمام زندگی های جانداران کره ی زمین را نابود کرده است و حالابازماندگان در قطاری بنام Snowpiercer درحال سفر می باشند که داراری نظام طبقاتی می باشد.ساکنان جلوی قطار افراد پولدار و ساکنان عقب قطار افراد فقیرمی باشند.دراین زمان افراد فقیربا توجه به شرایط بدشان تصمیم به شورش گرفته تا بتوانند کنترل قطار را برعهده بگیرند …
این اثر، نمونهای از یک IP پساآخرالزمانی اوریجینال است که ظرفیتهایی را نشان میدهد که قرن بیستویکم میتواند عرضه کند.
نمرهٔ نهایی: ★★★★ — جذابیت بسیار زیاد. از علاقهمندیهای شخصی.
با اعلام نزدیک شدن اقتباس تلویزیونی Snowpiercer، بهترین زمان است تا یکی از بهترین فیلمهای سال ۲۰۱۴ را دوباره ببینیم. در آن زمان، بونگ جون-هو هنوز آنقدر شناختهشده نبود که همه او را بشناسند؛ بنابراین بازیگرانِ فیلم،...
این اثر، نمونهای از یک IP پساآخرالزمانی اوریجینال است که ظرفیتهایی را نشان میدهد که قرن بیستویکم میتواند عرضه کند.
نمرهٔ نهایی: ★★★★ — جذابیت بسیار زیاد. از علاقهمندیهای شخصی.
با اعلام نزدیک شدن اقتباس تلویزیونی Snowpiercer، بهترین زمان است تا یکی از بهترین فیلمهای سال ۲۰۱۴ را دوباره ببینیم. در آن زمان، بونگ جون-هو هنوز آنقدر شناختهشده نبود که همه او را بشناسند؛ بنابراین بازیگرانِ فیلم، از جمله خود کاپیتان آمریکا یعنی کریس اوانز، و طرح جذاب فیلم، باعث شکلگیری طرفداران پروپاقرصش شدند. جالب اینکه من از زمان اکران، این فیلم را ندیده بودم؛ پس این فقط بار دوم است که سوار آن قطار میشوم. میخواهم با بهترین نکتهٔ این فیلم شروع کنم: فیلمنامهاش.
این یکی از شوکهکنندهترین فیلمهایی است که در ارائهٔ پیچشهای غافلگیرکننده از طریق دیالوگ دیدهام؛ یکی پس از دیگری. همانطور که در کارنامهٔ بونگ جون-هو مرسوم است، نوشتارش بسیار پیچیده و چندلایه است و واقعاً معجزه است که فیلمهایش تا این حد قابلفهم از آب درمیآیند. Snowpiercer (که با کلی مسترسون همنویسنده است) دهها سؤال منطقی دارد که هر فیلم دیگری نه تنها آنها را توضیح نمیدهد، بلکه حتی تلاش هم نمیکرده است. با هر نویسندهٔ دیگری، این فیلم شاید خیلی ناممکن و غیرقابلباور به نظر میرسید، اما اصلاً اینگونه نیست.
هر شخصیت توسعهای فوقالعاده مفصل دارد، پر از افشاگریهای تکاندهنده و پیچشهای دیدنی. هر خط دیالوگ، هر تصویر، هر حرکت دوربین، هر نما و هر صحنه اهمیت دارد. هر چیزی که بیننده میبیند یا میشنود یا معنایی دارد یا پیشزمینهای برای پاداشی آینده است. Snowpiercer تفسیر دقیقی از «هر نما مهم است» است. حتی جرئت نکنید بدون توقف فیلم به دستشویی بروید؛ مطمئناً چیزی مهم را از دست خواهید داد. فیلمنامهای درخشان و شخصیتهایی حیرتانگیز و خوب نوشتهشده.
این فیلم قطعاً قصهٔ محور است. Snowpiercer در زمینهٔ روشهای روایت اطلاعات درس میدهد. با اینکه خشونت و اکشن فراوانی دارد (در موردش صحبت خواهم کرد)، اما فیلمی است که روی توانایی بیننده برای جذب شدن توسط دیالوگها تکیه دارد. ایده قطعاً منحصربهفرد است و داستان بسیار گیراست، اما فقط در صورتی که بیننده ارزشِ دلنشینیِ تماشای این شخصیتها در جریان انقلابشان را درک کند — در یادگیری اینکه این شخصیتها چه بودند، چه هستند و چه خواهند شد. بهعنوان مثال، مونولوگی در پردهٔ سوم که توسط کریس اوانز اجرا میشود، نه تنها اطلاعات زیادی دربارهٔ شخصیت او میدهد، بلکه به لحاظ احساسی هم تأثیرگذار است. اگر کسی در این صحنه هیچ احساسی را تجربه نکند، شاید Snowpiercer فیلم او نباشد.
به نظرم فیلمِ The Platform مفهومی مشابه دارد. بهجای قطار، زندانی عمودی است، اما تمثیل نحوهٔ کارکرد جامعه در هر دو فیلم واضح است: چگونه سیاست، دین و آموزشهای اولیه میتوانند بشر را کنترل کنند. آدمهای بالای قطار نهتنها بیشتر از نیازشان دریافت میکنند، بلکه همهچیز را بیمحابا مصرف میکنند و نسبت به انسانهای پاییننشین که برای تهماندهها میجنگند کاملاً بیتفاوتاند. این دو فیلم مسیرهای کاملاً متفاوتی را میروند، اما Snowpiercer روایت بسیار پیچیدهتری نسبت به The Platform دارد. با این حال، مقایسهٔ دو رویکرد متمایز روی یک تم مشابه جالب است.
برای کسانی که به دنبال سرگرمی پویاتر هستند، این فیلم مملو از سکانسهای اکشن است. کمی زیاد از دوربینِ تکاندهنده در فیلم استفاده شده که به ذائقهٔ من خوش نیامد، اما بهطور کلی فیلم در ایجاد محیطی آشفته، پرانرژی و خفهکننده که اکشن لازم دارد موفق است. بالاخره این یک قطار است؛ نمیشد در چنین فضای کوچکی جنگهای عظیم ساخت. در واقع، فیلمنامه به خدمه اجازه میدهد تا تکنیکهای خلاقانه و نوآورانهای را نشان دهند. استفاده از حرکت آهسته (نه فقط در سکانسهای اکشن) فیلم را ارتقاء میدهد، تعلیق و تنش خوبی ایجاد میکند و زمانبندیاش عالی است (از جمله یک سکانس تکبرد فوقالعاده با کریس اوانز).
بگذریم از بازی او؛ عملکردش چشمگیر است. ممکن است به یاد نیاورید، اما هنگام اکران فیلم، اوانز علاقهمند بود کارگردانی را دنبال کند و بازیگری را تا حدی کنار بگذارد. هرچند معتقدم او کارگردان خوبی خواهد شد، خوشحالم که به بازیگری ادامه داد. مثل بسیاری از بازیگران دنیای MCU، به نظرم او دستکم گرفته شده است؛ Snowpiercer فقط نوک کوه یخ است. کریس اوانز بازیگری قابلتوجه است و خیلی بیشتر از «فقط» نسخهای از کاپیتان آمریکا است.
تیلدا سوینتون (مِیسون) نمایش جالبی ارائه میدهد، اکتاویـا اسپنسر (تانیا) جذاب است، و اد هریس (ویلفورد) با وجود زمان کوتاه ولی مؤثرش روی پرده نشان میدهد چقدر ماهر است، بهخصوص در بخش افشای اطلاعات داستان. او فقط با باز کردن دهانش میتواند مخاطب را جذب کند. موسیقی مارکو بلترامی سهم قابلتوجهی در هیجان و یادماندنیبودن دارد. تدوین (استیو ام. چو، چانگجو کیم) نهتنها یکپارچه است، بلکه به بیننده کمک میکند داستان را بهتر بفهمد. نهایتاً، طراحی صحنه و تولید بیکموکاست است و حالوهوای «یکمکان»ی و خفهای که یک قطار بهطور اجتنابناپذیری دارد را بهدرستی منتقل میکند.
تنها مشکل بزرگ من پایانبندی است. پایاننامهٔ فیلم تأثیرگذار است اما همزمان ناامیدکننده و از نظر اخلاقی بحثبرانگیز است. تصمیمی که بر همهٔ سرنشینان قطار (درواقع کل بشریت) تأثیر میگذارد، مرا قانع نمیکند که بهترین نتیجه باشد. تا حدی تلاشهای برخی شخصیتها را که به آن نقطه رسیدند کماهمیت میکند و هدف اولیهٔ داستان را تحتالشعاع قرار میدهد. از یک سو، پایانی است که در فیلمی که تا آن لحظه در توضیح هر جزئیات کوچک بسیار موفق بود، سؤالاتی برمیانگیزد. از سوی دیگر، قطار هنوز فاصلهٔ زیادی با فراهمکردن زندگی عادلانه برای همه دارد...
در پایان، Snowpiercer تنها یکی از بهترین فیلمهای سال ۲۰۱۴ نیست، بلکه از بهترینهای دهه هم هست. با فیلمنامهای درخشان، بونگ جون-هو روایتی بسیار پیچیده ارائه میدهد که پر از رشد شخصیتی تکاندهنده و اجرای بدلکاریهای عالی است. تم زیربنایی دربارهٔ نحوهٔ ادارهٔ بشر توسط سازوکارهای اجتماعی (از سیاست تا دین و آموزش) بهخوبی با داستانی پر از پیچش همراهی میکند. Snowpiercer درسِ بلندی در «افشاگریِ روایی» و تجسمِ «هر نما اهمیت دارد» است. با بازیهای خیرهکنندهٔ همهٔ بازیگران، بهویژه کریس اوانز، هر دیالوگ فوقالعاده جذاب است، پر از افشاگریهای تکاندهنده و تلاشی قابلتقدیر برای توضیح هر جزئیات مربوط به کارکرد قطار. اگر نه بهخاطر پایان از نظر اخلاقی بحثبرانگیز و تا حدی ناامیدکننده، بیتردید این فیلم میتوانست در صدر فهرست بهترینهای دهه قرار بگیرد. از نظر فنی هم موسیقی اعتیادآور، تدوین عالی و طراحی تولید و صحنهٔ تحسینبرانگیز مهر تأییدی بر کیفیت این اثرِ کاملاً خلاقانه و منحصربهفرد میزند.
امتیاز: A
من از این فیلم واقعاً ناامید شدم. داستان در قطاری بیوقفه رخ میدهد که سالی یک بار دور دنیا میچرخد و به بخشهایی تقسیم شده که معادل طبقات یک کشتی هستند. ورود «گیلیام» (جان هرت) الهامبخش «کرتیس» (کریس اوانز) میشود تا ساکنانِ استیصالزدهٔ واگن زندان را رهبری کند تا به قسمتهای بالاتر قطار برسند. درها کاملاً مهروموم شدهاند و فقط برای وقتی باز میشوند که وزیر تهدیدآمیز «مِیسون» (تیلدا سوینتون) برای خطابکردن بیارزشان ظاهر میشود؛ و همین فرصت جرقهٔ شورش آنها را میزند. بیست دقیقهٔ اول نسبتاً خوب است، وقتی که آنها تلاش میکنند از وضعیت نکبتبارشان خارج شوند، اما وقتی پیشروی میکنند، همهچیز شبیه یک ویدئوگیم میشود. هرچه جلوتر میروند، سلاحهایشان بهتر میشود، مهارتهایشان افزایش مییابد، ظلمکنندگان از تاکتیکهایی استفاده میکنند که حتی یک بچهٔ هشتساله را هم به چالش نمیکشد و همهچیز با قابلپیشبینیترین شکل ممکن به سوی پایانی میرود که در طول مسیر اکشنِ زیادی ارائه میدهد اما تهدید واقعی کمی حس میشود. قطارها معمولاً بستر خوبی برای فیلمهای ماجراجویانهاند، اما این فیلم هر واگن را بهعنوان یک «مرحله» دیگر نشان میدهد که هرچه پیش میروی جوایز مادیتری جمع میکنی. سوینتون خوب عمل میکند و تلاش میکند شبیه لیندا هانت باشد — با کمی تغییرات ظاهری در دندانها — اما اوانز، جیمی بل و اکتاویـا اسپنسر واقعاً نتوانستهاند این تجربهٔ تا حدی روندی و مکرراً خشونتآمیز را زنده کنند. ظاهر سیارهٔ برفی پساآخرالزمانی خوب است، با این حال شاید هنوز امیدی برای سیاره وجود داشته باشد.
Snowpiercer تا انتها توجهام را حفظ کرد، اگرچه هرگز به مرحلهای نرسید که کاملاً عاشقش شوم. ایراد خاصی ندارم؛ بیشتر اینکه هیچ عنصر مشخصی را بهطور ویژه دوست نداشتم — صرفاً فیلم بسیار خوبی است، نه بهنظر من فوقالعاده. کریس اوانز برای نقش اصلی انتخاب محکمی است و از بازیاش لذت بردم. سونگ کانگ-هو بیش از بقیه مرا تحتتأثیر قرار داد. تا همین الان هم نمیدانستم شخصیت نامگونگ را همان بازیگری بازی کرده که در Parasite مشهور شد — نمیدانم چطور متوجه نشدم؛ مو واقعاً چیز قدرتمندی است! داستان کمی عجیب است و در چند سکانس مجبور میشدم به خودم یادآوری کنم که همهٔ ماجرا ظاهراً روی قطاری در حال حرکت رخ میدهد. از این منظر، قانع نشدهام که واقعاً بهطور کامل ماهیت داستان را پذیرفته باشم. با این حال باز هم تماشایش لذتبخش است و قطعاً آن را توصیه میکنم.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران