عشقی که با شتاب آغاز میشود، بهآرامی محو میگردد
میدانستم فیلم یک رومنس است، اما آنچه دیدم کاملاً غیرمنتظره بود. فیلم متفاوت است — بیش از همه روی مراحل و ریتم یک رابطه متمرکز است تا شخصیتها. عشق در آغاز و همان عشق در زمانی دیگر؛ تفاوتها آنچیزی است که فیلم بر آن تأکید میکند. هرچند بدون شخصیتها و چشماندازهایشان این امکانپذیر نبود؛ از ابتدا تا...
عشقی که با شتاب آغاز میشود، بهآرامی محو میگردد
میدانستم فیلم یک رومنس است، اما آنچه دیدم کاملاً غیرمنتظره بود. فیلم متفاوت است — بیش از همه روی مراحل و ریتم یک رابطه متمرکز است تا شخصیتها. عشق در آغاز و همان عشق در زمانی دیگر؛ تفاوتها آنچیزی است که فیلم بر آن تأکید میکند. هرچند بدون شخصیتها و چشماندازهایشان این امکانپذیر نبود؛ از ابتدا تا انتها، چگونگی تکامل یک رابطه، تأثیرش بر اطرافیان و همه اتفاقات بامزه و دیوانهوار، محور فیلماند.
فیلم تا حدی از زندگی زناشویی کارگردان الهام گرفته است. بازیها و انتخاب بازیگران خوب هستند، ولی احساس کردم روایت عمق کافی ندارد — یعنی شخصیتها را بهطور کامل نمیشناسیم. همه چیز چیزی است که از زمان شروع فیلم میبینیم؛ عملاً همهچیز درباره خودِ رابطه است و چیزهای دیگر مثل شغلها یا دوستان صرفاً گهگاه و به مقدار کم برای پر کردن خلأ و حفظ جریان داستان آورده شدهاند. دو ساعت فیلم بیشتر شبیه روایت یک رابطه دیوانهوار است که خود به دو بخش تقسیم میشود: نیمه اول و نیمه دوم.
در نیمه اول، همهچیز درباره آغاز است: دختر و پسر همدیگر را میبینند، فوراً عاشق میشوند و کارهای دیوانهواری انجام میدهند تا شخصیت شکل بگیرد. شاید شبیه هر فیلم عاشقانهای بهنظر برسد، اما همهچیز طوری طراحی شده که آنچه در ادامه میآید را آماده کند. بهجز این دو که از نظر حرفهای در جایگاه خوبی هستند، انگار یک مرد ثروتمند با دختری با وضعیت اقتصادی متوسط آشنا میشود؛ او وارد جهان او میشود و طعم زندگی مرفه و عشقی شیرین را میچشد. روایت عمدتاً از نگاه زن است و ساختار روایت دو لایهای دارد؛ بازگشت به گذشته و بازگشت به زمان حال — داستان در دو خط زمانی به ما آشکار میشود.
«ترجیح میدهم عاشق نشوم تا آسیبی نبینم.»
زن در افتتاحیه ظاهراً بر اثر حادثهای دچار آسیب میشود و شروع میکند به بهیادآوردن گذشتهی اخیرش؛ رابطه دیوانهواری با یک پسر ثروتمند. در دوران بهبود مصدومیت زانو، دوستانی پیدا میکند و همه به هم کمک میکنند تا از بحران بیرون بیایند. در سوی دیگر روایت، همه آنچه او پشت سر گذاشته فاش میشود؛ نه فقط یک داستان عاشقانه شاد، بلکه مبارزاتی که با گذر زمان پیش آمدهاند: بچهدار شدن، تجربهی والدین بودن و تغییرات شدید زندگی برای هر دو نفر. با این حال، عشق و مراقبتشان در اعماق قلبشان باقی میماند. زندگی پُر از لحظات غیرقابلپیشبینی است، بنابراین پایان فیلم چندان غافلگیرکننده نبود، چون واقعگرایانه است.
لحظهای فکر کردم داشته باشیم یک «دفترچه خاطرات» فرانسوی. فیلم پایانِ احساسیای که انتظارش را داشتم نداشت — نه لزوماً غمگین یا شاد، بلکه صادقانه با دنیای واقعی برخورد میکرد. چرخش روایت در نیمه دوم عالی بود، اما بهصورت آرام رخ میداد. این فیلم درباره آدمهایی در اواخر سیسالگی و دهه چهل است؛ همین موضوع باعث میشود مخاطب اصلی فیلم افراد میانسال باشند. اگر شخصیتها جوانتر بودند — مثلاً در بیست سالگی — فیلم قطعاً سطح و مخاطب دیگری پیدا میکرد، چیزی که بسیاری از فیلمهای هالیوودی امروز روی آن تمرکز دارند.
اگر این فیلم در هالیوود ساخته میشد، احتمالاً از مدعیان اسکار بود. بازیها واقعاً عالیاند؛ بهویژه اِمانوئل برکو فوقالعاده است و ونسنت کسل همانطور که همیشه نشان میدهد، کلاس خود را دارد و ثابت میکند چرا یکی از ستارگان برجستهٔ فرانسه است. دو ساعت کمی طولانی بهنظر میرسد، اما فیلمنامه خوب نوشته شده و با رخدادهایی پر شده که در صحنههای بعدی قدرت بیشتری میبخشند.
با وجود اینکه فیلم را دوست داشتم، فکر نمیکنم همه از آن لذت ببرند. لذت بردن از تماشای فیلم همیشه همراه نیست، چون این اثر نه صرفاً فیلمی سرگرمکننده است و نه اثری صرفاً هنری؛ بیشتر واقعگرایانه درباره روابط و بلوغ عاطفی در جهان معاصر است. درباره گزینههایی که امروز برای ادامه یا پایان یک رابطه وجود دارد، حتی با تمام تلاشهایی که برای حفظ آن میشود. پس توصیهام این است که با آگاهی انتخاب کنید.
۷/۱۰
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران