«بیل اسکارسگارد تا اعماق جهنم رفت و برگشت تا موجودی واقعاً پلید بسازد، کاملاً باورپذیر بهعنوان روح تاریک شهر نفرینشدهی کینگ...»
این فیلم واقعاً آشغال است. باورم نمیشود وارنر برادرز با این اثر چه کرده است. هرچند نقدهای مثبتی دربارهاش نوشته شده، ولی به شما توصیه میکنم به آنها توجه نکنید؛ نباید به کودکان آموزش داد چگونه بهطور «ایمن» مورد آزار یک هیولا قرار بگیرند. مغزِ...
«بیل اسکارسگارد تا اعماق جهنم رفت و برگشت تا موجودی واقعاً پلید بسازد، کاملاً باورپذیر بهعنوان روح تاریک شهر نفرینشدهی کینگ...»
این فیلم واقعاً آشغال است. باورم نمیشود وارنر برادرز با این اثر چه کرده است. هرچند نقدهای مثبتی دربارهاش نوشته شده، ولی به شما توصیه میکنم به آنها توجه نکنید؛ نباید به کودکان آموزش داد چگونه بهطور «ایمن» مورد آزار یک هیولا قرار بگیرند. مغزِ کارگردانها هم انگار توی سطل آشغال است. بهعلاوه ردهبندی سنی R را هم باید دور ریخت. هشدار نهایی: بچههایتان را با این آشغالها تنها نگذارید.
این فیلم بیشتر یک داستانِ آشفته و دردناکِ بلوغ است تا یک فیلم هیولایی/اسلَشر — که شاید باید هم اینگونه باشد، هرچند احتمالاً چنین بازاریابی نشده است. رمانِ «آن» نوشتهٔ استیون کینگ جزو کتابهای محبوب من است و احتمالاً هیچگاه اقتباسی کاملاً وفادار از آن دیده نخواهد شد (یک کتاب ۱۲۰۰ صفحهای با اسطورهای گسترده دربارهٔ خدایان فضایی و ... بهسختی قابل انتقال کامل است)، اما این فیلم حسِ رمان را بهخوبی منتقل میکند، حتی اگر اقتباس کاملی نباشد. بازی بچهها همه خوب است، اسکارسگارد پنیوایزِ قابل قبولی است، و پنیوایز هرچه جلوتر میرود بهتر میشود. شهرِ دِری در دههٔ ۸۰ کاملاً باورپذیر جلوه میکند. شاید همهٔ آنچه به آن ادعا میشود نباشد، اما بهخودیِ خود فیلمی بسیار چشمگیر است. در کل من واقعاً از آن خوشم آمد و خیلی توصیه میکنم که ارزش وقت گذاشتن را دارد.
اگر میخواهید این فیلم را ببینید، بروید سینما و آن را روی پرده ببینید... خیلی از «آنابل: آفرینش» ترسناکتر است و پر از لحظات جرجینگ (جهش وحشت) است.
در فیلم ترسناک «آن» چیزی هست که بهخوبی از ترسِ معمولِ مردم نسبت به دلقکها بهره میبرد؛ ترسی که برای کسانی که فوبیای دلقک دارند بسیار آزاردهنده است. پنیوایز با آن صورت پودرپاشیده و ظاهر شادیِ فریبندهاش، مطمئناً در کار خود رؤسایی است و بهطرز فریبندهای بچههای بیگناه را هدف قرار میدهد. یک نکته به والدین: پنیوایز را به تولد فرزندانتان دعوت نکنید تا بادکنک باد کند و سرود بخواند — این صرفاً هشداری دوستانه است. متنِ فیلمساز اندی موشیتی («ماما») بهطرز ماهرانهای وارد یک قصهٔ پیچیده و ترسناک دربارهٔ یک دلقک قاتل میشود که از کشتن بچههای روستایی لذت میبرد. فیلم به شکلی کنترلشده و آزاردهنده، مرزهای ترساندن سنتی را بازسازی میکند؛ جایی که خودِ اعمال وحشتناک و همچنین ماهیتِ اشارهوارِ این هنجارگریزی، ترس را میسازد. «آن» در لحنهای تاریک و ناآرامش صیقلخورده و جذاب است؛ بهعنوان مطالعهای روانشناختی دربارهٔ کاراکترها قانعکننده است و در نقدی شیطنتآمیز دربارهٔ خدشهدار شدن معصومیتِ کودکی طعنهآمیز جلوه میکند.
بر پایهٔ رمان استیون کینگ، پنیوایز (با بازی برجستهٔ بیل اسکارسگارد) موجودی تغییرشکلیاب است که از فاضلاب بیرون میآید و بچهها را طعمه میکند. گروهی از بچهها حاضر نیستند در برابر این دلقک دیوانه تسلیم شوند و تقابلشان با پنیوایز تجربهای بسیار خشونتآمیز و روانیتخریبکننده خواهد بود. داستان حولِ بیلِ جوان (با بازی جیدن لیبراهِر) و رویارویی اولیهاش با غم از دست دادن برادر کوچکترش، جورج، میچرخد؛ این حادثه که بهطور مبهم با پنیوایز مرتبط است، تا مدتها بیل را دنبال میکند. بیل باید با مشکلات معمول مدرسه، زورگویان و فشار همسالان کنار بیاید و از همین راه رفاقتهایی محکم با دیگر بچهها شکل میگیرد. افسانهٔ فاضلابها و پنیوایز همیشه سایهای بر ذهن آنهاست و گروه کمکم در برابر ترسها، پارانویا و تردیدهایشان دوام میآورد.
بازیگران خردسال در «آن» همه بهدرستی نقشِ شوکِ کودکی را که با ترسِ هولناک دستوپنجه نرم میکند، ارائه میدهند. جیدن لیبراهِر اجرای خام و واقعیای بهعنوان رهبر گروه دارد که در مقابل نبوغ شیطانیِ پنیوایز ایستادگی میکند. اما بیشک اسکارسگارد با نقشِ پنیوایز نمایش را بهطرز چشمگیری میدزدد؛ او با شمایلِ مخرّب و نمایشیاش لحظات مو بهتنسیخآوری خلق میکند که هم روی صفحهٔ نمایش و هم برای تماشاگر بیرون از آن اثرگذار است.
البته «آن» از تلههای متداولِ شوکهای سطحی و صحنههای پنهانشدنِ مرسوم رنج میبرد؛ افکتهای «جهشوحشت» و موسیقی پُرتنش گاهی کلیشهای بهنظر میرسند. با این حال، موشیتی و فیلمنامهنویسان توانستهاند «آن» را با ترسهای خوبِ اجراشده، ریتمِ مناسب، آسیبپذیریِ نوسانی و بازیهای قابل قبول ارائه دهند تا رؤیاها و تخیلات پیچیدهٔ کینگ را زنده کنند. واقعاً «آن» یکی از بهترین و عمیقترین آثار ترسناک/روانشناختی سال ۲۰۱۷ است و شاید یکی از اقتباسهای قابلتوجه کینگ از زمانِ «بیماری عشق» ۱۹۹۰ باشد.
فیلم جذاب بهنظر میرسید، ولی من چندان انتظار نداشتم چون احتمال داشت افتضاح شود. بعد از دیدنش میگویم که فیلم خوب است، اما آنقدرها که بعضیها میگویند عالی نیست، هرچند قابلیتِ تبدیل شدن به اثرِ بزرگی را داشت. از نکات مثبت، اجراهای فوقالعادهٔ بچهها و بهویژه اجرای بیل اسکارسگارد در نقش پنیوایز و بازیِ پسرِ مبتلا به آسم است — نام او را نمیدانم اما واقعاً صحنهها را ربوده بود. چند لحظه واقعاً ترسناک دارد؛ صحنهٔ داخل خانه یکی از ترسناکترین سکانسهای سال است و تصاویرِ بسیاری واقعاً آزاردهندهاند. دیالوگها گاهی کلیشهای است، اما گفتگوهای میان بچهها بسیار سرگرمکننده و جذاباند. اکثر شخصیتها خوب پرداخت شدهاند، اما این فیلم از برخی ضعفها رنج میبرد: شخصیتهایی مثل قلدرها و استن پرداختِ خوبی ندارند و پسزمینهٔ کافی ندارند، بنابراین وقتی در خطر قرار میگیرند، کششِ لازم را ندارد. صحنهٔ سنگپرانی بین گروهِ بازندهها و قلدرها ضعیف است؛ انگار سنگها بدون اینکه آسیبی برسانند مثل ترامپولین از سرها بازمیگردند — صحنهای بسیار بد بود. جلوههای ویژه در مجموع خوباند، اما لِپِرِ بیرونِ خانهٔ ترسناک بد از آب درآمد؛ لباسش برای یک خانهٔ وحشت یا شوخی قابل قبول بود، اما برای فیلمی با بودجهٔ بالا نامناسب بهنظر میرسید؛ واقعاً فکر میکردم یکی از قلدرها شوخی میکند. مشکل دیگر این است که پلیس و والدین انگار غایباند؛ در حالی که برخی قلدرها پدرانشان را تهدید یا حتی دست به قتل میزنند، انتظار داشتم حضور کمترین تحقیق یا واکنشهای پلیسی را ببینم. با این حال، «آن» فیلمی سرگرمکننده و مناسب برای خوردن پاپکورن است و من دوست دارم دوباره آن را در سینما ببینم.
بازیها عالی و شخصیتها ماندگارند. یکی از بهترین فیلمهایی است که (شاید در ژانر وحشت) دیدهام.
بهنظرم بهترین بازسازیِ فیلمی است که تاکنون ساخته شده؛ حتی ترسناکتر از نسخهٔ اصلی است و صحنههای مرگ را هم بهتر بازسازی کردهاند. واقعاً دوستش دارم!
هر ۲۷ سال یکبار، شهرِ دِری دچار هرجومرج ناگهانی، وحشیانه و غیرقابلتوضیح میشود. در سال ۱۹۸۹ گروهی از کودکان که بهطور نامهربانانه «باشگاه بازندهها» نامیده میشوند تصمیم میگیرند پی ببرند چه شده است. تحت رهبری بیل (جیدن لیبراهِر) که برادر کوچکترش قربانی شده، این بچههای شجاع بهزودی در پیِ رد پای «پنیوایز» قرار میگیرند — موجودی که از بعدی دیگر آمده و اغلب بهصورت یک دلقک ظاهر میشود. سؤال این است که آیا این نوجوانان میتوانند با چنین دشمنِ مرگباری مقابله کنند؟ اندی موشیتی در این فیلم کارِ خوبی انجام داده؛ او توانسته حسِ ترسِ خانهٔ تاریکِ قدیمی را با گروهی از شخصیتهای دوستداشتنی ترکیب کند که نشان میدهند اعتماد و کار گروهی چه مزایایی در مقابله با شر دارند. مثل اغلب فیلمهای خوب وحشت، موجودی که ظاهراً شکستناپذیر است باید ضعفی داشته باشد، و این فیلم به بچهها اجازه میدهد تا آن ضعف را بیابند و از آن استفاده کنند، در حالی که همچنان لحظات شوکآور و حس تهدید را حفظ میکند. دیالوگها بهترین نیستند، اما این موضوع چندان مهم نیست — فیلم ریتم خوبی دارد و واقعاً داستانی ترسناک را دربارهٔ ترس از چیزی ظاهرأ بیخطر مثل یک دلقک میسازد. من به ندرت در سینما از جا میپرم، اما این فیلم واقعاً جواب میدهد.
این فیلم به هر معنا ارزش دیدن دارد. شاید بیانصاف باشد که آن را جدا از «فصل دوم» ۲۰۱۹ بررسی کنیم، چون شاید قرار نیست جدا دیده شوند. این فیلم جانشینی شایسته برای نسخهٔ ۱۹۹۰ این داستان است. بله، میدانم که کرَری (تیَم کَری) در این یکی نیست و این واقعاً تأسفآور است، اما بیل (اسکارسگارد) کارِ فوقالعادهای انجام داده و همهٔ بازیگران دیگر هم خوباند. این یک تولیدِ سطحبالا از یک داستان عالی است و دیدنش کاملاً ارزشمند است.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران