گروهی از خبرنگاران سعی دارند تا آخرین سخنان گفته شده توسط سرمایه دار کلان و رئیس روزنامه Rosebud آقای «چالرز فاستر کین» را رمزگشایی کنند. فیلم با نمایش حلقه ی چاپ روزنامه ای که تیتر آن زندگی نامه ی چارلز فاستر کین می باشد، شروع می شود. پس از آن ما تکه هایی از گذشته ی زندگی چارلز کین را می بینیم. همانطور که خبرنگاران تحقیق و جستجو بیشتری می کنند، تماشاگران به اوج و محبوبیت رسیدن یک مرد را مشاهده می کنند و در آخر می بینند چطور از قله ی دنیا به پایین کشیده می شود...
گروهی از خبرنگاران سعی دارند تا آخرین سخنان گفته شده توسط سرمایه دار کلان و رئیس روزنامه Rosebud آقای «چالرز فاستر کین» را رمزگشایی کنند. فیلم با نمایش حلقه ی چاپ روزنامه ای که تیتر آن زندگی نامه ی چارلز فاستر کین می باشد، شروع می شود. پس از آن ما تکه هایی از گذشته ی زندگی چارلز کین را می بینیم. همانطور که خبرنگاران تحقیق و جستجو بیشتری می کنند، تماشاگران به اوج و محبوبیت رسیدن یک مرد را مشاهده می کنند و در آخر می بینند چطور از قله ی دنیا به پایین کشیده می شود...
برندهٔ ۱ جایزهٔ اسکار؛ مجموعاً ۱۶ جایزه و ۱۳ نامزدی
رتبه
رتبه فیلم در جهان113
««بهترین فیلم تمام دوران!»» این نظر کلی دربارهٔ این فیلم است و من هم قبول دارم که فیلم بزرگیست، اما فیلمهای بهتری هم دیدهام.
داستان شهروند کین ساده است: یک تاجر روزنامه به نام چارلز فاستر کین (اورسن ولز) میمیرد و آخرین کلمهاش «رزباد» است. هیچکس نمیداند منظورش چیست و خبرنگاری شروع به مصاحبه با کسانی میکند که کین را میشناختند تا ببینند آیا معنی «رزباد»...
««بهترین فیلم تمام دوران!»» این نظر کلی دربارهٔ این فیلم است و من هم قبول دارم که فیلم بزرگیست، اما فیلمهای بهتری هم دیدهام.
داستان شهروند کین ساده است: یک تاجر روزنامه به نام چارلز فاستر کین (اورسن ولز) میمیرد و آخرین کلمهاش «رزباد» است. هیچکس نمیداند منظورش چیست و خبرنگاری شروع به مصاحبه با کسانی میکند که کین را میشناختند تا ببینند آیا معنی «رزباد» را میدانند یا نه. از طریق فلاشبکها زندگی کین را میبینیم.
همانطور که گفتم، موافق نیستم که این بهترین فیلم تمام دوران است، اما فیلمی عالی است. من این فیلم را دوست دارم. برای زمان خود جسورانه و بحثبرانگیز بود و تکنیکهای جدید زیادی در سینما معرفی کرد. بازیها فوقالعادهاند؛ اورسن ولز در نقش کین نفسگیر است و جوزف کوتِن در نقش جد لیلند عالی است. اما اجرای دوروتی کامینگور در نقش سوزان الکساندر را به سختی میپسندم — اجرا حداقل تکاندهنده است! فیلمنامه شگفتانگیز است و کارگردانی ولز بینظیر.
در جمعبندی: فیلمی عالی (هرچند نه بهترینِ ساختهشده). قطعاً فیلمی است که باید دید.
امتیاز من: 9/10
***
من با دلتنگی یادم میآید که در کانادا در دهههای ۷۰ و ۸۰ مادرم من و خواهر بزرگترم را به سینما میبرد (پدرم بیشتر ترجیح میداد بولینگ، هاکی یا برنامههای جنایی و سیتکامهای بریتانیایی تماشا کند). اولین باری که اورسن ولز را شناختَم، یکی از همان تبلیغات شرابِ حرفهای و کاریزماتیکِ «پال ماسون» بود که در سیمپسونها هم به تمسخرشان میپرداختند. اول فکر کردم «چه صدای حیرتانگیزی»، بعد گفتم «بهنظرم او میتواند پدربزرگی خوب یا بابانوئل باشد»، و فوراً کنجکاو شدم که کیست؛ طرز رفتارِ او نشان میداد که باید هم نابغه باشد و هم آدم مهمی.
نمیخواهم همهٔ تمجیدهای بیپایانی را که این فیلم در طول سالها دریافت کرده تکرار کنم. اگر عاشق سینما باشید، یا این را دیدهاید یا بالاخره خواهید دید — مگر اینکه فردا زیر اتوبوسی بروید! این فیلم نمادی از آنچه در سینما ممکن است است. من تا ۴۶ سالگی صبر کردم تا آن را ببینم بهخاطر شهرت ستودنیاش. این اثر از لحاظ بازی و کارگردانی بهترینِ ولز نیست، ولی خوشحالم که سرانجام دیدمش و احتمالاً هر چند سال یکبار دوباره تماشایش خواهم کرد. چیزی در آن هست که دیگر به این شکل دیده نمیشود — و من دربارهاش همانقدر حسرتآور فکر میکنم که چارلز فاستر کین نسبت به «رزباد»اش احساس میکرد. اینکه یک انسان ۲۵ ساله بتواند اینقدر تجربی، نوآور و در عین حال سرگرمکننده باشد، معجزه است.
***
همه آن را «بهترین فیلم تاریخ» مینامند. من اخیراً کارنامهٔ دیوید فینچر را مرور کردم چون او کارگردان فیلم «مانک» است که به اختلافِ اعتبارِ فیلمنامهٔ شهروند کین میپردازد. هرمان جی. مانکوویچ بیتردید در نوشتن فیلمنامه به ولز کمک کرد، و بهنظر میرسد که سهمش به اندازهای بود که نامش در بخش «نویسندگان» ذکر شود. با این حال این نقد به بحث بیرونی مربوط است؛ موضوع این نقد خودِ فیلم است: اثری که بیشترین تحسین جهانی را در تاریخ سینما کسب کرده است.
نظر هرکس دربارهٔ فیلم معقول است، مگر آنکه با استدلالهای بیاحترامی یا جملات تقلیلدهنده مثل «فقط حوصلهسربره» یا «این بازیگر در زندگی واقعی را دوست ندارم، پس فیلم افتضاحه» همراه باشد. همیشه آمادهام دربارهٔ فیلم با کسی گفتگو کنم که به اثر احترام بگذارد. پرسش جالبی که همیشه شنیدهام این است: «آیا باید این فیلم قدیمی را ببینم؟» مردم معمولاً نگران هستند که فیلم سیاهوسفید یا بصریِ قدیمیای باشد. من همیشه جواب میدهم: اگر عاشق سینما هستید، چرا نباید چنین فیلم ستودهای را ببینید؟
برای تماشای یک فیلم قدیمی باید مسئولانه رفتار کرد: خود را در زمان و بستر تاریخیِ آن قرار دهید. نمیتوان یک فیلم ۱۹۴۱ را با معیارهای فرهنگی و تکنولوژیکِ ۲۰۲۰ قضاوت کرد. انصاف این است که بفهمیم آن زمان چه چیزهایی نوآورانه بهحساب میآمد تا بتوانیم تأثیرِ تاریخیِ فیلم را درک کنیم. اگر قبل یا بعد از دیدن فیلم کمی دربارهٔ تأثیرش روی سینما تحقیق کنید، متوجه میشوید چرا شهروند کین بیسابقه و تأثیرگذار بوده است.
هنوز هم برخی منتقدان را کودکانه متهم میکنند که «نمیدونن چطوری تفریح کنن و فقط هنرهای آوانگارد رو تحسین میکنند». اما همین «چیزهای هنری» هستند که سینما را میسازند. بدون هنرمندانِ هر بخش فنی، به فیلمهای بصری خیرهکنندهٔ امروز نمیرسیدیم. شهروند کین تمام جوانب سینما را تحت تأثیر قرار داد و صنعت فیلمسازی را شکل داد. در روزگاری که استودیوها معمولاً اختیار نهایی را داشتند، ولز تغییری بنیادین ایجاد کرد.
از کمپین بازاریابی اولیه (اولین باری که تریلری ساخته شد بدون هیچ نما از فیلم) تا ساختار روایی مبتکرانه، جنبههای فنی این فیلم سینما را برای همیشه تغییر دادند. تا آن زمان سقفها نمایش داده نمیشدند، دوربینهای دستی نادر بود، نورپردازی قوانین سختی داشت و زوایای غیرمعمول بهکار نمیرفت؛ اما فیلمبرداری گرگ تولند همهٔ اینها را دگرگون کرد و استفادهٔ خلاقانه از «تمرکز عمیق» را رایج ساخت؛ حالتی که پیشزمینه و پسزمینه و همهٔ اجزای صحنه با وضوح نمایش داده میشوند.
تکنیکهای جلوههای ویژه، طراحی صدا، تدوینِ رابرت وایز در مونتاژ معروف صبحانه و موسیقی برنارد هِرمان همگی نوآوریهایی بودند که تأثیرش را تا امروز میبینیم. ساختار فیلمنامه بر پایهٔ فلاشبکها و زمانِ غیرخطی در آن زمان منحصربهفرد بود و احتمالاً دلیل اینکه هنگام تماشای امروز فیلم آنقدر کهنه بهنظر نمیرسد.
شهروند کین دههها جلوتر از زمان خود بود؛ هم از نظر فنی و هم از نظر داستانی. پایان فیلم هنوز همانقدر قدرتمند و شوکهکننده است که بار اول بود. این فیلم تأثیرگذارترین فیلم تاریخ سینما شده و هنوز هم در صدر بسیاری از فهرستهای «بهترین فیلمها» قرار دارد. اگر احساس میکنید فیلم کمی کسلکننده است یا بازیها آنقدرها که همه میگویند فوقالعاده نیستند، تنها نیستید — این نظرات منطقیاند و هیچکدام اثر انکارناپذیر فیلم بر سینما را نقض نمیکنند.
در پایان: فیلمی باشکوه و در تاریخ سینما اثری ماندگار است که هر دوستدار سینما باید آن را ببیند.
نمره: A+
***
فیلمی برجسته، بدون شک.
این اثر برای من فیلمی منحصربهفرد است از نظر نحوهٔ پیادهسازی — چیزی شبیه به آن در ذهنم نیست. کاملاً سرگرمکننده است و ساخت آن را دوست دارم. موسیقی عالی است و بازی بازیگران بسیار خوب است.
اورسن ولز، که خودش کارگردان هم هست، برای نقش اصلی بینقص است؛ او چارلز فاستر کین را جذاب میکند، با وجود ماهیت مبهمِ شخصیت. تقریباً از همهٔ بازیگران روی پرده لذت بردم؛ جوزف کوتِن (جدیدیا) و دوروتی کامینگور (سوزان) از بهیادماندنیها بودند و جورج کولوریس (تَچر) هم چند لحظهٔ بامزه دارد.
تدوین و ریتمبندی فیلم مرا تحت تأثیر قرار داد، همانطور که افتتاحیهٔ شگفتانگیز «اخبارِ این هفته» نیز تأثیرگذار است. این یکی از آن فیلمهایی است که مدتها اسمش را شنیدهام، خوشحالم که بالاخره دیدمش — و ناامیدم نکرد.
***
نه بهترین فیلم تمام دوران، اما نکات جالبی دارد.
پس از مرگ یک تاجر روزنامهٔ آمریکایی با گرایشهای سیاسی (اورسن ولز)، بستگان و نزدیکانش مصاحبه میشوند و خبرنگاری تلاش میکند معنی آخرین کلمهاش «رزباد» را کشف کند.
«شهروند کین» (۱۹۴۱) اولین فیلم بلند ولز بود که او با ۲۵ سال سن فیلمنامهاش را هم نوشت و کارگردانیاش کرد و در آن از بازیگرانی استفاده شد که تا قبل از آن ناشناخته بودند (مثل جوزف کوتِن). بسیاری آن را «بهترین فیلم ساختهشده» میدانند و برای مثال، راجر ایبرت آن را فیلم موردعلاقهاش اعلام کرده بود.
چارلز فاستر کین و قصر عظیمش «زانادو» از باریونهای رسانهای مانند ویلیام راندولف هرست الهام گرفته شدهاند. از نظر سینمایی چیزهای زیادی برای تحسین وجود دارد؛ تکنیکهایی تازه برای زمان خود، مثل زاویههای غیرمتداول دوربین، اعوجاجِ لنز و استفادهٔ خلاقانه از فلاشبک. تا آن زمان سقفها معمولاً نمایش داده نمیشدند اما ولز صحنههای بسیار متعددی را از زوایای پایین نشان میدهد که سقف هم در پسزمینه مشخص است.
تفسیرهای مختلفی از فیلم وجود دارد که بعضی اوقات متضاد بهنظر میرسند: دیدگاه معماگونه میگوید طبیعتِ یک انسان در نهایت رازآمیز است و بر مبنای حقایق ذهنی از دید افراد مختلف شکل میگیرد، در حالی که تفسیر «رزباد» پیشنهاد میدهد زندگیِ یک آدم با یک سرنخ کلیدی قابل فهم است — در مورد کین، این سرنخ با بیگناهی ازدسترفته، راحتیِ کودکی، عشق مادر و نبود مسئولیت پیوند دارد.
از نظر سرگرمی، فیلم با انرژی شروع میشود و چند نقطهٔ برجسته دارد (مثل صحنهٔ پرتحرکِ رقص، جاهطلبیهای سیاسی کین و تالارهای خالی زانادو) و عناصر انسانیِ جالب (مثلاً رابطهٔ کین با خوانندهٔ آماتور اپرا)، اما گاهی برایم بیارتباط میشد. من کین را بهاندازهٔ کافی جذاب نیافتم و بنابراین وسوسهٔ تعبیر زندگیاش برایم قابلدرک نبود. با این حال نمیگویم فیلم بد است.
فیلم حدود ۱ ساعت و ۵۹ دقیقه است و در کالیفرنیا و نیویورک فیلمبرداری شده.
رده: B-/C+
***
اگر فیلمی وجود داشته باشد که بهترین و بدترین جنبههای «رویای آمریکایی» را به نمایش بگذارد، این همان است. اورسن ولز نقش پسرمیلیونری خوشگذران را بهخوبی اجرا کرده که تصمیم میگیرد یک روزنامهٔ کوچک منطقهای را اداره کند — ظاهراً برای توانمندسازی مردم عادی و دادنِ صدایی به آنها. اما ترکیب ثروت، عزم و زیرکیاش به سرعت موجودی غولآسا میسازد که در تقریباً همهٔ جنبههای زندگی آمریکایی ریشه میدواند؛ و با قدرت مطلق، جاهطلبی و فساد هم میآید. او به تدریج کسانی را که او را به چالش میکشیدند از دست میدهد و تبدیل به یک مستبد فکری و در عین حال از نظر عاطفی ناکام میشود.
جوزف کوتِن بهخوبی نقش بهترین دوستش را بازی میکند که خود دستخوش تلاطمهای درونیست و اورست سلون نقش همکار وفادار او را دارد. دوروتی کامینگور در نقش همسر دوم، سوزان، نقش زنی نابالغ را بازی میکند که مثل کودکی تحت مراقبت قَدَرتمندی است که خود کموبیش نابالغ است. فیلم همزمان نقدی اجتماعی بر آمریکا در دههٔ ۱۹۴۰ و تجسمی قوی از مگالومانیاست — و هرچند در ۸۰ سال گذشته کمی از تیزیاش کاسته شده، هنوز تحلیل قدرتمندی از تمرکز ثروت، قدرت و نفوذ ارائه میدهد که امروز هم به آسانی میتوان آن را به سلطهٔ رسانههای اجتماعی تعمیم داد. موسیقیِ برنارد هِرمان جوّی فراگیر ایجاد میکند و از نظر فنی فیلم کم و کاستی ندارد — ابهام و سردی «زانادو» به نیم ساعت آخر فیلم کمک شایانی میکند.
***
در واقع دقیقاً به اندازهٔ آنچه که دربارهاش میگویند خوب است. به کسانی که فکر میکنند با گفتن «غلو شده» یا امثال آن تند و تیز و متفاوت جلوه میکنند، میدانم که احتمالاً صرفاً برای «باحال» یا ضدفرهنگی بهنظر رسیدن این حرف را میزنند، و شاید نظرشان را نتوانم تغییر دهم، اما چند نکته هست که میخواهم بگویم:
1. این فیلم از آنچه مردم معمولا به آن اعتراف میکنند خیلی بامزهتر است. خودِ ولز میگفت که آن را کمدی میداند، و من میتوانم این را بفهمم. دیالوگهای بسیار بذلهگویی دارد. یکی از شوخیهای مورد علاقهام تیتر «تقلب در صندوقهای رای» است.
2. اینکه ولز پرندهٔ جیغزن را برای بیدار کردن تماشاگران خوابآلود گذاشته، شوخی خود-تحقیرانهٔ واضحی بوده که بعضیها جدی گرفتهاند. برای من واضح است که این مانند قاببندی رابطهٔ او با سوزان است و به صحنهٔ عروسکی پرنده اشاره دارد.
3. سخنرانی دربارهٔ دخترِ در لباس سفید یکی از مونولوگهای مورد علاقهام در همهٔ فیلمهاست. «داستان چهارچوبی» فیلم لحظات بزرگی دارد که اغلب فراموش میشوند چون همه فقط صحنههای کین را ستایش میکنند.
4. بدخوانی سوزان کارشده و تأثیرگذار است. سخت است عمداً بد خواندن طوری که به کارتونوار ناله تبدیل نشود، اما دوروتی کامینگور دقیقاً همان بدیِ قابلباور را ارائه میدهد.
5. (در متن اصلی شمارهٔ ۵ جا نیفتاده بود) — این فیلم برخلاف بسیاری از فیلمها دربارهٔ «ثروتمندان فاسد»، قضاوت اخلاقی سادهای نمیکند یا شخصیت را شبیه یک ضدقهرمانِ باندی نمیسازد؛ در عوض آنچه او نمایندگی میکند را شدیدتر محکوم میکند، چون نقدهای ساختاری همیشه سنگینتر از بیان صرف «ثروتمندان بدند» هستند.
6. نماهای آغازین و پایانی ممکن است بهترین ترکیب آغاز-پایان در یک فیلم بزرگ آمریکایی باشند. با مرگ شروع میکنیم و با جوانی تمام میکنیم — ساده که گفته شود، اما تحلیلشده و عمیق است.
نوشتن دربارهٔ این فیلم بدون اینکه مضحک بهنظر برسد سخت است. «شاهکار» واژهای است که آن را کمارزش جلوه میدهد. طبیعی است که شهروند کین خوب باشد؛ چه میخواهید بگویم؟
***
این را دیدم چون مدام به عنوان یکی از بهترین فیلمهای تاریخ ذکر میشود. ناامید شدم. برای من فیلمی متوسط است و هیاهو بیمورد بهنظر میرسد. فیلمهای بسیار بهتری از آن زمان و بعد از آن وجود دارند.
***
حالا میفهمم چرا در دادن نمرهٔ ۱۰/۱۰ خسیسم. این… فیلمی است که بقیه باید بر اساسش سنجیده شوند. همه چیز را دارد؛ از خط داستانی گیراتر تا اجراهای برجسته. این فیلم استاندارد بالایی برای برتری سینمایی قرار میدهد. ترکیب بینقص قاببندی خلاق، موسیقی و ریتم داستانگویی داستانی را روایت میکند که هرگز تاریخگذشته نمیشود چون جهانی است و تجربهای فراموشنشدنی از تماشای فیلم خلق میکند و در سطوح مختلف طنینانداز میشود.
میدانستم اورسن ولز بزرگ است، اما این فیلم نبوغش را نشان میدهد. ولز و مانکوویچ واقعاً اثری خلق کردهاند که باید آن را شاهکار نامید.
بسیاری از ما از خُردهخوردهای دوران کودکی رهایی نمییابیم و آسیبهای دوران کودکی میتوانند زندانی مادامالعمر پدید آورند. این روانشناسی پیچیدهای است که حتی با قویترین تلاشها نیز سخت اصلاح میشود. کمتر کسی میتواند پیامدهای مادامالعمر آن را توضیح دهد، چه برسد به ساختن فیلمی که بهطور مؤثر این موضوع را نشان دهد. این فیلم یادبودی است برای هنر و صنعتگری ولز.
***
عالی است اما اگر واقعاً بهترین فیلم تمام دوران باشد، جورابهایم را میخورم.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران