در یک برف سنگین در غرب امریکا شخصی به نام گیدون در کنار اتشی که درست کرده است غرق در فکر است که ناگهان یک گلوله به طرف وی شلیک می شود که به فاصله بسیار کمی از کنار وی می گذرد کسی که این تیر را شلیک کرده شخصی است به نام سرهنگ مورسمن کارور که به دنبال گرفتن یک انتقام خونی و وحشیانه از گیدون است به این دلیل که قبلا از وی سرپیچی کرده و …
در یک برف سنگین در غرب امریکا شخصی به نام گیدون در کنار اتشی که درست کرده است غرق در فکر است که ناگهان یک گلوله به طرف وی شلیک می شود که به فاصله بسیار کمی از کنار وی می گذرد کسی که این تیر را شلیک کرده شخصی است به نام سرهنگ مورسمن کارور که به دنبال گرفتن یک انتقام خونی و وحشیانه از گیدون است به این دلیل که قبلا از وی سرپیچی کرده و …
برو هرطور که میخواهی. آنچه از آنِ توست همیشه بازمیگردد؛ آنچه برمیداری نیز همیشه از تو گرفته خواهد شد.
سرافیم فالز فیلمی وسترنِ انتقامجویانه است که در آخرین پرده حال و هوایی اسطورهای و ماورایی به خود میگیرد. در پی جنگ داخلی آمریکا (حدود 1868 و در دامنههای راکی)، کلنل انتقامجوی سابق کنفدراسیون، مورسمَن کارور (لیام نیسون)، گروه کوچکی از مزدوران را رهبری میکند تا بهطور...
برو هرطور که میخواهی. آنچه از آنِ توست همیشه بازمیگردد؛ آنچه برمیداری نیز همیشه از تو گرفته خواهد شد.
سرافیم فالز فیلمی وسترنِ انتقامجویانه است که در آخرین پرده حال و هوایی اسطورهای و ماورایی به خود میگیرد. در پی جنگ داخلی آمریکا (حدود 1868 و در دامنههای راکی)، کلنل انتقامجوی سابق کنفدراسیون، مورسمَن کارور (لیام نیسون)، گروه کوچکی از مزدوران را رهبری میکند تا بهطور بیرحمانه به دنبال افسر سابق اتحادیه، گیدئون (پیرس برازنان)، برود؛ مردی که سه سال پیش به او ظلمی عظیم کرده است. مشکل این است که گیدئون جنگجویی ورزیده و استاد بقاست و همین تعقیب و گریزِ بیوقفه را به جدالی مرگبار و نفسگیر بدل میکند.
فیلم از نظر فضاسازی و استفاده از مناظر دورافتاده و متنوع وسترن (از اورگن تا نیومکزیکو و آریزونا و دره مرگ) بسیار موفق است. در عین حال دیالوگها اندکند و دو بازیگر کهنهکار داستان را عمدتاً با زبانِ نگاه و حضور بازی میکنند؛ رویکردی که یادآور وسترنهای همعصر مثل The Missing است. سرافیم فالز در اصل مدیتیشنی است درباره انتقام و پشیمانی: لحظاتِ خشونت گهگاه و گذرا در دل طبیعتِ بیکران رخ مینمایند و واگویههای انسانی را در پسِ عظمتِ طبیعت خاص جلوه میدهند.
در پردهٔ پایانی فیلم عناصر ماورایی برجسته میشوند؛ شخصیتهایی مانند آقای شارون (وز استودی) و لوییز سی. فِر (آنجلیکا هیوستون) وارد میشوند و تقریباً بدون نیاز به تفکر زیاد هویت نمادینشان—بهعنوان فرستادگان مرگ یا قضا و قدر—برای بیننده روشن میشود. همین تغییرِ لحن در پایان برای برخی مخاطبان و منتقدان بحثبرانگیز بوده و عدهای آن را از نفسِ دراماتیک خالی و پرمدعا دانستهاند، اما از منظر تماتیک این پایان به حال و هوای اسطورهای که فیلم بهتدریج شکل میدهد مینشیند.
پیرس برازنان در نقش گیدئون تقریباً غیرقابلشناسایی است؛ اگر او را بهعنوان «پسرخوب» جیمز باند میشناسید، این نقش تصویر دیگری از او نشان میدهد—مردی مانند رامبو، ماهر در نبرد و زندهماندن. لیام نیسون نیز در نقش کارور از بارِ پیچیدگیها و زخمهای جنگ لذت میبرد و هر دو بازیگر شخصیتهایی خسته از زندگی و درگیر گذشته را باورپذیر ارائه میکنند. مایکل وینکات با صدای زمختش نقشِ هایز را با سردی و هماهنگی با فضای فیلم ایفا میکند و بازیگران دیگری مانند آنجلیکا هیوستون و وز استودی نقشهایی غریب و تأثیرگذار دارند.
یکی از ستارگان واقعی فیلم تصویربرداری جان تول است؛ فیلمبرداری او بینظیر است و زیبایی طبیعی اورگن و نیومکزیکو را با دیدی استادانه ثبت میکند؛ از آبیها و خاکستریهای تعقیب در کوهستان تا قهوهایها و زردهای دشتهای نمکی. موسیقی هری گرگسون-ویلیامز نیز فضای مناسب را پشتیبانی میکند.
سرافیم فالز فیلمی است که احتمالاً هم میتواند مخاطب را خشمگین کند و هم شیفته؛ اما برای کسانی که از وسترنهای کمحرف، غنی از مناظر و تمرکز بر مضامین انتقام و پشیمانی لذت میبرند، این اثر تجربهای قابلتامل و خوشتدوین است.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران