قطارِ وحشت
هفته پیش یک فیلم زامبی ژاپنی به نام «I Am a Hero» دیدم و حالا این کرهای را. اخیراً فیلم زامبیِ قابلقبلی ندیدهام. آثار درجه دوم مثل Cooties، Freaks of Nature، Scouts Guide... همگی کمدی بودند. احتمالاً World War Z آخرین فیلم زامبیِ قابلقبلی بود که دیدم و بعد از آن این فیلم قرار میگیرد. بنابراین زمان اکران هم به نفعش بود؛ چون رقابتی...
قطارِ وحشت
هفته پیش یک فیلم زامبی ژاپنی به نام «I Am a Hero» دیدم و حالا این کرهای را. اخیراً فیلم زامبیِ قابلقبلی ندیدهام. آثار درجه دوم مثل Cooties، Freaks of Nature، Scouts Guide... همگی کمدی بودند. احتمالاً World War Z آخرین فیلم زامبیِ قابلقبلی بود که دیدم و بعد از آن این فیلم قرار میگیرد. بنابراین زمان اکران هم به نفعش بود؛ چون رقابتی نبود، این فیلمِ زامبی برنده است. و نباید فراموش کرد سبک کرهایها را — آنها امروز از بهترین سازندگان تریلر هستند.
این فیلم را کارگردانیِ یک فیلمساز انیمه ساخته و اولین اثر لایو-اکشن اوست. وقتی تصمیم گرفتم آن را ببینم، فکر میکردم باز هم یکی از آن فیلمهای کرهای باشد که روی احساسات پدر-دختر تکیه میکند. از آن کلیشههای کرهای خسته شدهام که در پایان بچه را به گریه وامیدارند و آن را «چرخش داستان» مینامند. اولش از این کلیشهها لذت میبردم، ولی بعد خسته شدم. با این پیشداوریها ممکن بود فیلم را از دست بدهم، اما چون شیفته سینما هستم، تماشایش را ریسک کردم — حتی اگر نوشتن نقد را کنار میگذاشتم.
اما در این مورد کاملاً متفاوت بود. حتی شخصیتها، چه نقش اصلی و چه نقشهای جانبی، غیرقابلپیشبینیاند. این بزرگترین نقطه قوت فیلم است. در پایان مطمئن نخواهی بود برای چه کسی طرفداری میکردی. در آن صحنههای پرتنش، معمولاً کورکورانه طرف کسی را میگیریم که دوست داریم، و فکر میکنی میتوانی صحنههای بعدی را حدس بزنی، اما فیلمنامه خیلی هوشمندانه نوشته شده. انگار برای دنباله اهمیتی قائل نبودهاند، هرچند اسرار زیادی بیپاسخ مانده که اگر بخواهند میتوانند از آنها استفاده کنند.
«هرکاری میکنی، باید کاری را که شروع کردی تمام کنی. بدتر از انجام ندادن آن است.»
این داستانِ پدرِ طلاقگرفته و کارمحور و دختر کوچکش است. بعد از مدتی افراد دیگری به آنها میپیوندند. در روز تولد دختر تصمیم میگیرند برای دیدن مادرش به بوسان بروند. کمی پس از حرکت قطار، متوجه میشوند اوضاع خراب است. با گسترش هرجومرج، گروهی از بازماندگان در یک واگن جمع میشوند چون امکان فرار نیست و در قطاری در حرکت محبوس شدهاند. اینکه سفرشان چگونه به پایان میرسد و آیا با مبارزه علیه مردگان متحرک به مکان امنی میرسند، روایت را پیش میبرد.
در تقابل خیر و شر، جایی برای احساسات نیست، اما در مرحلهای نزدیک به پایان، فضایی برای اتصال عاطفی باز میکنند. آن صحنهٔ نهایی حتی اگر آدم احساساتی هم نباشی، تو را تحتتأثیر قرار میدهد. همان بخش را که از آمدنش میترسیدم، بالاخره دیدم، اما از نظر پیشرفت داستانی آن را دوست نداشتم. چون صحنهای مناسب برای بردن داستان به سطح بعدی بود.
چند پیچش وجود دارد، بیشتر از منظر شخصیتها تا از منظر داستان. علت اپیدمی را توضیح نمیدهند؛ تمرکز فیلم روی مسافران قطار و مبارزهشان برای بقاست وقتی گزینههای دفاعی محدود است. تصور کن نسخهٔ زامبیِ یک فیلم کرهای مثل Snowpiercer یا چیزی شبیه Snakes on a Plane است.
شنیدهام انیمیشنی هم هست که کارگردانش آن را پیشدرآمدِ این فیلم ساخته و اگر این را دوست داشته باشی، حتماً مشتاق دیدنش خواهی شد. امیدوارم بهزودی آن را هم ببینم. از نظر من فیلم خیلی خوب است. مدتزمانش نزدیک به دو ساعت است، اما وقتی سفر قطار شروع میشود، گذر زمان را حس نمیکنی. ریتم و رخدادها طوری است که کاملاً در فیلم غرق میشوی و همه چیز را فراموش میکنی. در حال حاضر بهترین فیلم زامبیای است که باید از دست ندهی، مخصوصاً اگر از این تم خوشات بیاید. پیشنهاد میکنم!
امتیاز: 8/10
بعد از سالها بالاخره فیلم زامبیای دیدم که واقعاً از تهِ دل از آن لذت بردم. چند فیلم زامبی اخیراً تا حدی نوآوری داشتند و مستحق نمرهٔ چهار از ده بودند، اما مدتها بود که نتوانسته بودم بگویم فیلمی را واقعاً دوست داشتم — تا دیشب که Train to Busan را دیدم.
امتیاز نهایی: ★★★½ — واقعاً خوشم آمد. قویاً توصیه میکنم به آن وقت بگذارید.
تماشای فوقالعاده؛ دوباره میبینم و قطعاً برای کسی که دنبال فیلم زامبی تازهای است پیشنهاد میکنم.
این فیلم مرا به زمین و آسمان فریاد زدن واداشت: کاملاً در ماجرا درگیر شدم تا اینکه از نظر احساسی فرسوده شدم. فکر نمیکنم در بخش پایانی آنطور که کارگردان میخواست واکنش نشان دادم.
پیشفرض جذابی دارد: اپیدمی زامبی که از یک نفر مبتلا به قطار سرایت میکند، زامبیهایی شبیه آنچه در World War Z دیدیم — میدوند و معمولاً در حدود پانزده ثانیه تبدیل میشوند. من بهشدت با زامبیهای دونده مخالفم، اما وقتی کاری را خوب انجام میدهی، نمیتوان بهراحتی آن را نادیده گرفت.
یک نکته واقعاً عجیب دربارهٔ زامبیها هست که لو رفتنش اسپویل میشود — مربوط به تقریباً پردهٔ سوم است. ساختار نگارش احساس متفاوتی دارد؛ انگار بهجای سه پردهٔ متداول، چهار پرده در قالب فصلها یا سطوح بازی ویدئویی وجود دارد و با بقای هر شخصیت از فصلی به فصل بعدی، داستان پیش میرود. البته پردهٔ پیش از آلودگی، پس از آلودگی، مقابله و حلوفصل مشخصاند. پس از گذر از پردهٔ اول تقریباً اکشن پیوسته است.
نقطهٔ آزاردهنده این است که بهنظر میرسد اکثر شخصیتها میل به مرگ دارند: با اینکه تلاش میکنند زنده بمانند، گویی همه میخواهند بمیرند. میدانم داستان بدون شخصیتهای معیوب پیش نمیرود، اما بعضی از کارهایی که این آدمها انجام میدهند گاهی آنقدر احمقانه است که زامبیها باورپذیرتر میشوند. با این حال، این انتخابها برخی از صحنههای شگفتانگیز را ممکن میسازد، پس تا حدی قابل بخشش است.
این فیلم واقعاً خوب است و احساس میکنم انتقاداتم چندان محکم نیستند.
(نقد بدون اسپویل)
ژانرِ اپوکالیپس زامبی چیز تازهای نیست. مجموعههایی مثل The Walking Dead در تلویزیون و فیلمهایی مثل World War Z یا Zombieland شناختهشدهاند، اما کمتر فیلمی بوده که بهطور کامل انتظارات بالا را برآورده کند. تا سال 2016، که Train to Busan منتشر شد، کمتر فیلمی در این ژانر را میتوانستیم شایستهٔ لقبِ بهترین بدانیم — اما این فیلم آن رده را تغییر داد.
واقعاً برای کسانی که از تماشای فیلمهای خارجی صرفنظر میکنند متأسفم؛ زبان متفاوت یا زیرنویس نباید مانع دیدن آثار منحصربهفرد سراسر دنیا شود. اگر کسی خودش را طرفدار زامبی میداند و هنوز Train to Busan را ندیده، شایستهٔ عنوان «طرفدار» نیست. این سینمای کرهٔ جنوبی در بهترین حالتش است. همه — از بدلکار تا بازیگر نقش اصلی — صددرصد در نقشهایشان متعهدند. یون سنگ-هو داستانی پرتنش، حماسی و درعینحال دلخراش را با فیلمنامهٔ فوقالعادهٔ پارک جو-سوک ارائه میدهد.
تنها نکتهٔ منفی که میتوانم پیدا کنم به برخی رفتارهای «شاید منطقینباشد» بعضی شخصیتها برمیگردد؛ وقتی تنها ایرادی که میتوانی بگیری به این موارد محدود است، یعنی داری یک فیلم تقریباً بینقص را بررسی میکنی. به نظرم دلیل موفقیت اصلی فیلم همین فیلمنامهٔ پارک جو-سوک است. معمولاً اولین چیزی که دربارهٔ فیلم زامبی میپرسند این است: زامبیها چه شکلیاند؟ چگونه رفتار میکنند؟ میدوند یا آرام حرکت میکنند؟ چه ویژگی تازهای دارند؟ همهٔ اینها مهماند و زامبیها در این فیلم جذاباند و یون سنگ-هو صحنههای اکشنِ نفسگیر و پرتنشی خلق کرده است. از نظر سرگرمی: در سطح بالا.
اما این اکشن تنها بهخاطر پیوند عاطفی بین تماشاگر و شخصیتهای انسانیِ بدون آلودگی کار میکند. این شخصیتها بهطرز قابلتوجهی پرداخته و توسعه یافتهاند. دستکم پنج یا شش شخصیت وجود دارند که بیننده بهشدت به آنها علاقهمند میشود. معمولاً در این نوع فیلمها حداقل نیمی از این گروه قابلفدا شدناند چون برخی شخصیتها بیهوش یا خودخواهاند؛ اما در Train to Busan هر شخصیت ویژگیهای دوستداشتنیای دارد و بهعلاوه بین آنها پیوندهایی نظیر پدر-دختر یا زوجی که در انتظار فرزندند وجود دارد. صحنههای اکشن بهشکلی شگفتآور فیلمبرداری شدهاند، اما همان هالهٔ عاطفی است که آنها را بالا میبرد.
داستان از نظر احساسی ویرانکننده است. مخاطب در موقعیتهایی قرار میگیرد که شخصیتها باید سختترین انتخابها را بگیرند. معضل کلیشهای «شخصی را که دوست دارم نجات دهم یا همه را؟» در این فیلم به سطحی دیگر منتقل میشود؛ دیالوگها استثناییاند و تنشِ طاقتفرسا باعث میشود بارها نزدیک به گریه شوی. هر شخصیت تحولی قوی و جذاب دارد. قهرمان اصلی، سئوک-وو (با بازی Gong Yoo)، از مردی منزجرکننده که شاید دوست داشتی در پانزده تا بیست دقیقهٔ اول کشته شود، به پدری دوستداشتنی تبدیل میشود که برای محافظت از دخترش هرکاری میکند.
فیلم سرشار از طنز اجتماعی هوشمندانه است که هنوز هم مرتبط است (و در دوران همهگیری جهانیِ اخیر حتی بیشتر صادق است). یون-سوک (با بازی Kim Eui-sung) نمایندهٔ تمام خطاهای جامعهٔ ماست: مردی خودخواه که فکر میکند بهخاطر طبقهٔ اجتماعیاش اهمیت بیشتری دارد و کارش مهمتر از خانواده یا دوستان و حتی غریبهها روی قطار است. او بهنوعی «زنگِ بیدارباش» برای قهرمان فیلم است؛ نسخهای از آیندهٔ سئوک-وو اگر ادامه دهد فقط به کارش فکر کند. شخصیت مهم دیگر سانگ-هوا (با بازی Ma Dong-seok) است؛ پدری که در راه پدر شدن، وقتی پدر دختر ناتوان میشود از او محافظت میکند. شجاعت و ازخودگذشتگی او فوراً او را محبوب مخاطب میکند.
از نظر فنی فیلم بینقص است: از گریم زامبیها تا بدلکاریهای نفسگیر، همهچیز ثابت میکند سینمای کره هزار بار بهتر از هالیوودِ متداول عمل میکند. سطحِ شدت غیرقابلباور است. تصویرپردازی لی هیونگ-دوک عالی است؛ دوربین بدون درز در سراسر قطار حرکت میکند و به بیننده اجازه میدهد همهچیز را ببیند و بفهمد. با تدوین فوقالعاده (یانگ جین-مو) و موسیقی قدرتمند (جانگ یانگ-گیو)، یون سنگ-هو تنش و اضطرابی ایجاد میکند که هر صحنهٔ اکشن را طاقتفرسا، قدرتمند و حتی حماسی میکند.
مدتزمان نزدیک به دو ساعت که با سرعت میگذرد. پردهٔ اول بهخوبی زمینهٔ وقوع اپیدمی را با افزایش ظریفِ هرجومرج میچیند، سپس شیوع در قطار که بخش اعظم فیلم را دربرمیگیرد. در این بازه همهچیز رخ میدهد: از صحنههای اکشن نفسگیر تا لحظات عاطفی قدرتمندی که تصمیمات شخصیتها را شکل میدهد و فیلم را شوکهکننده میسازد. در نهایت پردهٔ سومی هست که مرا مات و مبهوت گذاشت و کاملاً از نظر احساسی تخلیه شدم و دقیقاً نمیدانستم بعد از پایان چه حسی داشته باشم. با وجود چند سکانسی که بهنظر میرسد صرفاً برای ایجاد اوج عاطفی به آن شکل اجرا شدهاند، بقیهٔ فیلم بهطور چشمگیری واقعگرایانه احساس میشود.
در کل، Train to Busan احتمالاً تا زمان این نقد بهترین فیلمِ اپوکالیپس زامبی است. این فیلم شاهکاری است که این زیرژانر سزاوارش بود: از چینش ظریفِ آغازین تا پردهٔ نهاییِ دلخراش، و از نمایشِ پرتنش و زندهٔ شیوع زامبی گرفته تا فیلمنامهٔ برجستهٔ پارک جو-سوک که دلیل اصلی موفقیت فیلم است. داستانی دلخراش با شخصیتهایی بهطرز شگفتآوری پرداختهشده، همراه با نقد اجتماعی قدرتمند که امروز بیش از همیشه طنین دارد. از نظر اکشن، این بهترینِ سینمای کره است: شدتِ حداکثری، کار دوربین شگفتانگیز، تدوین یکپارچه، موسیقی یخکننده، تعهد فوقالعادهٔ همهٔ دستاندرکاران و تیم بدلکاری عالی. هالیوود باید از فیلمهایی مثل این بیاموزد. نقصی پیدا نکردم. مرا از نظر احساسی تخلیه کرد. اگر عاشق سینما هستی، فرقی نمیکند از چه ژانری، این فیلم باید در فهرستِ تماشاِ تو باشد!
امتیاز: A+
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران