از وقتی «واندر وومن» آمده، دنیای سینمایی دیسی دیگر کم نگذاشته است. هرچند آن فیلم هنوز موردعلاقهٔ من است، اما دربارهٔ «لیگ عدالت»، «آکوامن» و «شزم!» عمدتاً نظر مثبتی دارم — شاید بزرگترین آثار کامیکبوکی تاریخ نباشند، اما من را سرگرم کردند. «پرندگان شکاری» در همان مسیر حرکت میکند: شوخیمحور، پر از اکشن و با بازیگرانی درخشان. فیلم در خط داستانی و برخی شخصیتها ضعفهایی...
از وقتی «واندر وومن» آمده، دنیای سینمایی دیسی دیگر کم نگذاشته است. هرچند آن فیلم هنوز موردعلاقهٔ من است، اما دربارهٔ «لیگ عدالت»، «آکوامن» و «شزم!» عمدتاً نظر مثبتی دارم — شاید بزرگترین آثار کامیکبوکی تاریخ نباشند، اما من را سرگرم کردند. «پرندگان شکاری» در همان مسیر حرکت میکند: شوخیمحور، پر از اکشن و با بازیگرانی درخشان. فیلم در خط داستانی و برخی شخصیتها ضعفهایی دارد که دربارهٔ آنها صحبت خواهم کرد.
ابتدا باید از اجرای مارگو رابی تعریف کنم. اگر شخصیت دیسیای مناسبتر از هارلی کوئین برای رابی سراغ دارید، بگویید؛ چون او در نقش یک روانپزشک دیوانه و تبدیلشده به جنایتکار، بینقص است. «جوخهٔ انتحار» شاید آشوب بود، اما نمیتوان انکار کرد که رابی کاملاً در قامت هارلی جا میافتد — از ظاهر تا لحن گفتار، حرکات بدنی و حالات چهره هیچ بازیگری بهتر از او نیست.
او جو کلی فیلم را شکل میدهد و به طراحی صحنهٔ پررنگ و رنگی هم کمک میکند. اما تنها او نیست که میدرخشد. جرنی اسمولت-بل نقش دینا لنس/بلک کنری را بهطرز غافلگیرکنندهای تأثیرگذار بازی میکند. با اینکه هارلی قهرمان اصلی است، من واقعاً نسبت به دینا احساس همذاتپنداری کردم؛ زندگی و رفتار او دقیقاً به شخصیتش میخورد و بدون شک بهترین شخصیت فرعیِ نوشتهشده در فیلم است. متأسفانه دربارهٔ دیگران نمیتوانم همین را بگویم و این یکی از بزرگترین اشکالات من است.
فیلم پُر از کلیشههاست و تلاشهایی برای هوشدار دادنِ شخصیتها نسبت به همان کلیشهها — چیزی که خودش هم کلیشه شده. این که بدمن نقشهاش را برای قهرمان توضیح میدهد یا قهرمان از کودنی بدمن میگوید، در ابتدا خندهدار بود و فکر کردم کریستینا هادسون میخواسته با آگاهسازی شخصیتها از کلیشهها از تکرار صرف اجتناب کند. اما این ترفند تنها برای چند صحنه جواب میدهد نه برای کل فیلم. به همین دلیل نتوانستم با رنی مونتویا ارتباط برقرار کنم یا به داستان او اهمیت دهم. ماری الیزابت وینستد یکی از بازیگران موردعلاقهٔ من است، اما کمترین زمان صفحه را دارد. معمولاً فیلم را بابت ندادن زمان بیشتر به بازیگری که دوست دارم نقد نمیکنم، اما وقتی شخصیتِ خاصی شایستهٔ زمان بیشتر باشد، شکایت میکنم — چیزی که در مورد هانتراس صدق میکند.
پسزمینهٔ او برایم جذابتر و عاطفیتر از شخصیتِ بازیشده توسط رُزی پرز بود، ولی داستان شخصی هانتراس تنها بهعنوان یک پیچش سومپردهای نسبتاً پیشبینیشده استفاده شده است. ساختار روایت متعددِ پرش میان گذشته و حال گاهی خوب کار میکند ولی گاهی هم خیلی ناگهانی است. با این حال، هر بار که وینستد روی صحنه است فوقالعاده است! ایوان مکگرگور نقشِ بدمن را خوب بازی میکند، اما او مرا به مشکل بعدیام یعنی درونمایهٔ مرکزی برد: مکگافین.
آن نخِ پیونددهندهٔ شخصیتها روی یکی از پرمصرفترین مکگافینها بنا شده است. مکگافین چیزی است که برای پیشبرد داستان به نظر مهم میآید اما در ذات خود چندان اهمیت ندارد. مکگافین لزوماً نشانهٔ بدی نگارش نیست، اما وقتی فیلمی شخصیتمحور است، ساختن قصهای حول یک مکگافین چندان غیرعادی نیست — تا وقتی شخصیتها جذاب باشند، داستان اصلی میتواند در حاشیه قرار بگیرد. اما در «پرندگان شکاری» همهٔ شخصیتها داستان جذابی ندارند.
فیلمنامهٔ کریستینا هادسون دقیقاً بد نیست، ولی درخشان هم نیست؛ مانند خود فیلم سر و تههایش را دارد. خوشبختانه میخواهم این نقد را با نکات مثبت تمام کنم: بالاخره فیلم دیسیای که اکشنش با CGI غرق نشده و بهجای آن با کورئوگرافی دقیق و برداشتهای طولانی ساخته شده است! ممنونم از کتی یان برای آوردن برخی از بهترین سکانسهای اکشن در این جهان. حتی اگر پردهٔ سوم بهخاطر تعداد زیاد شخصیتها کمی سُست شود، پایانبندی همچنان رضایتبخش است. موسیقی همراهی خوبی با اکشن دارد و تصاویر واقعاً چشمنوازند. بخشهای کمیک هم بهموقعند و من زیاد خندیدم. و نکتهٔ نادری که باید اشاره کنم این است که فیلم الگویی از ساختن اثری متنوع است بدون اینکه مصنوعی یا تحمیلشده بهنظر برسد. تنها پس از ترک سالن تازه متوجه شدم بازیگران و شخصیتها از نژادها، فرهنگها و گرایشهای جنسی متفاوتاند — چون فیلم وقتش را با اعلام مدام این چیزها تلف نمیکند؛ آنها همان هستند که هستند و بیننده خودش میبیند. به یان، هادسون و همهٔ کسانی که تصمیم گرفتند شخصیتها را مثل انسانهای واقعی ببینند تبریک میگویم.
در پایان، «پرندگان شکاری (و رهایی فوقالعادهٔ یک هارلی کوئین)» دنبالهٔ فیلمهای قابلقبولِ دنیای دیسی از زمان «واندر وومن» است. با یک بازیگر فوقالعاده به رهبری مارگو رابی و کارگردانیِ کتی یان که برخی از بهترین صحنههای اکشن این جهان را عرضه میکند، این فیلم سرگرمکننده است. فضایی رنگارنگ، آشفته و شاداب در سرتاسر فیلم حضور دارد و موسیقی هم بد نیست. با این حال، فیلمنامهٔ هادسون کمبود خلاقیت دارد؛ خط اصلی حول یکی از کلیشهایترین مکگافینها میچرخد و بعضی شخصیتها از همان کتاب کلیشهها بیرون آمدهاند. این فیلمی معمولیِ کامیکبوکی با روایتی فرمولی است، اما آنقدر سرگرمکننده هست که ضعفهای داستانیاش تا حدی پوشش داده شوند.
امتیاز: B-
فیلمِ نسبتاً خوبی بود. انتظار نداشتم هارلی کوئین اینقدر توانمند باشد. بعضیها ممکن است بهخاطر اینکه تیم قهرمانان تماما زن است از دیدن فیلم دلزده شوند، ولی من آن را خیلی سرگرمکننده و خوب ساختهشده یافتم.
مزخرف. واقعاً و عملاً هیچ چیز خوبی برای گفتن دربارهٔ این فیلم وجود ندارد.
من از «پرندگان شکاری» خوشم آمد چون شبیه هیچ فیلم دیگری که دیدهام نبود. علاوه بر صحنههای اکشن چشمنواز، این فیلم یک اثر خشن، با درجهبندی R، پر از شوخیهای مبتذل و زبان رکیک است که برای زنان بالای ۲۵ ساخته شده — یک تجربهٔ شاد و پرنفس برای فمینیستها و گیمرهای دختر. داستان از نگاه هارلی کوئین روایت میشود؛ وقتی رومن سایونیس به دختری جوان شبیه جیببُر حمله میکند، خلافکاران گاتهام او را تعقیب میکنند. هارلی وقتی با هانتراس، بلک کنری و افسر رنی مونتویا برخورد میکند، درمییابد که زنان مجبورند برای متوقفکردن سایونیس کنار هم جمع شوند.
هستهٔ فیلم در تفسیری است که مارگو رابی از هارلی ارائه میدهد؛ او فوقالعاده است و شخصیت بدذات اما دوستداشتنی را بهخوبی اجرا میکند. بازیهای مکمل نیز در سطح عالیاند؛ مکگرگور با لذت نمایشیاش نقشِ شرور را ترسناک کرده و مجموعهٔ بازیگران زن متنوع و قدرتمند، گرایشی فمینیستی و چندفرهنگی به فیلم داده که خوشبختانه مصنوعی بهنظر نمیرسد. «پرندگان شکاری» آشوبی است که قوتی به دنیای غالباً کلیشهای و خستهٔ دیسی میبخشد؛ رنگی، آشفته، بیپروا و پرانرژی است — واقعاً سرگرمکننده و میتواند طرفداران جدیدی به ژانر جذب کند.
«پرندگان شکاری» سواریای هیجانانگیز است؛ بیپرده، خشن و زشتزبان. — کریس دوس سانتوس
متأسفم که بگویم، بعد از «جوخهٔ انتحار» که نسبتاً خوب بود، این فیلم ناامیدکننده بود. انتظار زیادی داشتم ولی فیلم پراکنده و بیساختار بهنظر میرسید و داستان منسجمی نداشت. بازیگران فقط برای نقشِ ابلهانه و نهچندان خندهدار پول گرفتهاند؛ امیدوار بودم بهتر باشد ولی نتیجه آشغال شد.
بسیار تازه و خندهدار. فیلم با هر فیلم تیمی متفاوت است؛ تا قبل از صحنهٔ بلک کنری احساس میکنید دارید یک فیلم جنایی دیوانهوار تماشا میکنید، سپس ناگهان متوجه میشوید که اَه، این هم یک فیلم ابرقهرمانی است. فیلم خشونتآمیز و طنزآمیز است؛ مارگو رابی فوقالعاده است و من قاتل کراسبو را هم واقعاً دوست داشتم. از زمان «لیگ عدالت» آثار دیسی بهتر شدهاند و اگر فیلمهای آینده را هم حساب کنید، آیندهٔ خوبی برای دیسی میبینم.
اگر کرونا سینماها را برای همیشه بست، عجیب است اما راضیام اگر بگویم این آخرین چیزی باشد که روی پردهٔ بزرگ دیدم. امتیاز نهایی: چهار ستاره — جذابیت قوی. یکی از فیلمهای مورد علاقهٔ من.
هارلی کوئینِ مارگو رابی یکی از نکات مثبت «جوخهٔ انتحار» بود، اما وقتی این فیلم اعلام شد من نسبت به آن بیتفاوت شدم و تریلرها هم کمکی نکردند تا زمانی که از اکران صرفنظر کردم. حالا که دیدهام با شانهای بالا میاندازم؛ بعضی سکانسهای اکشن تحتنظر چاد استاهلسکی قابل قبولاند اما ریتمِ فیلم خراب است و «پرندگان شکاری» بهعنوان مجموعهٔ اصلی کنار گذاشته میشود و لحظات بهیادماندنی چندانی ندارند. ایوان مکگرگور هم خوب است ولی بدمنِ ضعیفیست.
برای بسیاری از فیلمها پیام وجود دارد، اما مرزی میان آگاهسازی و نصیحتآمیز شدن هست. برای من «پرندگان شکاری» این تمایز را درنیافت؛ اشارههای فمینیستیِ مکرر و تیز فیلم خستهکننده و زودهنگام لذت را از بین میبرد. تأسفآور است چون پایهٔ داستان میتوانست بهعنوان یک اکشن ساده و مؤثر کار کند، اما اینطور نشد — چیزی نیست که دوباره بابتش پول بدهم یا مشتاق دنباله باشم. امتیاز: ۲/۱۰.
برای پسرها فانتزیهای قدرتِ حوصلهسربر ساخته میشود؛ این همان فانتزی اما برای دخترهاست. شخصیتها سطحیاند، اکشن خوب فیلمبرداری شده اما بیاهمیت، داستان تقریباً وجود ندارد و ارزش سرگرمی... اگر میخواهید سرگرم شوید، مست نباشید. در ژانر اکشنهای بیمغز، این هم از تهِ بشکه است — شبیه بعضی از فیلمهای دههٔ هشتاد که بهتر است فراموش شوند. طراحی صحنه و سبک خوب است؛ بازیگران تلاششان را کردند اما تنها مارگو رابی با بازیاش شخصیت اصلی را قابلتحمل کرده است. نتیجه: حتی برای اکشن بیمغز هم وقتتان را با این فیلم تلف نکنید؛ چند کلیپ برای دیدن سبک و فیلمنامه کافی است.
تماشای متوسط در بهترین حالت؛ شاید دوباره ببینم ولی توصیهاش نمیکنم.
چند زاویهٔ دید روی این فیلم وجود دارد:
1) از منظر دنبالهها: یک فیلم کامل گم شده است — این انگار قسمت سوم یک سهگانهٔ هارلی کوئین است و برای درک کامل تحول شخصیت، چند فیلم پیشین لازم است.
2) از منظر کمیکها: تقریباً تمام مفاهیمی که اقتباس شدهاند بهطرز بدی تحریف شدهاند — ترک کردن جوکر، شکلگیری «پرندگان شکاری»، هانتراس، بلک کنری و کاساندرا کِین همه بهشکل ناقصی استفاده شدهاند.
3) از منظر فیلم مستقل: شیوهٔ پریدن بین روایات را دوست ندارم؛ این روش در «پالپ فیکشن» هدف داشت، اما جاهای دیگر قابلتحمل نیست.
با این همه، فیلم از نظر تولیدی خوب است، بازیگران عالیاند، داستان وقتی قابلفهم باشد جذاب است و شخصیتها سرگرمکنندهاند؛ اما مشکل این است که تلاش میکند شبیه یک فیلم «شوالیههای گاتهام» باشد در حالی که نیازی به این کار ندارد. اگر بیخیال پیشزمینههای دیگر شوید، این فیلم میتواند خوب باشد.
اگر هنگام «ددپول» از سر و صدای رایان رینولدز دلخور شده بودید، روایت بیپایان و دیوانهوار هارلی کوئین احتمالاً بعد از چند ثانیه شما را بهطرف در خروجی میفرستد.
«هارلی کوئین: پرندگان شکاری» تلاش جدید دیسی برای اقتباسهای سینمایی است و ایدهٔ جالبی دارد: ساختن فیلمی با محوریت هارلی کوئین پس از درخشش او در «جوخهٔ انتحار» منطقی است، و جدا شدنش از کنترل آزاردهندهٔ جوکر ایده را جذابتر میکند. فیلم پس از اتفاقات «جوخهٔ انتحار» رخ میدهد؛ وقتی هارلی اعلام میکند دیگر زیرچتر محافظت دلقک جنایتکار نیست، هدف آدمبدها قرار میگیرد و رومن سایونیس او را تعقیب میکند. هارلی با گروهی از زنان برخورد میکند که نام فیلم به آنها اشاره دارد.
بزرگترین مشکل فیلم شاید ترکیب عناصری است که همیشه منطقی کنار هم قرار نمیگیرند؛ گاهی فیلم میخواهد هارلی را وسط یک تیم مثل «جوخهٔ انتحار» بگذارد و گاهی فقط روی او تمرکز کند، انگار که باید در نهایت با جوکر روبهرو شود (در حالی که جوکر اصلاً در فیلم نیست و جای او را رومن سایونیس گرفته). بهنظرم جوکر احتمالاً قرار بوده بخشی از فیلم باشد اما بهخاطر پذیرش منفی از تفسیرِ قبلی حذف شده؛ با این حال بازی مکگرگور تهدید و ترس را به رومن میدهد و خشونت او از پرده میجهد.
همهٔ بازیها واقعاً عالیاند؛ مارگو رابی در نقش هارلی درخشان و بهیادماندنی است و تنها شخصیتی است که بهطور کامل توسعه یافته. ماری الیزابت وینستد در نقش هانتراس فوقالعاده است، حتی با وجود مادهٔ کم، کاریزمای طبیعیای دارد که شخصیت را خاص میکند؛ جرنی اسمولت-بل هم کانری را متقاعدکننده بازی میکند و نقشش خاطرهانگیز است. فیلم در مجموع بد نیست؛ اگرچه از لحاظ تماتیک گیجکننده است، اما بسیار سرگرمکننده است و مخاطب را میخنداند. اکشنها نیز عالی رقصصحنه شده و بصری لذتبخشاند. پس در کل: فیلمی سرگرمکننده و لذتبخش برای وقتی که نمیخواهید به مشکلات زندگی فکر کنید — لذتِ گناهآلود و وقتِ خوبی روی پردهٔ بزرگ.
نگاه کلی: «پرندگان شکاری» شروع بسیار قویای دارد و معرفی هارلی و سقوط او پس از جدایی از جوکر فوقالعاده است، اما داستان بهمرور از رییل میافتد. روایت غیرقابلاطمینان هارلی باعث میشود فیلم زیاد پرید و حفظ تمرکز دشوار شد. برای من تنها هارلی و بلک کنری اهمیت داشتند؛ بقیه شخصیتها کمعمقاند. مکگرگور در نقش شرور فوقالعاده است و صحنههای اکشن هم درجهیک هستند؛ در مجموع فیلمی نوسانی اما سرگرمکننده است. نتیجه: خوب.
یک سفر بیوقفه و سرگیجهآور از نگاه هارلی کوئین. دیدن تحول شخصیت او بسیار لذتبخش است. مارگو با جزئیات ریز مثل حالات چهره و نحوهٔ دیالوگگویی، و گاهی ناآرامی کاملش، فیلم را بسیار لذتبخش کرده است. فیلمی سرگرمکننده.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران