از «The Sky Is Everywhere» واقعاً لذت بردم.
نمیتوانم دربارهٔ مقایسهاش با کتاب نظر بدهم، اما صرفاً از دید سینمایی به نظرم فیلم خیلی خوبی است. گریس کافمن بازیِ دلپذیری ارائه میدهد و احساسات مختلف نقش را خوب نشان میدهد. دیگر بازیگران هم محکماند، چه ژاک کلایمون باشد و چه چری جونز. از نظر بصری هم ظاهر بسیار جذابی دارد.
البته نمیگویم بینقص است؛ آن لحظات خودجوش...
از «The Sky Is Everywhere» واقعاً لذت بردم.
نمیتوانم دربارهٔ مقایسهاش با کتاب نظر بدهم، اما صرفاً از دید سینمایی به نظرم فیلم خیلی خوبی است. گریس کافمن بازیِ دلپذیری ارائه میدهد و احساسات مختلف نقش را خوب نشان میدهد. دیگر بازیگران هم محکماند، چه ژاک کلایمون باشد و چه چری جونز. از نظر بصری هم ظاهر بسیار جذابی دارد.
البته نمیگویم بینقص است؛ آن لحظات خودجوش که همه ناگهان میرقصند برای من هنوز تأثیرگذار نیست، اما در مجموع تماشای خوشایندی است و معنای اضافهای هم دارد. خودتان قضاوت کنید، اما شخصاً فکر میکنم فیلم بیشتر از حد انتظار ظاهر شده است. برای من قطعاً ۸ از ۱۰.
فیلم The Sky Is Everywhere انگار معتقد است مرگ بزرگترین محرک شهوانی است. یا به قول لِنی واکر (گریس کافمن): «عجیبترین بخشِ غم... نامناسبترین بخش این است که... ناگهان، از وقتی بیلی مرده، نمیتوانم از فکر فرو افتادن در آغوش کسی دست بردارم.» به نظر میرسد نویسنده فیلمنامه، جندی نلسون، غم را با بلوغ جنسی اشتباه گرفته است؛ آخرین بار که نگاه کردم، شهوت یکی از پنج مرحلهٔ سوگواری نبود.
با این حال این موضوع مانع نمیشود که لِنی برای کنار آمدن با مرگ خواهرش بیلی (هاوانا رز لیو) رفتاری نشان دهد که از بازی دادن دو پسر لذت بیمارگونهای میبرد — یکی از آنها توبی (پیکو الکساندر) است که بهعنوان «دوستپسر» خواهر متوفیاش معرفی میشود (با اینکه، خب، اوضاع پیچیده است)، کسی که قرار بود با بیلی ازدواج کند و پدر فرزند نوزادش باشد؛ او این اطلاعات را کمکم فاش میکند و هر افشاگری را با دقتی ساعتوار زمانبندی میکند، طوری که فقط یک تابلو با نوشتهٔ «اینجا لحظهٔ بزرگ دراماتیک را قرار دهید» کم دارد.
داستان کلیشهای فیلم همچنین لِنی را با خانوادهای عجیب همراه میسازد، از جمله عمو بیگ (جیسون سیگل)، آدمی تنبل و مصرفکنندهٔ مواد که برای داشتن این ویژگیها بیش از حد پیر بهنظر میرسد، و کسیست که «به همه چیز ایمان دارد»؛ این نکته طوری منتقل میشود که انگار شخصیت چندان هم از خود بازیگر دور نیست — اگر سیگل به این فیلمنامه ایمان داشته، لابد چیز زیادی نیست که او به آن ایمان نداشته باشد.
علاوه بر این، برای نشان دادن آزادگی شخصیت، لِنی مستعد توهم است، بنابراین ظاهر شدن ناگهانی زنجیرهای از پیامکها از هوا پدید آمدن چندان دور از ذهن نیست. او همچنین «بلندیهای بادگیر» را «۲۳ بار» خوانده که حتی شاید امیلی برونته هم آن را افراط بداند. در پایان، اگر هیچیک از موارد فوق حس من نسبت به فیلم را روشن نکرد، اضافه کنم که اوج فیلم شامل سفری با بالون هوای گرم است که بهبودی احساسی را نشان میدهد و همانطور که قانون کوچک واژهنامهٔ فیلمِ ایبرت میگوید، «هیچ فیلمِ خوبی تاکنون بالون هوای گرم نداشته» — و The Sky Is Everywhere هم از این قاعده مستثنی نیست.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران