در دهه 1980 ناپل، فابیتو جوان عشق خود را به فوتبال دنبال می کند، زیرا یک تراژدی خانوادگی اتفاق می افتد و آینده نامشخص اما امیدوار کننده او به عنوان یک فیلمساز را شکل می دهد.
در دهه 1980 ناپل، فابیتو جوان عشق خود را به فوتبال دنبال می کند، زیرا یک تراژدی خانوادگی اتفاق می افتد و آینده نامشخص اما امیدوار کننده او به عنوان یک فیلمساز را شکل می دهد.
نامزد ۱ جایزه اسکار؛ ۳۲ جایزه و در مجموع ۶۶ نامزدی
رتبه
رتبه فیلم در جهان1895
«نامیدن این فیلم «داستانِ بلوغ» مثل این است که به باد لایت بگوییم یک آبجو؛ آنها در یک رده نیستند. من این فیلم را با بازگفتِ دیگرِ خاطرهمحور محبوبم مقایسه میکنم — Souvenirِ جوآنا هوگ.
شاعر بزرگ اتریشی، راینهر ماریا ریلکه، روزی نوشت: «زیرا هنوز خاطرات خودِ آنها نیستند؛ نه مگر آنکه درون ما به خون بدل شده باشند، به نگاه و اشاره، بینام و چنان...
«نامیدن این فیلم «داستانِ بلوغ» مثل این است که به باد لایت بگوییم یک آبجو؛ آنها در یک رده نیستند. من این فیلم را با بازگفتِ دیگرِ خاطرهمحور محبوبم مقایسه میکنم — Souvenirِ جوآنا هوگ.
شاعر بزرگ اتریشی، راینهر ماریا ریلکه، روزی نوشت: «زیرا هنوز خاطرات خودِ آنها نیستند؛ نه مگر آنکه درون ما به خون بدل شده باشند، به نگاه و اشاره، بینام و چنان که از خودِ ما قابلْ تفکیک نباشند — تنها آنگاه ممکن است که در ساعتی بسیار نادر نخستین واژهی یک بیت در میانِ آنها پدید آید و از آنها برون زند.» و این نکته در این فیلم دیده میشود. سورنتینو این فیلم را با همان خونِ بینام و جنونآمیزِ خود نوشته است. من خندیدم. من گریه کردم. این فیلم یکی از آن ثبتهای نادرِ وضعِ انسانی است. اثری درخشان از قصهگویی با کارگردانی استادانه و بازیهایی در سطح بالا.
همین.»
از دیدِ شخصیتِ جوان «فابیِتو» (فیلیپو اسکوتی)، این داستانی دلنشین است دربارهی نوجوانی که با برادر بزرگتر «مارچینو» (مارلون جوبرت) و پدر و مادرش «ساوریو» (تونی سرویلّو) و «ماریا» (ترزا ساپوناژلو) زندگی میکند. هر دو نوجوان بارها در برابر وسوسهی عمهای تا حدی خودنماییکننده به نام «پاتریشیا» (لوئیزا رانری) قرار میگیرند؛ وسوسهای که تنها با اشتیاق آنها (و کلِ شهر ناپل) برای دیدن دیهگو مارادونا و بازی او در ناپولی قابلمقایسه است. کارگردان پائولو سورنتینو مقدار زیادی را در این داستان جای داده: رابطه و سکسی، شادی، دوستی، خیانت، تراژدی، مناظر زیبا و حسی از خانواده که معمولاً سخت است بدون تبدیل شدن به احساساتیگراییِ بیش از حد آن را خلاصه کرد. اسکوتیِ جوان (که مرا بسیار به تیمتئ شالامه یادآوری کرد) نقش یک پسرِ آرکیتایپی را خوب بازی میکند — او فوتبال و دخترها را دوست دارد، اما دربارهی دوم چیز زیادی نمیداند؛ و تحول جذابِ شخصیت از پسر به مرد بهنحوی نسبتاً خیالانگیز روایت میشود، به نظرم. برای دیدن این فیلم نیازی به پردهی غولآسا نیست — در واقع شاید پردهی بزرگ قدری از صمیمیتِ داستان بکاهد — اما اگر دنبال داستانی خوشساخت و دیدنی هستید، این فیلم را توصیه میکنم.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران