داستان یک روح کینهتوز بهنام جانی که جسد آن در یک برج دیدبانی خرابشده جنگل، دفن شده است، تا اینکه روزی گردنبند او دزدیده میشود. حالا جسد او دوباره زنده شده و برای برگرداندن گردنبند به هیچکس رحم نخواهد کرد.
داستان یک روح کینهتوز بهنام جانی که جسد آن در یک برج دیدبانی خرابشده جنگل، دفن شده است، تا اینکه روزی گردنبند او دزدیده میشود. حالا جسد او دوباره زنده شده و برای برگرداندن گردنبند به هیچکس رحم نخواهد کرد.
خب، حدس بزنید... گروهی از جوانان پر سر و صدا و بیپروایی که حدود بیستسالگیاند تصمیم میگیرند آخر هفته را در کلبهای دورافتاده بگذرانند و ناخواسته خشم جنازهای قدیمی را برمیانگیزند؛ جنازهای که از خاک برخاسته و به آنها و نگهبان پارک پیر (ریس پرسلی) رحم نمیکند. آشنا به نظر میرسد؟ لابد چون این فیلم حتی یک ذره هم اصل و نوآورانه نیست و بعد...
خب، حدس بزنید... گروهی از جوانان پر سر و صدا و بیپروایی که حدود بیستسالگیاند تصمیم میگیرند آخر هفته را در کلبهای دورافتاده بگذرانند و ناخواسته خشم جنازهای قدیمی را برمیانگیزند؛ جنازهای که از خاک برخاسته و به آنها و نگهبان پارک پیر (ریس پرسلی) رحم نمیکند. آشنا به نظر میرسد؟ لابد چون این فیلم حتی یک ذره هم اصل و نوآورانه نیست و بعد از پانزده دقیقه احتمالاً فکر میکنید این بچهها واقعاً هرآنچه «جانی» برایشان تدارک میبیند، حقشان است. قربانیان همان ترکیب کلیشهای زوجها هستند—باهم، قبلاً باهم بودهاند یا آرزوی باهم بودن دارند؛ زوج اجباری دو زن هم هست (هر چند نه برای مدت طولانی) و تعداد زیادی نمای کشدار از موجود شرور که بارها و بارها در جنگل راه میرود. گاهی جلوههای بصری نسبتاً گرافیکی و سرگرمکنندهای میبینیم که او با زنجیر، میخ، قلاب و تبر استفاده میکند—اما سؤال اصلی این است: آیا قبل از اینکه کارگردان کریس نش به فکر دنبالهاش بیفتد میتوان او را متوقف کرد؟ ظاهراً درس اخلاق قصه این است—چیزهایی را که مال تو نیست بر ندار؛ و شاید اگر این فیلم در مدارس ابتدایی پخش میشد، نمونهای مؤثر از خطرات نقض «فرمان هفتم» محسوب میگشت. خوشبختانه دیالوگ زیادی ندارد و در نهایت با یک اسلشر جنگلی استاندارد روبهرو میشویم که بعد از چند لیوان آبجو میتواند نقش پسزمینهٔ تلویزیون را بازی کند.
طرفداران اسلشر از نگاه تازه و در عین حال سنتی نویسندهـکارگردان کریس نش به زیرژانر وحشت در فیلم سادیستیک او «در طبیعتی خشونتآمیز» قدردانی خواهند کرد. با سبک متمایز و فیلم بسیار آزاردهندهاش، نش با رویکرد «کمتر، بیشتر است» شبیه به مکتب ترنس مالک عمل میکند و فیلمی بصری و دلهرهآور خلق میکند که پر از خشونت، خونریزی و فضایی سنگین است و احساس یگانهای به مخاطب میدهد.
جانی (با بازی رای بارِت) روح انتقامجویی است که پس از جنایتی هولناک که بیش از شصت سال پیش رخ داده، دوباره به زندگی بازمیگردد تا تلافی کند. او وقتی زنده میشود که گروهی از دوستان گردنبند ارزشمندش را از آرامگاهش—برجی آتشنشانی ریزشکرده در عمق جنگل—برمیدارند. دنبال آن، قتلهایی منظم و دقیق در انتظار کسانی است که گردنبند را برهم زدهاند و مشخص است جانی تا وقتی همهشان کشته نشوند دست از کار نمیکشد.
انتخابهای سبکشناسانهٔ نش در اینجا بسیار مؤثر است؛ او از نماهای طولانی پشت سر قاتل استفاده میکند تا بدون نشان دادن چهرهاش حس هراس ایجاد کند. او غولآسا و ترسناک است و مجبور شدن بیننده به تصور چهرهاش تا حد زیادی ماهیت سنگدلانهاش را منتقل میکند که به قتلهایی وحشیانه میانجامد.
تماشاگران همراه قاتل حرکت میکنند نه قربانیان، و این تجربهای نفوذیتر، نزدیکتر و کمتر منفک ایجاد میکند—چیزی که به ندرت در فیلمهای ترسناک دیده میشود. این بهمریختگی روانی، مخصوصاً وقتی انگیزهٔ قاتل نامشخص است، ناراحتکننده است؛ بارها از خودم پرسیدم «ولی چرا؟» و همین تصادفی بودن کشتارهاست که ترسناک میکند. خلاصه اینکه اگر آنجا باشی، زنده نمیمانی.
فیلم نیازمند تمرکز و صبر است، اما با تجربهای سردکننده و فضایی پراحساس پاداش میدهد. به شدت متکی به گفتوگوهای داستانمحور و تصاویر بصری است و تنشی زیرپوستی و هوشمندانه خلق میکند. نش اجازه میدهد دوربین با لنزی جدا و در عین حال صمیمی نظارهگر باشد و هر قتل خونین را بدون زیادهروی خوشنمکچینی کند. این رویکرد قطعاً مورد احترام طرفداران ژانر قرار میگیرد و هم دوستداران وحشت و هم علاقهمندان سختگیر اسلشرهای هنری را راضی خواهد کرد.
البته خشونت فراوان هم دارد. فیلم شامل صحنههای قتل واقعاً خونین و خلاقانهای است که دیدن آنها وحشتناکتر میشود چون نش بیننده را مجبور میکند شاهد بیرحمیِ دِقّیقی باشد. با غیاب طنز برای شکستن تنش، این تجربهٔ بیپرده مخصوصاً برای علاقهمندان پر و پاقرص وحشت و کسانی است که تلذذ از جنبههای مکبَرِ ژانر دارند. دوربین در کشتارها مکث میکند بهگونهای که آنها هم هنری و هم شنیع جلوه میکنند.
«در طبیعتی خشونتآمیز» یک اسلشر کلاسیک با چرخشی تازه است؛ پرتنش، هوشمندانه و نوآورانه در روایت.
فیلمهای ترسناک دههٔ هشتاد و نسبتهای تماتیکشان در اوایل دههٔ دو هزار میلادی بهروشنی به دلایلی کلاسیکاند: این کلیشهها کار میکنند چون واقعاً ترسناکاند. این فیلم از همهٔ حقهها و کلیشههای کلاسیک استفاده میکند و این کار را خیلی خوب انجام میدهد. دیدن یک اسلشر آرام و کند که از نظر تماتیک کار میکند و به آن کلاسیکهای قدیمی ارجاع میدهد، لذتبخش است. بازیگران انتخابشده مناسباند، کارگردانی خوب است و جلوهها عملی و بسیار مناسباند. دیدنش خوشحالکننده است و من این فیلم را قویاً توصیه میکنم.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران