این فیلم داستان نبرد دریایی میدوی در اقیانوس آرام را روایت میکند که در دههی چهل میلادی اتفاق افتاد و طی آن یک نبرد دریایی سرنوشتساز و بسیار بزرگ بین ارتش آمریکا با امپراتوری ژاپن را شاهد بودیم. این نبرد دریایی حدود سه روز طول کشید که در طول آن حدود سه هزار نفر از نظامیان ژاپنی و حدود سیصد نفر از آمریکاییها کشته شدند و...
این فیلم داستان نبرد دریایی میدوی در اقیانوس آرام را روایت میکند که در دههی چهل میلادی اتفاق افتاد و طی آن یک نبرد دریایی سرنوشتساز و بسیار بزرگ بین ارتش آمریکا با امپراتوری ژاپن را شاهد بودیم. این نبرد دریایی حدود سه روز طول کشید که در طول آن حدود سه هزار نفر از نظامیان ژاپنی و حدود سیصد نفر از آمریکاییها کشته شدند و...
با احترام به رولند امرایخ و فیلمِ فوقالعادهاش «روز استقلال»، آثار او اغلب به ظرفیت واقعیشان نمیرسند و مدام ناامیدکننده ظاهر میشوند. فرقی نمیکند بازیگران عالی یا تیمهای جلوههای بصری توانمندی داشته باشد، فیلمنامههایش تقریباً همیشه پر از مشکل رواییاند. «میدوی» صرفاً قسمت دیگری در مجموعهٔ آثار ناامیدکنندهٔ اوست. بدون آشنایی با کارگردان، هر نگاهی به این فیلم فوراً مجذوبکننده بهنظر میرسد: بازیگران توانمند و...
با احترام به رولند امرایخ و فیلمِ فوقالعادهاش «روز استقلال»، آثار او اغلب به ظرفیت واقعیشان نمیرسند و مدام ناامیدکننده ظاهر میشوند. فرقی نمیکند بازیگران عالی یا تیمهای جلوههای بصری توانمندی داشته باشد، فیلمنامههایش تقریباً همیشه پر از مشکل رواییاند. «میدوی» صرفاً قسمت دیگری در مجموعهٔ آثار ناامیدکنندهٔ اوست. بدون آشنایی با کارگردان، هر نگاهی به این فیلم فوراً مجذوبکننده بهنظر میرسد: بازیگران توانمند و تصاویر چشمگیر دو عنصر جلب توجهاند که میتوانستند فیلمی درخشان بسازند — مشروط بر اینکه دو رکن اصلی هر اثر سینمایی یعنی داستان و شخصیتها در حدّ کافی خوب باشند.
مشکل اصلی آثار امرایخ همین است. شخصیتها جذاب و درگیرکننده نیستند و فیلمنامهها خلاقیت و شور لازم را ندارند (چه خودش نوشته باشد چه دیگران). وقتی دیدم «میدوی» بازیگران تحسینشدهای دارد و دربارهٔ نبرد میدوی است، هیجانزده شدم؛ من خودم از حماسههای جنگی خوشم میآید. اما با اطلاع از کارگردان، فوراً انتظاراتم را پایین آوردم — و صددرصد همان چیزی بود که انتظار داشتم: تصویری گیرا اما از نظر احساسی توخالی.
نبوغ جلوههای بصری در این فیلم حیرتآور است؛ صحنههای نبرد هوایی نفسگیر و طراحی صدای قدرتمندی دارد. حتی در نمایش عادی با سینمایی 7.1 دالبی، انفجارها و عبور هواپیماها زمین را میلرزاند. به همین دلیل فکر میکنم مخاطبان قطعاً از تماشای فیلم لذت خواهند برد؛ شاید نه اکثریت مطلق، اما بسیاری سالنها را با احساس سرگرمکننده بودن فیلم ترک میکنند. فیلم مدت طولانیای دارد و عبور از بخشهای سنگین توضیحاتی دشوار است، اما در نهایت اکثریت عمومی احتمالاً از اکشنِ جنگی لذت میبرند و فیلم را تأیید خواهند کرد.
با این وجود، فیلم سطحی باقی میماند. هرچند نسبت به همهٔ کسانی که در جنگ شرکت داشتند (از جمله ژاپنیها) و به رویداد تاریخی احترام میگذارد، اما اتصال احساسی به شخصیتها کم است. فیلمِ «دانکیرک» هم از سوی منتقدان و تماشاگران ستوده شد، اما نقد اصلیای که دربارهاش بوده همین نکته است: شخصیتهای جذابی نداشت. تفاوت بزرگ این است که هدف و بازاریابیِ «دانکیرک» نمایش خودِ جنگ بود؛ هیچگاه بهعنوان مطالعهٔ شخصیتی یا تمرکز ویژه روی قهرمانان معرفی نشد. نولان بارها گفته بود: این فیلم دربارهٔ جنگ است و فقط دربارهٔ جنگ.
اما «میدوی» با تاکید بازاریابی بر «ادای احترام به مردانی که در نبرد میدوی جنگیدند»، و با بازیگران سرشناسی که نسبت به بازیگران مقتصدانهٔ نولان برجستهترند، تلاش میکند وقت زیادی صرف معرفی همان افراد کند، نه صرفاً اکشن. بنابراین این شخصیتها نیازمند فیلمنامههای درگیرکننده و قوسهای احساسی موثرند.
فیلمنامهٔ وس توک سرشار از اطلاعات توضیحی است تا حدی که بسیاری از دیالوگها بیمنطق و مصنوعی بهنظر میرسند. شخصیتها دربارهٔ موضوعاتی گفتوگو میکنند که در آن زمان و مکان منطقی نیست؛ صحنهها گاهی صرفاً برای گفتن مستقیم اطلاعات به تماشاچی وجود دارند که نتیجهاش روایت گیجکننده، پیچیده و کند شدن ریتم است. عبور از بخشهای غیرِ اکشن دشوار است و بدون بازیگران درجهیک، تصور خستهکننده بودن فیلم سخت نیست. اد اسکرین نقش دیک بست را بهخوبی بازی میکند؛ تنها شخصیتی که واقعاً جذاب و دارای قوس کامل و پرداختهشده است.
متأسفانه نسبت به سایر شخصیتها سرمایهگذاری عاطفی پیدا نکردم. تنها فیلمهای برتر سال میتوانند گروهی از بازیگران توانمند را داشته باشند و به هرکدام نقشِ جذابی بدهند؛ «میدوی» برای قصهای که میخواهد بگوید شخصیتهای زیادی دارد. علاوه بر این، فیلم برای جا دادن ستارگان برجسته مجبور به کشدادن زمان پخش شده — نمیتوان از وودی هارلسون یا دنیس کوید استفاده کرد و به آنها فقط چند خط دیالوگ داد. با پیشرفت زمان، ساختار روایی امرایخ بیجهت پیچیدهتر میشود. این هم یکی دیگر از فیلمهایی است که به فهرست «پتانسیل هدررفته» اضافه میشود.
پتانسیلِ واقعی در صحنههای اکشنِ باشکوه نهفته است؛ این صحنهها سرگرمکننده، پرتنش و هیجانانگیزند. نماهای بمباران غواصی مملو از تنشاند؛ هر بار که بمب به دریا فرو میرفت و هدف از دست میرفت، بیش از پیش ناامید میشدم و دلمان برای موفقیت آنها میسوخت — این نوع احساس فقط با چیزی استثنایی ایجاد میشود. «میدوی» از نظر جنگی تا حد زیادی حماسی است؛ اما همانطور که در هر اثر سینمایی دیگر هم صادق است، اگر داستان و شخصیتها متناسب با اکشن نباشند، بهترین جلوههای ویژه هم نمیتوانند فیلمنامهٔ ضعیف را نجات دهند.
در مجموع، «میدوی» ادای احترامی است به کسانی که در نبرد میدوی جنگیدند، اما در ارائهٔ داستانی درگیرکننده با شخصیتهای قوی شکست میخورد. با تعداد بیش از حد شخصیتها، زمان پخش به خاطر حضور بازیگران تحسینشده اما کمتکلیف کشیده شده است. رولند امرایخ باید از تیم جلوههای بصریاش تشکر کند که نزدیکترین تجربهٔ بصری جنگ به آن نبرد تاریخی را ایجاد کردند: تصاویر واقعاً حماسی، صحنههای هوایی پرتنش و طراحی صدای قدرتمند که بیننده را مضطرب میکند. متأسفانه بهجز نقش اد اسکرین، در لحظات غیرِ اکشن نتوانستم کشش احساسی لازم را پیدا کنم بهخاطر روایت گیجکننده، پیچیده و پر از اطلاعات. حیف است که یک اثر تصویری چشمگیر داستانی اینچنین کمرمق دارد. با این حال، برای علاقهمندان به حماسههای جنگی و اقتباسهای «بر اساس داستان واقعی» توصیهاش میکنم.
نکته: بد نیست کمی پیش از تماشای فیلم دربارهٔ نبرد میدوی مطالعه کنید؛ من این کار را نکردم و کمی بابتش پشیمانم. دانستنِ پایهایِ آنچه، چگونه و چرا اتفاق افتاد کمک میکند از فیلم بیشتر لذت ببرید.
امتیاز: C+
---
خلاصهٔ رویدادها:
افسر اطلاعاتی ادوین لیتون (پاتریک ویلسون) هشدار میدهد که حملهٔ ژاپنیها قریبالوقوع است، اما توصیههایش نادیده گرفته میشود و ژاپنیها ناوگان هواپیمابرشان را برای حمله به پرل هاربر در 7 دسامبر 1941 بهکار میگیرند. دریادار چستر نیمیتز (وودی هارلسون) بهسرعت فرماندهی نیروی اقیانوس آرامِ آمریکا را برعهده میگیرد. پس از حملهٔ دالیتل به توکیو و هونشو چهار و نیم ماه بعد، رویدادها منجر به نبرد میدوی در 4–7 ژوئن 1942 میشوند. اد اسکرین نقش خلبان متکبر دیک بست را بازی میکند و دنیش کوئید در نقش فرماندهٔ ناوِ هواپیمابر ویلیام «بول» هالزی حضور دارد.
«میدوی» (2019) نبرد میدوی و رویدادهای منتهی به آن را بدون افزودن داستان خیالی دراماتیک روایت میکند. فیلم به حقایق پایبند است و از ابتدا تا انتها مهیج است. شخصیتهای اصلی همه بر اساس افراد واقعیاند و در انتها به هرکدام ادای احترام شده است.
این نسخه نسبت به فیلم 1976 برتر است چرا که رولند امرایخ با کمک فناوری CGI توانسته صحنههای نبرد را در و بر فراز اقیانوس آرام نزدیک آتل میدوی (کمی بیش از هزار مایل غرب هاوایی) بهخوبی پیاده کند. فیلم تماشاگر را وارد دل نبرد روی آب، در آسمان و زیر آب میکند؛ هیجانانگیز، هولناک و روشگراست.
مدت زمان: تقریباً 2 ساعت و 18 دقیقه.
نمره: A-
---
«داستانهای جنگی تنها ارزش بازگویی در سینما را دارند اگر با ژانر کاری نو و جالب انجام دهید؛ در غیر این صورت صرفاً بازتکرارِ «پرل هاربر» یا «فیوری» یا یکی از دهها نمایش آتشبازی پرتنش و تهی از مضمونِ ده سال گذشته است. دربارهٔ میدوی میتوان فیلمی مؤثر، ظریف و تأثیرگذار ساخت. این فیلم آن نیست.»
— جیک واتت
---
من نسبت به هر چیز مرتبط با جنگ جهانی دوم میلِ شدیدی دارم و گرچه گاهی دیالوگها نهچندان دقیقاند و برخی جلوههای بصری در بهترین حالت معمولیاند، این فیلم را جنگی نسبتاً خوب یافتم و بازیها هم در مجموع قابلقبولاند. احتمالاً مقابلِ برخی آثار دربارهٔ میدوی و پرل هاربر در جایگاه بالایی قرار نگیرد، اما ارزش دیدن دارد.
امتیاز: 3.75/5
---
فیلمِ «میدوی» پروژهای بلندپروازانه است که میخواهد ورود آمریکا به جنگ جهانی دوم را از حملهٔ پرل هاربر تا نبرد میدوی دنبال کند. برای روایت این داستان روی دو شخصیت اصلی—که هر دو بر پایهٔ افراد واقعیاند—تمرکز میکند: اد اسکرین در نقش دیک بست، خلبان روی یواساس اینترپرایز، و پاتریک ویلسون در نقش افسر اطلاعاتی ادوین لیتون.
فشردن هفت ماه از جنگ در کمی بیش از دو ساعت کار بزرگی است و هرچند تا حدودی موفق بودهاند، نتیجه فیلمی است که شتابزده بهنظر میرسد؛ فرصت کافی برای شناختن بسیاری از شخصیتها نیست و احتمالاً برای درک سریعِ اتفاقات نیاز به دانشی قابلتوجه از آن دوران تاریخی دارید.
در بسیاری از صحنههای خلبانان، برایم تشخیص اینکه چه کسی کیست سخت بود. بهجز اد اسکرین و لوک ایوانز، بقیهٔ خلبانان و تیراندازان پشتیچندانمتفاوت و سریعا میآیند و میروند، طوری که زمان لازم برای ارتباط عاطفی با آنها وجود ندارد—با وجود تلاش فیلم برای ایجاد همدلی. اسکرین گهگاه خشک و بیروح بهنظر میرسد و فکر نمیکنم قدرت حمل کامل بخش خود از فیلم را داشته باشد.
علاوه بر این، فیلم شدیداً به جلوههای بصری متکی است. بهجز نماهای نزدیک، هر صحنهای که شامل کشتی یا هواپیما باشد کاملاً CGI است و در اغلب موارد ضعیف بهنظر میرسد. اگر داستان را کوتاهتر کرده و تعداد نبردها را کمتر میکردند، شاید تعداد تصاویر کامپیوتری کمتر و کیفیتشان بهتر میشد. اکنون، این جلوهها بیننده را از فیلم دور میکنند: هواپیماها گویی بیوزن حرکت میکنند و انفجارها شبیه ساختگیاند، و هر صحنهٔ روی عرشه هم آن هالهٔ نامطلوب پردهٔ سبز را دارد.
خلاصه اینکه فیلم در تلاش برای انجامِ بیش از حدِ همزمان دچار مشکل شده؛ انگار سه فیلم دربارهٔ پرل هاربر، حملهٔ دالیتل و نبرد میدوی به یک فیلم فشرده شدهاند. نتیجه فیلمی شتابزده، سختگذر، با شخصیتهایی که اتصالپذیری کمی دارند و جلوههای بصری در سطح بازیهای ویدئویی است. این اثر در تاریخ فیلمهای جنگی جایگاه درخشانی نخواهد داشت.
---
این فیلم نسبتاً غافلگیرکننده و مثبت بود. انتظار نداشتم خیلی دوستش داشته باشم، اما هالیوود موفق شده فیلم جنگیِ قابلقبولی بسازد و از اغراض سیاسی معمول پرهیز کند.
فیلم در جهات مختلف خوب ساخته شده است. خوشم آمد که فراتر از صرفاً میدوی را پوشش میدهد: از قبل از حملهٔ پرل هاربر شروع میکند، به حملهٔ پرل هاربر میپردازد، سپس حملهٔ دالیتل به توکیو را نشان میدهد و نهایتاً به نبرد میدوی میرسد. اینها تا حد زیادی تاریخیاند. همچنین بخشهایی از داستان از منظر ژاپنیها نمایش داده میشود؛ اینکه آیا همهٔ جزئیات آن دقیق است شاید هرگز کاملاً مشخص نشود.
خوشایند بود که برای بازیگران ژاپنی از بازیگران ژاپنی (یا دستکم با ظاهر ژاپنی) استفاده شده و آنها معمولاً به زبان ژاپنی صحبت میکنند؛ این انتخاب به قسمتهای مربوطه جوّ درستی میدهد.
بازیها در مجموع خوب بودند. وودی هارلسون در نقش نیمیتز را دوست داشتم. اد اسکرین احتمالاً عملکردی متوسط داشت، اما این نظر شخصی است.
طبعاً در فیلم جنگی صحنههای انفجار و تخریب لازم است و فیلم در این زمینه ناامیدکننده نیست: صحنههای پرواز و انفجارها بهخوبی ساخته شدهاند. جلوهها هنگام آسیب دیدن یا انفجار کشتیها واقعگرایانهاند؛ تکان کشتیها و اثرشان بر اطراف آب قابلمشاهده است.
اگر شکایتی داشته باشم، این است که فیلم برای حجمِ گستردهٔ زمانی که پوشش میدهد کوتاه است؛ مواد زیادی میتوانستند پرداخته شوند و فیلم میتوانست طولانیتر باشد. حس میشد کمی شتابزده است. میشد تعلیق بیشتری دربارهٔ خود نبرد میدوی و جزئیاتی مانند آمادهسازی یورکتاون برای نبرد و مخفی نگه داشتنِ وضعیتش از ژاپنیها گذاشت. مدت زمانِ 2 ساعت و 18 دقیقه قابلاحترام است اما در مقیاس امروز میتوانست طولانیتر باشد.
---
من طرفدار فیلمهای جنگی نیستم (پس نقد من خیلی تخصصی نیست)، اما این فیلم را نسبتاً سرگرمکننده یافتم. وودی هارلسون و دنیس کوئید همانگونه بودند که انتظار داشتم و جمع بازیگران هم عملکرد قابلقبولی داشتند.
چند کلیشهٔ رایج فیلمهای جنگی در اثر دیده میشود، اما ژاپنیها با احترام و — احتمالاً — واقعگرایانه نشان داده شدهاند. نبرد چیزی شبیه یک نتیجهٔ نزدیک به نظر میرسید؛ طوری که میتوانست با دلیری و پافشاری کمترِ خلبانان آمریکایی بهسوی باخت برود. فیلم در پایان تنها دو هواپیما را بازگشتدهنده نشان میدهد، اما شنیدم گفته شده نیمی از نیروها از دست رفتهاند؛ شاید بقیه روی ناوهای دیگر فرود آمدهاند و این مساله واضح نشان داده نشده. همانطور که گفتم، اطلاعات کمی از جزئیات نبرد داشتم پیش از تماشای فیلم.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران