«رمپارت» سوالی را مطرح میکند که خودِ مطرح شدنِ آن در سینما معمولاً خبر خوشی نیست: چه اتفاقی میافتد که حاصل کار خیلی کمتر از مجموع اجزایش باشد؟
اینجا وودی هارلسونِ چندوجهی را داریم در نقش یک پلیس روانپریش لسآنجلس، در کنار اسمهای بزرگی مثل سیگورنی ویور، استیو بوسِمی، ند بیتی و رابین رایت؛ فیلمی که از نظر مواد اولیه و قصه پُتانسیل زیادی دارد. حالا...
«رمپارت» سوالی را مطرح میکند که خودِ مطرح شدنِ آن در سینما معمولاً خبر خوشی نیست: چه اتفاقی میافتد که حاصل کار خیلی کمتر از مجموع اجزایش باشد؟
اینجا وودی هارلسونِ چندوجهی را داریم در نقش یک پلیس روانپریش لسآنجلس، در کنار اسمهای بزرگی مثل سیگورنی ویور، استیو بوسِمی، ند بیتی و رابین رایت؛ فیلمی که از نظر مواد اولیه و قصه پُتانسیل زیادی دارد. حالا از این جمع کم کنید این واقعیت را که بیشتر این استعدادها به طرز شرمآوری به هدر رفتهاند، بعد جلوههای بد نویسندگی، کارگردانی ضعیف، فقدان هرگونه پرداخت و اوجگیریِ مناسب و ضعیفترین پایانِ ممکن را هم به آن اضافه کنید... و چه چیزی میماند؟ اثباتِ این که برای ساختن یک فیلم خوب، داشتن یک مشت بازیگر عالی به تنهایی کافی نیست.
داستان در اواخر دههٔ نود رخ میدهد. هارلسون نقش دیو براون را بازی میکند، پلیس لسآنجلس با ۲۴ سال سابقه. او نژادپرست، زنستیز، خشن و بیپرواتر از آن است که خجالت بکشد. او خانه (و تخت) را با دو خواهر شریک است که هر دو مادرِ دو دختر او هستند. در محل کار، عملاً اعتراف را از هر بدبختی با کتک درمیآورد و اگر کار به زور بکشد، ممکن است تو را به قبر زودهنگام بفرستد. لازم به گفتن نیست که این آدم اخلاقیات را چندان جدی نمیگیرد—تا وقتی که خودش زیر بازجویی قرار میگیرد، پس از آنکه در جریان برخورد با مردی که بهطور تصادفی به ماشین گشتی او زده، از نیرویی فراتر از حد مجاز استفاده میکند. این حادثه همچنین نور تازهای روی پروندهای دهساله میاندازد که در آن دیو متهم به کشتنِ یک متهمِ تجاوز است. همهٔ اینها به دعوای قضاییِ در انتظار دیو میانجامد.
پس این خلاصهٔ داستان است. هرچند—و این نکته مثبت است—همهٔ اینها بیشتر پسزمینهای است برای ترسیمِ چهرهٔ یک فرد عمیقاً خرابشده و کسانی که بهطور پیشفرض با او خراب میشوند.
در نوشتنِ این نقد، پاسخ به سوالِ اول برایم سخت است؛ چون معمولاً در این مرحله نکات خوب فیلم را برمیشمارم، اما واقعاً در مورد «رمپارت» چیزِ زیادی برای گفتنِ مثبت ندارم. یک نکتهٔ بسیار مثبت هست و آن وودی هارلسون است. در واقع تنها دلیلی که من فیلم را تا انتها دیدم همین است. او یکی از بازیگرانِ موردعلاقهام است و تنوعی که به هر پروژه میآورد تحسینبرانگیز است. اگر روزی اسکار ببرد، دیرهنگام نبوده است. بازیاش در این نقش کاملاً باورپذیر است، اما حیف که این اجرای قابلتوجه تقریباً در این اثرِ تلاشدارِ آرتههاوس هدر رفته است. اگر فیلم بهتر بود، شاید آکادمی به او توجه میکرد.
در عوض، چیزی که ارائه شده بیش از یک بهانهٔ سست برای فیلمی «هنری» نیست. از نظر فنی، تنها چیزهایی که کمابیش کار را جلو میبرند فیلمبرداری و تصویرپردازیِ خوباند. تکنیکهای نورپردازی بهخوبی استفاده شده و رنگبندی و زاویههای دوربین ظاهر بصریِ زیبایی ایجاد کرده و فضایی سنگین و مناسب میسازند. اما کار به همینجا ختم میشود. بازیگران عالی در نقشهایی کم، بیاهمیت و خستهکننده گم شدهاند—نقشهایی که هر کس دیگری هم میتوانست بازی کند. سیگورنی ویور نقش یک دادستان محلی را دارد که عملاً تنها حدود پنج دقیقه پشت میز نشسته است. استیو بوسِمی کوچکترین و بیاهمیتترین نقشی را در کارنامهاش بازی میکند و شاید شش خط دیالوگ بیشتر ندارد؛ نمیدانم چرا اصلاً زحمت کشیده و آمده است. رابین رایت نقش وکیل را دارد که ارتباطش با داستان هرچه جلوتر میرویم بیش از پیش مبهم میشود. و ند بیتی؟ او هم جایی آنجاست...
باید تاکید کنم ضعف این فیلم به بازیگران برنمیگردد—همهٔ آنها در نقشهایشان خوباند. تقصیر تقریباً بهطور کامل متوجه فیلمنامه است. شروع مناسبی وجود ندارد، هیچ گونه اوجگیریِ درست دیده نمیشود و پایان آنقدر آزاردهنده و ناراضیکننده است که مثل یک خماری بد باقی میماند. ساختار روایت انگار کاملاً دلبخواه و قطعهقطعه است، انگار از یک عالمه صحنهٔ رندوم استفاده کردهاند و تصمیم گرفتهاند اسمش را فیلم بگذارند. کارگردانِ اورن موورمن پیش از این چند فیلم تحسینشده ساخته—بهویژه فیلمِ باب دیلن «I’m Not There»—اما «رمپارت» فیلمی نیست که دوست داشته باشی در رزومهات داشته باشی.
شاید بزرگترین ناامیدی، فقدانِ شوک باشد. اصلِ فرضِ «رمپارت» این است که دربارهٔ خشونتِ شدیدِ شخصیتِ این پلیسِ «تماماً آمریکایی» است. درست است؛ حرفها و رفتارهایش بیرحمانه، سنگدل و توهینآمیزند. اما در مجموع، آنقدرها هم بدتر از چیزی که فکر میکردم نیست. این را از منظر واقعگرایی نمیگویم—چون فکر میکنم هر کسی چنین رفتارهایی داشته باشد باید پشت میلهها باشد—بلکه از منظر فیلم میگویم که به اندازهٔ کافی جذاب نیست. صحنههای خشونت اندک و پراکندهاند و جدا از اینکه او آشکارا از زنان بهعنوان کالایی شخصی استفاده میکند، شخصیت دیو براون هرگز فراتر از سطحِ مبتدیِ یک آدمِ نفرتانگیز بالا نمیآید. متأسفانه افراد زیادی مثل او در اطراف میچرخند، و مطمئنم پلیسهایی هم هستند که از او بدترند.
در مجموع فیلم کشدار است، ریتمش افتضاح است و در پایان احساس تهی و ناراضیکنندهای به تماشاگر میدهد. شاید بعضیها «رمپارت» را بهعنوان یک تلاشِ مبهمِ مستقل بپسندند، من معمولاً از آن دستهام که این نوع فیلمها را میفهمم—مُبهم و هنری را میفهمم—اما «رمپارت» را نمیفهمم.
این فیلم هدررفت جسوری از استعدادها و فرصتهاست، و کاش برای همهٔ بازیگران دخیل آرزو میکردم که این فیلم بهتر میبود، چون لایقِ بهتر بودناند؛ اما «رمپارت» لکهای بر کارنامهٔ هرکدامشان است.
(اکتبر ۲۰۱۲)
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران