بهروزیترین و بهترین فیلم سال تا الان. من بدون هیچ پیشزمینهای رفتم سراغش و همینکه تمام شد، فوراً فهمیدم که شاهد چیزی خاص بودهام.
صحبت دربارهاش سخت است چون فیلم روایت مرسوم و خطیای ندارد. با این حال فکر میکنم این نوع فیلمها مدتها در ذهن میمانند، چون پیوند احساسیای که برقرار میکنند سالها یادآوری میشود. تلاش میکنم خونسرد و منسجم بمانم.
«Waves» ضربهای مستقیم به دل...
بهروزیترین و بهترین فیلم سال تا الان. من بدون هیچ پیشزمینهای رفتم سراغش و همینکه تمام شد، فوراً فهمیدم که شاهد چیزی خاص بودهام.
صحبت دربارهاش سخت است چون فیلم روایت مرسوم و خطیای ندارد. با این حال فکر میکنم این نوع فیلمها مدتها در ذهن میمانند، چون پیوند احساسیای که برقرار میکنند سالها یادآوری میشود. تلاش میکنم خونسرد و منسجم بمانم.
«Waves» ضربهای مستقیم به دل است. ساختار فیلم و نحوه ارائهاش فوقالعاده منحصربهفرد است.
از «It Comes At Night» تا «Waves»، تِری اِدوارد شلتس کارگردانی است که باید مراقبش بود. هنوز «Krisha» را ندیدهام، اما روش او در پرداخت داستان و بررسی نزدیک شخصیتها خیلی واقعی و ملموس است. فیلم از نظر احساسی روی من اثر گذاشت. تغییر نسبت تصویر هر بار که لحن تغییر میکند را خیلی دوست داشتم. استفاده از دوربین اغلب تحسینبرانگیز و مؤثر است؛ صحنههایی که برایم برجسته بودند، هر بار که کسی رانندگی میکرد دوربین جلو به صورت ساعتگرد میچرخید که مرا به یاد چرخش مکانیکی «It Follows» میانداخت. همچنین برخی پلانهای آزاد دوربین هم یادآور آثار ترنس مالیک بود.
بازیها و شخصیتها فوقالعادهاند. استرلینگ کی. براون نقش پدری سختگیر و در عین حال پرنقص را بهخوبی اجرا میکند؛ پدری که روش تربیتیاش بسیار خواستنی و در عین حال سنگین است. او یک پسر و یک دختر دارد، اما در نیمه اول فیلم عمدتاً با پسرش وقت میگذراند و او را برای بهترین بودن شکل میدهد، بیآنکه متوجه باشد وزن دنیا را روی دوش پسرش گذاشته است. او را به ندرت همراه دخترش میبینیم و هر بار که با او روبهرو میشود، پشیمانیای در چهرهاش هست که انگار دردآور است.
تِیلور راسِل، تازهوارد، واقعاً بهعنوان قلب خانواده میدرخشد؛ بعداً میفهمیم کل ماجرا از دید او روایت شده است. آلکسا دمی، کلین هریسون جونیور و رنه الیز گلدسبِری همه عالیاند، اما آنچه بیش از همه تأثیرگذار است، طراحی شخصیتهاست که هم پویا و هم خردکنندهی روحاند. لوکاس هِجِز نیز بهخوبی برای نقش جوانی مهربان و با لبخندی گرم انتخاب شده است.
موسیقی فیلم – بهویژه آثاری از فرانک اوشن و رادیوهِد – بسیار حضور دارد، اما بیشتر به عنوان موسیقیای که شخصیتها گوش میدهند و نه صرفاً انتخاب کارگردان، عمل میکند و فضای کلی را شکل میدهد. گاهی موسیقی کمی بیش از حد است، ولی این به تجربه کلی لطمهای نزد. بهدلیل نامعلومی کل فیلم مرا به یاد «Moonlight» انداخت.
بزرگترین تحسینی که میتوانم برای این فیلم بگویم، غیرقابلپیشبینیبودن آن است؛ من واقعاً نمیدانستم به کجا میرود. فیلم طولانی است اما از ابتدا تا انتها مرا درگیر نگه داشت. چیزی که مرا شگفتزده کرد ساختار فیلم و نحوه باز شدن هر بخش بهعنوان یک فصل جدید بود. نیمه اول تند و پُرنشاط است، اما نیمه دوم انگار فیلم دیگری است؛ تقریباً حالتی رازآمیز دارد. هر اقدام شخصیتها تأثیر عظیمی بر زندگی دیگران میگذارد…
وقتی درد و تنش بالا میآید، انتظار داشته باشید که همهچیز فرو بریزد و شما را جرعهجرعه شکسته کند.
«Waves» فیلمی فوقالعاده است، ولی بهنظرم کمارزشگذاری شده.
---
تیره و سنگین، اما مایوسکننده نیست؛ درخشان اما مناسب همه نیست.
«برای من، سبک همیشه از شخصیت و محتوا بیرون میآید. هر کاری که میکنیم فقط برای این است که شما را بیشتر وارد ذهن شخصیت اصلی کنیم — حرکت دوربین، رنگها، موسیقی. همهچیز صرفاً صادقبودن با تای و بردن شما به تجربهای ذهنی و احساسی است. برای من، اگر کار را درباره همین بگذارید و صرفاً سبکپردازی برای خودش نباشد و پشت هر چیز هدفی باشد، هدایتش آسانتر است.»
— تِری اِدوارد شلتس
واژه «چالشبرانگیز» اغلب در نقد فیلم بهکار میرود و بهراستی درباره آثار قبلی شلتس، از جمله درام غیرمتعارف «Krisha» (۲۰۱۵) و تریلر پساآخرالزمانی ناب اما بدبازاریشده «It Comes at Night» (۲۰۱۷)، صدق میکند. گرچه این دو فیلم ظاهراً با نگرانیهای واقعگرایانهتر اجتماعی «Waves» تفاوت دارند، هر سه در ژن موضوعی یکسانی سهیماند: تمرکز بر خانوادهای زیر فشار شدید. و بله، هر کدام بهنوعی چالشبرانگیزند. عبارت «مناسب همه نیست» نیز اینجا مصداق دارد؛ اگر سینما را صرفاً بهعنوان سرگرمی ببینید، احتمالاً از «Waves» دلزده و ناامید بیرون میآیید. اما اگر صبر داشته باشید و آماده سفر احساسیای باشید که فیلم میخواهد شما را به آن ببرد، پاداش رهاییبخش بسیاری در انتظار است.
فیلم در یک حومه متوسط طبقه متوسط در فلوریدا رخ میدهد. تایلر ویلیامز (کلین هریسون جونیور در نقش درخشان) دانشآموز سال آخر محبوب و کشتیگیر ماهری است که عاشق دخترش الکسیس لوپز (آلکسا دمی) است. در خانه رابطه خوبی با خواهرش امیلی (تِیلور راسِل) و نامادریاش کاترین (رنه الیز گلدسبِری) دارد. رابطه او با پدر سلطهگرش، رونالد (استرلینگ کی. براون)، بهخاطر فشار دائم پدر برای موفقشدن تنشآمیز است. با شروع فیلم، شانه تایلر مشکلساز میشود و بعد مشخص میشود پارگی SLAP سطح ۵ دارد و پزشک میگوید باید جراحی شود و چند ماه از کشتی دور بماند، وگرنه آسیب دائمی خواهد شد. تایلر که امید بورسیه ورزشیاش در حال از بین رفتن است، توصیه پزشک را نادیده میگیرد و به کشتی ادامه میدهد و برای آرامکردن دردش شروع به مصرف مسکنهای پدر میکند. همزمان رفتار او تلخ و پرخطر میشود و وقتی میفهمد الکسیس باردار است، وضعیتش وخیمتر میشود. در میانه فیلم نقطه دید به امیلی، دختر خجالتی و اجتماعینادرست، تغییر میکند و در این بخش رابطه عاطفی او با لوک، همتیمی کشتی تایلر (لوکاس هِجِز)، روایت میشود. سپس خانواده ویلیامز باید با عملی وحشتناک که میتواند زندگیشان را تغییر دهد کنار بیایند.
قابلتوجهترین ویژگی «Waves» جسارت زیباییشناختی آن است. شلتس از «Chungking Express» وونگ کاروایی الهام گرفته و تقسیم داستان به دو بخش جالب است چون امیلی در نیمه اول تقریباً غایب است و تایلر در نیمه دوم کمحضور میشود؛ این امر مخاطب را وادار میکند تا نسبت خود را با فضای فیلم کاملاً بازتنظیم کند. با وجود بازیهای روایتی، جلوههای بصری «Waves» واقعاً میدرخشند. شلتس با فیلمبردار ثابتش دریو دنیلز کار میکند و نواندیشی فرمال او هرگز خودنمایی بیهدف نیست؛ هرچقدر شکل جسورانه شود، همواره در خدمت داستان است و دوربین نقش تماتیک دارد نه صرفاً ابزاری منفعل برای مشاهده. برای مثال، پلان ابتدایی داخل خودرویی است که تایلر و الکسیس در آن هستند، اما بهجای استفاده از فرمت مرسوم نما و عکسنما، شلتس دوربین را بین آن دو قرار میدهد و آن را بهجای برش دادن، میچرخاند و چند گردش ۳۶۰ درجه کامل میکند؛ این بلافاصله حس بیقرار بودن، سرزندگی و شوق زندگی را به بیننده منتقل میکند — پیش از آنکه حتی یک خط دیالوگ گفته شود، شلتس شروع کرده است به معرفی این آدمها به شیوه بصری.
این همبستگی فرم و محتوا در سراسر فیلم تکرار میشود. در نیمه اول که تمرکز بر تایلر ناآرام و پرتحرک است، دوربین دستی بهندرت میایستد و انرژی پراکنده او را بازتاب میدهد؛ اما در نیمه دوم که دیدگاه به امیلی تغییر میکند، شلتس لحن را عوض میکند و از نماهای ایستا و ریتم تدوین کندتر استفاده میکند که با طبیعت آرامتر امیلی همخوانی دارد. پالت رنگی نیز این جهش را بازتاب میدهد — نیمه اول پر از آبیها، قرمزها و سبزهای جیغ است، در حالی که نیمه دوم طبیعیتر بهنظر میرسد. یکی از عناصر بصری مهم فیلم، استفاده نامعمول از نسبت تصویر است: از 1.85:1 آغاز میشود و بهتدریج باریکتر میشود تا به نسبت آکادمی (1.33:1) برسد که پایان بخش تایلر است؛ سپس در آغاز بخش امیلی مجدداً عرض فریم افزایش مییابد تا در نهایت به 2.35:1 برسد. این تنگتر شدن نسبت در نیمه اول نمادی از حس گرفتار شدن تایلر است، در حالی که گشودگی نیمه دوم نمادی از بازیابی آزادی و تلاش امیلی برای بازسازی خانواده است. فرم و محتوا بهطور محکم به هم پیوستهاند و شلتس هرگز اجازه نمیدهد فرم بر داستان غالب شود.
همچنین نباید از نورپردازی دیژتیک، ترکیببندیهای قاب، بلاکینگ دوربین، ترکیب طراحی صدا و موسیقی چشمپوشی کرد؛ از موسیقیهای ناهماهنگ ترنت رزنور و اتیکاس راس تا ساندترک گستردهای که قطعات متنوعی را شامل میشود. شلتس هنگام نگارش فیلمنامه به موسیقی فکر میکرد و حتی نسخهٔ اولیهای از فیلم را برای برخی هنرمندان فرستاد تا بگوید کجا و چگونه میخواهد از آثارشان استفاده کند.
با توجه به عنوان فیلم، عمده موتیفهای بصری حول آب شکل میگیرند: پل، ساحل، وان حمام، ماهیگیری، آبپاش چمن، شیرجه در برکه، شنا با مناتِیها، پریدن از اسکله به اقیانوس و غیره. در همه این موارد آب حکم آرامشبخش و مکانی برای تأمل و گریز نمادین را دارد — چه تایلر بخواهد آشفتگی را بشوید و پاک کند و چه امیلی تلاش کند از پوستهاش بیرون بیاید.
موضوعات فیلم بهخصوص فشار برای موفقیت، بهویژه در مردان، میپردازد. رونالد مردانگی را با قدرت هممعنی میداند، شغل کاترین را دستکم میگیرد و تقریباً امیلی را نادیده میگیرد؛ تمام تلاشش را صرف تایلر کرده تا از طریق او زندگیای را که ممکن بود خودش داشته باشد، تجربه کند. او همچنین آگاه است که بهعنوان یک مرد سیاهپوست، مسیر برای پسرش آسان نخواهد بود و به تایلر میگوید «ما این امتیاز را نداریم که میانگین باشیم.» اما رونالد لزوماً آنتاگونیست نیست؛ او نیتِ خوب دارد و واقعاً باور دارد این شیوهٔ تربیت بهترین کار است. مشکل این است که نه تایلر و نه رونالد برنامهٔ پشتیبان ندارند، بنابراین وقتی اوضاع بد میشود، تایلر فوراً فرو میپاشد. در ادامه، او شبیه شخصیت ایوب میشود اما بیآنکه خودآگاهی ایوب را داشته باشد و درک رنجش را.
از مشکلات فیلم میتوان به چند صحنهٔ بیپرده توضیحی اشاره کرد. مثلاً صحنهای که رونالد توضیح میدهد چرا برای یک مرد سیاهپوست در آمریکا پیشرفت سخت است و از این سخن بهعنوان توجیه فشار بر تایلر استفاده میکند، در قالب متن کلی صحنه قابل قبول است ولی طبیعی نیست که این اولین بار باشد که رونالد چنین حرفی را به تایلر میزند — او قطعاً در جوانی هم این صحبت را داشته است. در متن کلی فیلمنامه این بخش کمی مستقیم و خارج از جایگاهش بهنظر میرسد. از نظر نژادپرستی هم، جز این صحنه و موردی که بعداً فحش نژادی علیه تایلر فریاد زده میشود، فیلم درباره مسائل نژادی سکوت میکند. شلتس بهجای ورود عمیق به این موضوعات، از مصالح درامهای روزانه مثل پایان یک کار ورزشی، احتمال بچهدار شدن در جوانی و یک تراژدی خانوادگی برای پیشبرد روایت استفاده میکند؛ بازیگران با تواناییشان این مواد را قابلباور میکنند، ولی گاهی فیلم نزدیک به ملودرام میشود.
با وجود اینها، هرچند در ابتدا تاریک و گسسته بهنظر میرسد، «Waves» در نهایت درباره توانایی عشق برای غلبه بر نومیدی است، درباره اینکه زندگی چگونه با هر شرایطی ادامه مییابد و درباره اهمیت و نیروی بازسازیکننده خانواده. شلتس با این چارچوب یک بنای جسورانه ساخته که امر عادی را ستایش میکند بدون اینکه آن را تحتالشعاع قرار دهد. این سینماگری بسیار قوی و بااطمینان است.
---
«Waves»، هرچند جاهطلبانه است، آنقدر مشغول نمایش آکروباتیکهای دوربین و موسیقیهای لحظهای است که فراموش میکند دلیل قانعکنندهای برای علاقهمند کردن تماشاگر به داستانهای ظاهراً عمیقش بدهد؛ در عوض به زرقوبرقهای سبکی متکی است و امیدوار است اینها کمبود عمق نوشتار را بپوشانند، و همین باعث میشود طول ۱۳۵ دقیقه فیلم بسیار کِشدار شود. بهگفته خود شلتس، او فیلمش را بر ساختار دوپاره آلبوم «Blonde» فرِد اوشن مدل کرده بود؛ اما آنچه مخاطب دریافت میکند بیشتر شبیه گذاشتن آلبوم و گریه در حمام است — شیرجهای به سوی مصائب عاطفی که در نهایت از تجربهٔ واقعی کمتر پاداش میدهد.»
---
سال ۲۰۱۹ همچنان یکی از بهترین سالهای گیشه بوده و مشخص است که ۲۰۱۹ برخی از بهترین اکرانها را داشت؛ بهنظرم «Waves» یکی از آنهاست.
میانِ بسیاری از فیلمهای پرفروش و دیدهشده، جواهری نهان بهنام «Waves» هست — فیلمی درباره زندگی و موجهایی که میفرستد، چه خوب و چه بد، بالا و پایینها و اوج و حضیضها. فیلمی که به موضوعات متنوعی میپردازد و شایسته است همگان آن را ببینند؛ اگرچه برای همه مناسب نیست، اما برای کسانی که توانایی شکلدادن به اندیشههای خود را دارند، فیلمی درخشان است.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران