ژاپن، پس از زخمهای عمیق جنگ جهانی دوم، با وضعیتی پریشان دستوپنجه نرم میکند. اما در آستانهی بازسازی، کابوسی سهمگین از خاکستر بمب اتم بلند میشود: هیولایی غولپیکر که زادهی قدرت ویرانگر آن سلاح مخوف است...
ژاپن، پس از زخمهای عمیق جنگ جهانی دوم، با وضعیتی پریشان دستوپنجه نرم میکند. اما در آستانهی بازسازی، کابوسی سهمگین از خاکستر بمب اتم بلند میشود: هیولایی غولپیکر که زادهی قدرت ویرانگر آن سلاح مخوف است...
برندهٔ ۱ جایزهٔ اسکار؛ در مجموع ۴۴ جایزه و ۶۲ نامزدی.
رتبه
رتبه فیلم در جهان958
هرگاه در کشورتان اکران شد، حتماً ببینید!
خوششانس بودم که روز اکران این فیلم در توکیو بودم و زیرنویس انگلیسی داشت؛ باید بگویم اگر از فیلمهای «هیولا» خوشتان میآید، احتمالاً از این گودزیلا هم خوشتان میآیید.
داستان از روزهای پایانی جنگ جهانی دوم تا اوایل دوران پس از جنگ روایت میشود. بمبهای اتمی بهکاررفته در اقیانوس آرام به گودزیلا قدرتهای فوقالعاده دادهاند و در دوران پس از...
هرگاه در کشورتان اکران شد، حتماً ببینید!
خوششانس بودم که روز اکران این فیلم در توکیو بودم و زیرنویس انگلیسی داشت؛ باید بگویم اگر از فیلمهای «هیولا» خوشتان میآید، احتمالاً از این گودزیلا هم خوشتان میآیید.
داستان از روزهای پایانی جنگ جهانی دوم تا اوایل دوران پس از جنگ روایت میشود. بمبهای اتمی بهکاررفته در اقیانوس آرام به گودزیلا قدرتهای فوقالعاده دادهاند و در دوران پس از جنگ او تصمیم میگیرد به سمت توکیو شنا کند که طبیعتاً تلاش ناامیدانهای برای متوقفکردنش آغاز میشود. یک خلبان سابق کامیکازه که تجربهای تروماتیک قبلی با گودزیلا داشته، این موقعیت را فرصتی برای انتقام میبیند. بهجز چند دیالوگ و اقداماتی که بیشتر برای مخاطب ژاپنی مناسب است تا آمریکایی، این فیلم همهچیز دارد: رمانس، درام، فقدان، بحران وجودی و یک هیولای خونآشام و توقفناپذیر.
چه از طرفداران قدیمی گودزیلا باشید و چه تازهوارد کنجکاوی، گودزیلا یکی از بهترین فیلمهایی است که امسال منتشر شدهاند.
گودزیلا: منفی یک توازنی برجسته بین پرداختن قوی به شخصیتها، روایتی پرمعنا و دو ساعت سرگرمی عظیم برقرار میکند و در نهایت افزودهای قابل توجه به زیرژانر فیلمهای هیولایی است.
این فیلم قالبهای تکراری فیلمهای هیولایی معمولی را میشکند و داستانی لایهلایه ارائه میدهد که موضوعاتی چون رستگاری، بخشش و تبعات جنگ را بررسی میکند. موسیقی بهیادماندنی، طراحی صدای قدرتمند و جلوههای بصری چشمگیر به تجربه سینماییای میانجامند که هم هیجانانگیز و هم از نظر احساسی تأثیرگذار است.
با اینکه بازی نقش اصلی گهگاه به ملودرام نزدیک میشود، این موضوع چندان از تأثیر کلی فیلم کم نمیکند؛ فیلمی که بیتردید جایگاهی در میان آثار برتر گودزیلا بهدست آورده است.
امتیاز: A-
«گودزیلا: منفی یک» نه تنها یکی از بهترین آثار در میان بیش از سی فیلم این مجموعه است، بلکه از بهترین فیلمهای سال هم بهشمار میآید. بازیها فوقالعادهاند، ویرانیها عظیم و خیرهکننده است و طراحی زشت و وحشی گودزیلا فوقالعاده است. واقعاً شگفتآور است اگر صحت داشته باشد که بودجه این فیلم تنها ۱۵ میلیون دلار بوده، چون ظاهراً از بسیاری از بلاکباسترهای هالیوود هم بهتر بهنظر میرسد.
«شیکیشیما» (با بازی ریونوسوکه کامیکی) مردی است سرشار از حس گناه. او در پایان جنگ جهانی دوم خلبان کامیکازهای بود که با تظاهر به مشکل فنی از سقوط فرار کرد و زنده ماند؛ حالا ژاپن شکستخورده و ویران است و او احساس شرم عمیقی دارد. او کاری در یک قایق با بدنه چوبی پیدا میکند تا مینهای دریایی باقیمانده از متحدان و ژاپن را جمعآوری کند، و در دریا با موجود سمیای روبهرو میشوند که از خاکستر بمب اتم متولد شده است. این موجود مصمم به ویرانی است و هیچ چیزی در زرادخانه بشر حتی خراشی هم به آن نمیزند؛ او اشعه آبی مرگباری دارد که هرچه در مسیرش باشد را محو میکند. موجود به سمت خشکی میآید و ویرانی بهپا میکند و دانشمندان باید قبل از اینکه کشور نابود شود، نقشهای بیابند. در واقع این فیلم دو داستان دارد: یکی داستان مردی با همه شیاطین درونش، رابطه عاشقانهای در حال شکلگیری با دختری بیخانمان و فرزندش و درک تدریجی او از اینکه شاید زندگیاش هنوز تمام نشده باشد؛ و دیگری جشنوارهای از جلوههای ویژه به سبک «گودزیلا» که من شخصاً آن را به نسخههای اخیر هالیوودی ترجیح میدهم. سبک انیمیشن اینجا زبرتر است، هیولا زمختتر و عصبانیتر است و فضای بلافاصله پس از جنگ به عکاسی فرصت میدهد فیلمی زیبا و درعینحال دلگیر ارائه دهد. پایانبندی پیشبینیپذیر است، اما حداقل تلاش میکند مشکل این هیولای هجومآور را به شیوهای تا حدودی نوآورانه حل کند. چیز چندان تازهای در آن نیست، اما من از آن لذت بردم.
فیلم خیلی خوبی است!
از وقتی یادم میآید فیلمهای گودزیلا را تماشا کردهام. اکثر آنها سرگرمکنندهاند، بهجز نسخه آمریکایی ۱۹۹۸ که یکی از بدترین فیلمهایی است که دیدهام.
این فیلم هیچ حقی نداشت که اینقدر خوب باشد، اما واقعاً خوب است؛ بسیار خوب و فیلمی عالی برای گرامیداشت هفتادمین سالگرد شناختهشدهترین کایجو در جهان. حتماً باید روی پرده بزرگ تماشا شود.
نمیدانستم یک فیلم گودزیلا بتواند اینقدر بار احساسی داشته باشد؛ این نشاندهنده فیلمنامه و بازیهاست. کامیکی ریونوسوکه، هامابه مینامی، یامادا یوکی، آوکی مونتاکا، یوشیوکا هیدهتاکا، آندو ساکورا و ساساکی کورانوسوکه—همه نقشهایشان را خوب بازی کردند. همچنین باید از بازیگر خردسال تشکر کنم؛ اسمش را نمیدانم اما فوقالعاده بود و فکر میکنم تنها سه یا چهار سال داشت. زیاد فاش نمیکنم، اما فیلم به احساس گناه بازماندگان، شرم و بخشش میپردازد.
این یکی از بهترین فیلمهای گودزیلاست که تاکنون ساخته شده. داستان انسانی خوب و محکمی دارد و هر لحظهای که گودزیلا روی صفحه است، عالی است. فضای پساجنگ جهانی دوم قطعاً به حس ناامیدی شخصیتهای اصلی و ترس از مواجهه دوباره با نیرویی مهاجم کمک میکند؛ اینبار در قالب هیولایی که نه زمین را محافظت میکند و نه چنین داستانی—گودزیلا نیروی طبیعت (یا علم) است که به هیچچیز یا هیچکس اهمیت نمیدهد.
نقاط ضعف فیلم یک لحظه احساساتیسازی آزاردهنده (قایقهای یدککش) و چند دیدار اتفاقی غیرقابلقبول است.
«گودزیلا: منفی یک» به اندازهای که یک فیلم هیولایی است، یک فیلم ضدجنگ تأثیرگذار هم هست.
با دیگران همعقیدهام که این بیشک بهترین فیلم گودزیلایی است که دیدهام. چیزی که آن را بهکار میاندازد، پیشزمینهای واقعاً تأثرانگیز از مردی شکستخورده توسط جنگ است که از طریق عمل دلاورانهای در راه عشق، پیوند خانواده و در نهایت زندگی بازخرید میشود.
بازیها فوقالعاده و اجراها صادقانه و بسیار انسانیاند.
جلوههای گودزیلا هم خوب انجام شدهاند. ویرانی و بدبختی که هیولا به شهرها و مردم ژاپن تحمیل میکند، واقعاً ناخوشایند است.
خلاصه اینکه من این فیلم را بیشتر بابت داستان پشتپردهاش از هیولایی بودنش دوست داشتم. در این فیلم گودزیلا تا حدی تمثیلی از هیولای واقعی—یعنی جنگ ویرانگری که هم نابودی فیزیکی و هم روانی به جان بیگناهان میآورد—بهشمار میآید.
بهترین فیلم گودزیلا تا کنون و یکی از بهترین فیلمهای ۲۰۲۳؟ شاید.
من سابقه تماشای همه فیلمهای گودزیلا را ندارم. اولین مواجههام با گودزیلا فیلم ۱۹۹۸ بود که از دیدن آن لذت بردم. نسبت به گودزیلا ۲۰۱۴ و دنبالههایش، این فیلم حداقل یک داستان منسجم دارد و شخصیتهای احمق زیاد ندارند. دیالوگهای احمقانهای هست و «نقشه» کمی احمقانه است و نیاز دارد گودزیلا هیچ آگاهی مکانی نداشته باشد، اما در کل ممکن است این بهترین فیلم گودزیلا باشد—هرچند معیار پایین است. شاید اگر بودجه بیشتری داشت بهتر میشد؛ زیر ۱۵ میلیون؟ خب، در این صورت بهترین است.
افکتهای CGI هیولا خوب نیست؛ برای بودجه ۱۵ میلیون خوب است، اما در مقایسه با دیگر فیلمهای گودزیلا یا فیلمهای هالیوود ضعیفتر است. در مقایسه با «Pacific Rim» هم خوب نیست.
از نظر من ۷ از ۱۰. از تمهای ضدسلطهگرایانهٔ بسیار «ووک» فیلم خوشم آمد. بهنظر میرسد شعار «ووک باش، شکست بخوری» همیشه صدق نمیکند چون همه چیزهایی که شنیدهام دربارهٔ این فیلم مثبت بوده، هرچند تمهای ضدسلطهگرایانه به چشم میآیند—اما از آن جماعت انتظار ثبات زیادی نیست.
برای شفافسازی، من همواره طرفدار فیلمهای هیولایی ژاپنی نبودهام و با توجه به تکرارهای فراوان داستان گودزیلا، علاقه چندانی به دیدن دوبارهشان نداشتم. با این حال کنجکاو بودم جلوههای بصری برنده اسکار فیلم را ببینم که صادقانه بگویم بد نبودند (اگرچه شگفتآور است که چگونه این فیلم جلوههای بصری «The Creator» را پشت سر گذاشته). با وجود جلوههای خاص و طراحی تولید توانمند—که دلیل امتیاز نسبتاً بالای من به این اثر است—این انتشار چیز چندان تازهای ارائه نمیدهد که قبلاً بارها دیده نشده باشد. تلاش فیلم برای گنجاندن تفسیرهای سیاسی پساجنگ جهانی دوم و فراتر رفتن از یک فیلم هیولایی سطحی نسبتاً ضعیف است. بخشهای غیرویرانکننده داستان اغلب پیشبینیپذیر، سنگیندست، کند، گاه شعارگونه، اغلب غیرقابلباور و بالاتر از همه، کسلکنندهاند. راستش منتظر بودم این بخشها تمام شوند و دوباره به بخش نابِ فیلم—شیطنتهای مخرب هیولا—برگردیم، که اگر صادق باشم تعدادشان برای اثری که قرار است جاذبه اصلیاش همین باشد، کم است. حتی عنوان فیلم هم جای کار دارد؛ هر فیلمی که لازم باشد برای فهم نامش در گوگل جستجو شود، بهنظر من مشکل دارد. بههرحال تلاش صادقانهٔ فیلمنامهنویس-کارگردان تاکاشی یامازاکی برای ارتقای روایت گودزیلا قابل تحسین است، اما محصول نهایی جز نسخهای استاندارد با جلوههای بهتر و نیت خوب برای افزودن محتوای عمیقتر چیز زیادی نیست. با توجه به نسخههای فراوان این حماسه که تاکنون ساخته شدهاند، به نظرم وقتش رسیده کمی به این هیولای دریایی استراحت داده شود—برای مدتی طولانی—و سراغ فیلمهایی برویم که تکرار آزاردهنده نباشند و به توکیو فرصت بازسازی بدهند.
(حاوی اسپویل)
«گوجیرا -1.0» فیلمی بصری خیرهکننده است که شایستهٔ دریافت جایزه اسکار بهترین جلوههای بصری بوده است. طراحی صدای چشمگیر و بازیهای قوی نیز ارزش سرگرمی فیلم را بالا میبرند. با این حال در برخی جنبهها، بهخصوص در کارگردانی و بازده احساسی، ضعیف عمل میکند.
جلوههای بصری در «گوجیرا -1.0» واقعاً تماشاییاند. از فیزیک واقعگرایانه تا انفجارهای دقیق و ترسناک ناشی از تنفّس اتمی گوجیرا، هر قاب با دقت ساخته شده است. نمایش خود گوجیرا نیز نقطه قوتی است؛ به طراحی بدنیِ سنگین و تهدیدآمیز اصل وفادار مانده و در عینحال مضحک بهنظر نمیرسد. این توجه به جزئیات تجربهای باورپذیر و غوطهورکننده خلق میکند که بیننده را همراه خود نگه میدارد.
طراحی صدا و موسیقی، گرچه بهاندازه جلوههای بصری نوآورانه نیست، بهخوبی فیلم را همراهی میکنند و تنش و جو را تقویت میکنند. بازیگری هم نقطه قوت دیگری است و بازیگران ژاپنی اجراهای قوی و احساسی ارائه میدهند که عمیقاً تأثیرگذارند. نمایش مفاهیمی مانند شرف و شرم، بهویژه در زمینه ژاپنِ پساجنگ، لایهای عمیق به داستان میافزاید.
نوشتار فیلم جذاب است و برداشت تازهای از منشأ گوجیرا ارائه میدهد که بر بستر تاریخی ژاپن پس از جنگ جهانی دوم تأکید میکند. انتخاب روایت از دید یک خلبان کامیکازه «شکستخورده» زاویهٔ جالبی است، هرچند پتانسیل کاملش را بهکار نمیگیرد. زنده ماندن شخصیت اصلی، هرچند منطقی است، اما کمی ضد اوج و پیشبینیپذیر بهنظر میرسد و از سرمایه احساسیای که در طول فیلم ساخته شده میکاهد.
جنبهای که میتوانست بهتر پرداخت شود، تابش و آثار تشعشع گوجیراست. هیولا پرتوی تشعشع و انفجارهای اتمی دارد، اما فیلم به تبعات مخرب تشعشع بر محیط و مردم اطراف چندان نمیپردازد؛ تشعشع تنها بهعنوان ابزار داستان برای ردیابی گوجیرا استفاده میشود و فرصتی برای افزودن لایهای دیگر از واقعگرایی و تنش از دست میرود.
در جمعبندی، «گوجیرا -1.0» فیلمی از نظر بصری و فنی چشمگیر است که سرگرمی قابلتوجهی فراهم میکند و جزئیات قابلتوجهی دارد. با این همه، در ارائه بازده احساسی رضایتبخش کوتاهی میکند و برخی جنبهها را ناکام باقی میگذارد. با وجود این کاستیها، برای جلوههای بصری استثنایی و بازنمایی نوستالژیک اما تازهٔ گوجیرا تماشای آن ارزشمند است.
۳۰ سال پیش شاید این فیلم را خوب میدیدم، اما امروز نمیتوانم درک کنم چرا این فیلم اینقدر تبلیغ شده است؛ برای من فیلمی نسبتاً متوسط بود.
نقاط قوت فیلم عبارتاند از کار دوربین، بازیگری و سایر جنبههای فیلمسازی که واقعاً خوب و در بسیاری از جهات از آنچه امروز هالیوود میتواند تولید کند فراتر است. و همچنین پر از شعارهای برنامهدار نیست که این هم امتیازی مثبت است.
با این حال فیلم که در ژاپن پساجنگ میگذرد در بخشهای زیادی غمانگیز و افسرده است. انتخاب یک قهرمان اصلی که خلبان کامیکازهای است که فرار کرده و دائماً افسرده و پشیمان است، از نظر من انتخاب چندان جذابی نبود.
داستان تا حدی دور از واقعیت و مضحک است، حتی اگر قسمتِ هیولای عظیم هستهای را نادیده بگیریم.
اولاً اینکه دیگر کشورها کشتیهای خلع سلاح را رها کنند و بگذارند ژاپن به تنهایی با هیولایی که نفس هستهای دارد و ممکن است هرجا ظاهر شود مبارزه کند، منطقی نیست.
ثانیاً نقشهٔ پیچیدهٔ قتل آن هیولا صرفاً مضحک است. بله، فیزیک ایجاد حبابهایی برای فرو بردن چیزی در آب شور وجود دارد، اما اجرای چنین نقشه پیچیدهای بیشتر شبیه یک سکانس کارتون «رودرانر و کویوت» است.
میتوانستم با این کاستیها کنار بیایم اگر فیلم از نظر افکتها قوی بود، اما متأسفانه اینطور نیست؛ جلوهها در بهترین حالت متوسطاند.
ابتدا نسبتهای بدنی نامتناسب گودزیلا—پاهای بسیار چاق و شکم بزرگ—او را بیشتر شبیه اسباببازی کودکان از هیولای تهدیدآمیز نشان میدهد. ممکن است تا حدی با گودزیلای اصلی همخوانی داشته باشد، اما امروز کسی اگر قصد بازسازی «مومیایی» را داشت، او را شبیه بازیگر بورِس کارلوف نمیساخت، درست است؟
دوم اینکه حرکات او عجیب است و تقریباً شبیه کاری است که ری هریهاوزن در گذشته انجام میداد. در بسیاری از مواقع ساعدها رها و بدون انیمیشن بهنظر میرسند. هنگام راهرفتن یک قدم برداشته، سپس مکث میکند، سپس قدم بعدی را برمیدارد و الی آخر.
همچنین در نبرد نهایی او عملاً در آب ایستاده است در حالی که گفته میشود آب باید بیش از هزار متر عمق داشته باشد، انگار پاهایش روی زمین سخت قرار دارد.
در کل کمی ناامیدکننده بود نسبت به هیجانی که برای این فیلم شده بود.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران