هیجانِ فراوان، بودجهٔ کلان، فیلمنامهای تا حداقل فشردهشده و فهرستی طولانی از بازیگرانی که کاری برای انجام دادن ندارند.
فقط وقتی این فیلم را دیدم، متوجه شدم که آخرین قسمتِ سهگانهای است که از «ماریاچی» آغاز میشود؛ هرچند من آن را بعد از دیدن «دسپرادو» دیدم و همین باعث شد داستان واضحتر برایم درآمد: یک تفنگدار و نامزدش توسط یک قاچاقچی مواد مخدر تعقیب میشوند تا...
هیجانِ فراوان، بودجهٔ کلان، فیلمنامهای تا حداقل فشردهشده و فهرستی طولانی از بازیگرانی که کاری برای انجام دادن ندارند.
فقط وقتی این فیلم را دیدم، متوجه شدم که آخرین قسمتِ سهگانهای است که از «ماریاچی» آغاز میشود؛ هرچند من آن را بعد از دیدن «دسپرادو» دیدم و همین باعث شد داستان واضحتر برایم درآمد: یک تفنگدار و نامزدش توسط یک قاچاقچی مواد مخدر تعقیب میشوند تا اینکه مردان او بالاخره موفق میشوند دختر را به قتل برسانند. ماریاچی در غم و اندوه فرومیرود و گوشهنشین میشود. مدتی بعد یک مأمور سیا سراغش میآید و فرصتی برای انتقام و همزمان جلوگیری از موفقیت کامل کودتایی نظامی که قرار است رئیسجمهور مکزیک را ترور کند، به او میدهد.
قابلیت درک نداشتن؟ شاید چون همینطور هم هست. فیلمنامه بسیار سبک است، بدون ظرافتِ روایت یا دقت در جزئیات، و متن در دست کلیشههایی که میتوان آن را بهطرزی کنایهآمیز «استثمار کلیشهایِ لاتینی/مکزیکی» نامید غرق میشود: انبوهی از کلیشههای ارزان درباره لاتینتبارها و مکزیکیها. همچنان این احساس را دارم که چنین آثاری کمکی به زدودن پیشداوریهایی که در ذهن بخشهایی از آمریکای سفیدپوستِ انگلیسیزبان وجود دارد، نمیکنند.
اگر در «دسپرادو» کارگردان، رابرت رودریگز، با صحنههای اکشن برق میزد، اینجا گویی کنترل را از دست داده: گلولهها بهاندازهای است که انگار برای یک تهاجمِ دیگر کفایت میکند. برای کسانی که دور از وضع واقعیاند، مکزیک ممکن است کشوری بسیار فاسد به نظر برسد و مشکلات نهادهای مسئول در مقابله با کارتلهای مسلح و بیرحم با متحدان قدرتمند خارجی تا حدی شناختهشده است. اما فیلم دو قدم فراتر میرود و مکزیک را به سرزمینی بدون قانون و حاکم تبدیل میکند، جایی که نظم از آنِ کسانی است که سلاحهای بزرگتری دارند و دستانشان در مواد مخدر فرو رفته است. شاید بههمین دلیل فیلم حمایت چندانی از سوی مقامات مکزیکی نداشت و حتی پرچم ملی مکزیک در کاخ ریاستجمهوری فیلم نشان داده نمیشود و بهجای آن چیزی دیگر با ستارههایی قرار گرفته است—تبادل این پرچم را هنوز نمیتوانم کاملاً بفهمم. راجع به اکشن هم: آیا فقط من بودم که در صحنههای اکشن ردپایی از تارانتینو حس کردم؟
طبعاً با تمام اینها، فیلم سریع پیش میرود و لحظههای مرده یا کسلکننده کمی دارد. از منظر سرگرمی، فیلم برای تماشاگرانی که بهدنبال اکشناند و مشکلی با خاموشکردن مغز و پذیرفتن آنچه داده میشود ندارند، خوب کار میکند. مشکل بنیادین اما این است که وقتی فیلمنامه ضعیف است، شتابِ بیشازحد اوضاع او را بدتر میکند. از یک جایی به بعد دیگر اهمیت ندارد که چهکسی میخواهد چه کاری انجام دهد؛ همه شلیک میکنند—برای چه؟ شاید خودشان هم ندانند.
با وجود اندک بودنِ مادهٔ در اختیار و ساخت ضعیفِ شخصیت، آنتونیو بندراس همچنان شایستهٔ توجه است، اما در این فیلم بیتردید جانی دپ است که در میان بازیگران میدرخشد؛ او در هر نمایی که حضور دارد، توجه را میدزدد، بندراس را به کناره میفرستد و سالما هایک را به نقش فرعی تبدیل میکند. ایوا مندز جذاب است اما متنی برای کار کردن ندارد و ویلم دفو بسیار ضعیف است. فهرست بازیگران پر از نامهای مطرح و حتی یک خواننده—انریکه ایگلسیاس—است که بیشتر نشاندهندهٔ میلِ بازیگران به حضور در پروژه است تا تواناییشان در افزودن چیزِ قابلتوجهی به محصول نهایی.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران