بیوگرافی
برونا سورفیستینها (پرتغالی برای «برونا موجسوار کوچک») نام قلمی راکل پاچکو[2] (زادهٔ ۲۸ اکتبر ۱۹۸۴) است، یک کارگر جنسی سابق برزیلی که با انتشار تجربیات جنسیاش با مشتریان در یک وبلاگ، توجه رسانههای برزیل را جلب کرد. برونا در برنامههای تلویزیونی توضیح داد که او دختری عادی بوده که توسط...
برونا سورفیستینها (پرتغالی برای «برونا موجسوار کوچک») نام قلمی راکل پاچکو[2] (زادهٔ ۲۸ اکتبر ۱۹۸۴) است، یک کارگر جنسی سابق برزیلی که با انتشار تجربیات جنسیاش با مشتریان در یک وبلاگ، توجه رسانههای برزیل را جلب کرد. برونا در برنامههای تلویزیونی توضیح داد که او دختری عادی بوده که توسط خانوادهای از طبقهٔ بالا/متوسط به فرزندخواندگی پذیرفته شده بود، اما حدوداً در سن ۱۷ سالگی بهخاطر دیدگاههای سنتی پدرش دربارهٔ خانواده خانه و خانوادهاش را ترک کرد تا بهصورت مستقل زندگی کند. برونا در برنامههای مختلف تلویزیونی در برزیل و چندین نشریه و مجله حضور یافت. وبلاگ او بیش از ۵۰٬۰۰۰ خواننده در روز جذب میکرد. او در چند فیلم پورنوگرافی در برزیل نیز ظاهر شد.
در سال ۲۰۰۵، او کتابی با عنوان O Doce Veneno do Escorpião (زهر شیرین عقرب)[3] منتشر کرد. در کمی بیش از یک ماه بیش از ۳۰٬۰۰۰ نسخه در چاپ سوم فروخت[4] و به پرفروشترین کتاب در برزیل تبدیل شد[5]. این کتاب به انگلیسی ترجمه و در سال ۲۰۰۶ توسط انتشارات بلومزبری منتشر شد[6]. کتاب برونا همچنین الهامبخش فیلم برزیلی ۲۰۱۱ Confessions of a Brazilian Call Girl[7] با بازی دبرا سِکو در نقش اصلی و سریال تلویزیونی ۲۰۱۶ Me Chama de Bruna با بازی ماریا بوپ در نقش اصلی شد. در سال ۲۰۱۱، برونا همچنین در یک برنامهٔ واقعنمای برزیلی به نام A Fazenda (نسخهٔ محلی برنامهٔ The Farm) حضور یافت و به مقام دومِ نائبقهرمانی (مقام سوم) رسید[8]. فیلم Confessions of a Brazilian Call Girl در برزیل ۱۲٬۳۵۶٬۵۱۵ دلار فروش کرد، نخستین فیلم ملی پس از آثار بینالمللی در جدول گیشهٔ برزیل در سال ۲۰۱۱[9]، که این امر مرهون محبوبیت برونا نزد عموم برزیلیها بود.
راکِل پاچکو در سوروکابا متولد شد؛ نتیجهٔ تجاوز جنسیای که مادر زیستیاش متحمل شده بود. مادرش تصمیم گرفت او را رها کند[10] و ظرف چند روز نوزاد در یتیمخانه گذاشته شد. پس از چند ماه، او توسط یک خانوادهٔ اهل سائو پائولو از طبقهٔ بالای متوسط به فرزندخواندگی پذیرفته شد. او در مصاحبهها اشاره کرد که کشف موضوع فرزندخواندگی یکی از عوامل تعیینکننده برای ترک خانه در ۱۷ سالگی، همراه با گذاشتن نامهٔ وداع، بود. او همچنین در مصاحبهها فاش کرد که بهعنوان یک کودک و نوجوان بسیار افسرده بود، همیشه از نظر اجتماعی منزوی بود و بهخاطر درونگرا بودن مورد آزار و اذیت قرار میگرفت. او ادعا میکند که هرچند هرگز از نظر مادی کمبودی نداشت و در مدارس خصوصی تحصیل کرده بود، از محبت و توجه زیادی از سوی والدینش برخوردار نبود و همیشه همراه با پرستار و خدمتکاران بوده است. او همواره موضوع تحقیر از سوی برادرش بود؛ برادری که هرگز قبول نکرده بود که والدینش او را بهعنوان فرزندخوانده پذیرفتهاند و با این کار او را از موقعیت تکفرزندی و در نتیجه وارث یگانه محروم کردهاند.
نمایش بیشتر