بیوگرافی
لوئیس میگوئل گونزالس لوکاس (9 نوامبر 1926 – 8 مه 1996)، که بیشتر با نام لوئیس میگوئل دومینگوئین شناخته میشد، یک گاوباز (ماتادور) از اسپانیا و پسر گاوباز برجستهٔ دومینگو دومینگوئین بود. دومینگوئین نام پدرش را برای کسب محبوبیت اتخاذ کرد.
دومینگوئین اولین حضور عمومی خود در رینگ را در سن...
لوئیس میگوئل گونزالس لوکاس (9 نوامبر 1926 – 8 مه 1996)، که بیشتر با نام لوئیس میگوئل دومینگوئین شناخته میشد، یک گاوباز (ماتادور) از اسپانیا و پسر گاوباز برجستهٔ دومینگو دومینگوئین بود. دومینگوئین نام پدرش را برای کسب محبوبیت اتخاذ کرد.
دومینگوئین اولین حضور عمومی خود در رینگ را در سن یازده سالگی تجربه کرد. او در سال 1941 ماتادور شد. در دهههای 1940 و 1950 در اسپانیا، پرتغال، کلمبیا و کشورهای دیگر از محبوبیت برخوردار بود. او در کارت نمایش لینارس، اسپانیا در 28 اوت 1947 حضور داشت، زمانی که یکی دیگر از افسانهها و رقیبش، مانوئلهته، بهطور مرگباری شاخخورده شد.
دومینگوئین همچنین اهل زندگی اجتماعی بود، با دوستانی مانند پابلو پیکاسو و روابط عاشقانهای با بازیگر آمریکایی آوا گاردنر و مدل مد چینا ماچادو. در سال 1955، با بازیگر لوسیا بوزه ازدواج کرد که پسری به نام میگل بوزه به دنیا آورد؛ میگل برندهٔ جایزهٔ گرمی شد. او گهگاه در فیلمها نیز ظاهر میشد و اغلب نقش خودش را در بازیهای کوتاه ایفا میکرد، در فیلمهایی مانند دور دنیا در هشتاد روز (1956) و وصیتنامهٔ اورفئوس (1960). در سال 1959، او و برادرشوهرش، آنتونیو اوردونث، وارد رقابتی در گاوبازی شدند که در کتاب پس از مرگ ارنست همینگوی به نام «تابستان خطرناک» ثبت شد؛ اوردونث پیروز شد.
در سال 1971، در سن 44 سالگی، به میدان گاوبازی بازگشت. آن سال دوباره بازنشسته شد، اما در سال 1971، در سن 45 سالگی، دوباره به رینگ بازگشت تا تلاش کند تا جذابیت پایدار این ورزش را درک کند. بازگشت او در لاس پالماس، جزایر قناری بود، زمانی که لباسی موسوم به «لباس نور» را پوشید که پیکاسو برای او طراحی کرده بود. او دو گاو را کشت و یک گوش از آنها گرفت، اما توسط مردان جوانتر تحتالشعاع قرار گرفت — هرچند بازیگر دبرا کر، که در جمعیت حضور داشت، اصرار کرد: «او هنوز بزرگترین گاوباز است.»
در سال 1953، لوئیس میگوئل دومینگوئین در کوبا با میروسلاوا استرنوا ملاقات کرد. دومینگوئین نیم سال از او کوچکتر بود، بنابراین آنها تنها بهعنوان دوستان از هم جدا شدند تا اینکه در سال 1954 دوباره، اینبار در ایالات متحده، یکدیگر را دیدند. او برای دیدار با دوستان و دومینگوئین به خارج و به اسپانیا رفت تا کار کند. پس از بازگشتش به مکزیک، استرنوا را بر اثر اوردوز مرده یافتند. در یک دستش سه یادداشت خداحافظی بود؛ در دست دیگر، عکسی که او را همراه با دومینگوئین و مادرش نشان میداد. شایعه است که او بهخاطر ازدواج دومینگوئین و بوزه دست به خودکشی زد.
تا سال 1954، دوستی دومینگوئین با آوا گاردنر بهطور گستردهای گزارش میشد. او او را زیباترین زنی میدانست که تا آن زمان دیده بود، اما بهگفتهٔ خودش بیشتر بهخاطر شوخطبعی و درک او او را دوست داشت؛ او اعتراف کرد که مطمئن نیست چه چیزی را در زنان میجوید. «مردان بیشتر با عیوب یک زن عاشق میشوند تا با خصوصیات او»، او اندیشید.
آوا پیشتر نیز با سایر گاوبازان در ارتباط بوده است، هرچند در آن زمان هنوز با فرانک سیناترا ازدواج کرده بود. روحیهمندترینِ همهٔ آنها بدون شک لوئیس میگوئل دومینگوئین بود. با این حال، رابطهشان چنان پرشور و طوفانی بود که جدالهای میان او و آن دیوا موجب صحبت و جنجال شد. اما آنها لحظات نرم و مهربان هم داشتند. گفته میشود که در نخستین شب عشقبازیشان، او از تخت بیرون آمد و او پرسید: «کجا میروی؟» «میروم بگویم!» پاسخ داد گاوباز. سالها بعد، او به دوستی اعتراف کرد که آن حکایت را ساخته بوده است...
نمایش بیشتر