داستان یک دوستدار حیوانات که با استفاده از تکنولوژی، ذهنش را به بدن یک سگآبی رباتیک منتقل میکند تا رازهایی را در دنیای حیوانات کشف کند که فراتر از تصورش هستند.
داستان یک دوستدار حیوانات که با استفاده از تکنولوژی، ذهنش را به بدن یک سگآبی رباتیک منتقل میکند تا رازهایی را در دنیای حیوانات کشف کند که فراتر از تصورش هستند.
واقعا از این فیلم خوشم آمد — برای من بهترین فیلم پیکسار در سالهای اخیر. شاید بخاطر این است که خودم هم فعال محیطزیست هستم، اما در نهایت نقدها ذاتاً شخصیاند.
مِیبل، شخصیت اصلی، بسیار دوستداشتنی است. از کودکی فعال محیطزیستی بوده و با اقداماتی مثل تظاهرات، جمعآوری امضا، بلوکه کردن محلهای ساخت و ساز و حتی بازداشت شدن توسط پلیس نشان داده میشود. هرچند همه...
واقعا از این فیلم خوشم آمد — برای من بهترین فیلم پیکسار در سالهای اخیر. شاید بخاطر این است که خودم هم فعال محیطزیست هستم، اما در نهایت نقدها ذاتاً شخصیاند.
مِیبل، شخصیت اصلی، بسیار دوستداشتنی است. از کودکی فعال محیطزیستی بوده و با اقداماتی مثل تظاهرات، جمعآوری امضا، بلوکه کردن محلهای ساخت و ساز و حتی بازداشت شدن توسط پلیس نشان داده میشود. هرچند همه اینها به شکلی طنزآمیز و مناسب کودکان نمایش داده شده، اما بهخوبی تجربههای یک فعال محیطزیست را نشان میدهد.
او مهربان و متعهد است — و بعداً درباره همین حرف خواهم زد.
از نظر بصری فیلم، همانطور که از پیکسار انتظار میرود، فوقالعاده است: موها و خزها عالیاند، آب به زیبایی نشان داده شده و جزئیات لباسها و تارهای پارچه شگفتانگیز است. همه چیز غیر از شخصیتها با دقت و ظرافت بسیار بالا طراحی شده است.
شخصیتها هم خوباند: انسانها قابلقبولاند، حیوانات دوستداشتنی و بغلکردنیاند و اگر برایتان مهم است، بهنظر نمیرسد به طراحی معروف «دهان لوبیایی» متوسل شده باشند (فکر میکنم).
شوخیها سریع و خندهدارند و تریلرها تا حد زیادی نوع طنز فیلم را نشان داده بودند.
پیامها همانهاییاند که انتظار میرود: انسانها با طمع و نادانی خانهٔ حیوانات را نابود میکنند، طبیعت یک کلِ واحد است که انسانها هم بخشی از آناند و هرکس باید سهم خود را انجام دهد.
دو نکتهای که این فیلم برای من را اهمیت و زیبایی بیشتری میبخشند: اول اینکه همهٔ ما جزئی از چیزی بزرگتر هستیم — همه موجودات با هم پیوند دارند — این ایده برای من خیلی مهم است و به همین خاطر پیام «ما یکی هستیم» برایم محترم و قابللمس است. دوم اینکه احساس مداوم غم و خشم ناشی از این فکر که شاید تنها کسی باشید که برای چیزی که واقعاً برایتان مهم است اهمیت قائل است، بهخوبی در مِیبل نمایش داده شده؛ کاش زمان بیشتری به این جنبه اختصاص مییافت. به همین دلیل مِیبل برای من بهعنوان یک فعال محیطزیست و وگان بسیار قابلهمذاتپنداری است.
موسیقی فیلم هم خیلی خوب است و تنها نکتهٔ منفی این است که کاش حدود نیمساعت طولانیتر بود — تا احساس تنهایی و سوءتفاهم مِیبل بهتر نشان داده شود، تا روند تغییرات اجباری طبیعت توسط انسانها بیشتر به تصویر کشیده شود و اندکی بیشتر به صحنه تعقیب خندهدار پرداخته شود.
در مجموع، کاش فیلم بیشتر از آنچه انجام میدهد انجام میداد، چون آنچه ارائه میکند را خیلی خوب انجام میدهد. از فیلم لذت بردم و امیدوارم پیام آرام (و کمی تلخ) آن فراتر از تجربهٔ سینمایی در ذهن تماشاگران باقی بماند.
پیشنهاد میکنم این فیلم را ببینید. درود به همراهان محیطزیستیام — شما تنها نیستید، همانطور که مِیبل تنها نیست! ❤️
شهردار شهر میخواهد حلقهٔ کمربندیای اطراف شهر بسازد و تقریباً کار تمام شده است. تنها بخش ناقص روی دریاچهای است که زمانی توسط سمورهای آبی مسدود شده بوده و حالا آنها رفتهاند. مِیبل مصمم است مانع سازندگان شود، اما با جابهجایی ظاهری تمام حیوانات به برکهها و مراتع جدید به نظر میرسد کار زیادی نمیتواند بکند تا جلوی انفجارها را بگیرد. سپس میفهمد اگر بتواند برخی حیوانات وحشی را دوباره به آبها بازگرداند، دریاچه را نجات خواهد داد.
یک شب او یکی از این حیوانات را میبیند اما حیوان از محیط جدید خوشش نمیآید و میرود. او دنبالش میکند و با کمی زیرکی به آزمایشگاهی مخفی میرسد که معلمش در دانشگاه روش علمیای برای وصل کردن مغز انسان به بدنهای رباتیک تکمیل کرده تا بازتولید حیوانات ممکن شود. مِیبل در راهش متوقف نمیشود و ناگهان خود را با پوست مویی جدید و معرفیشده به «جورج»، پادشاه پستانداران که حالا میزبان همهٔ جابهجاشدگان اتوبان است، مییابد. او میداند برای بازگرداندن تعادل طبیعت باید جورج و سایر پادشاهانِ آب و خشکی را متحد کند. اما آیا میتواند آنها را گرد هم آورد تا در برابر بولدوزرها پیروز شوند؟
پیام محیطزیستی فیلم نسبتاً مستقیم است، اما بهگونهای دوستانه منتقل میشود و در نوشتهها طنز و بازی با کلمات هم حضور دارد. صحنهٔ زیبایی از جانشینی در عالم حشرات وجود دارد و حتی یک کاشیهٔ پرنده (shark that flies) هم هست که یادآوری میکند انسان تنها یکی از ساکنان زمین است. فیلم از احساساتیسازی بیش از حد دوری میکند — که وقتی داستان دربارهٔ موجودات پشمالو، پرها یا ماهیهاست همیشه کار آسانی نیست — و جالب است که به جای هدف گرفتن صرفاً شرکتهای شرور، نهادهای شهری (مدیریت مدنی) را بهعنوان عامل مخرب نشان میدهد. فیلم یادآور این است که معمولاً راحتی و نیازهای خودمان محرک پروژههایی است که منابع طبیعی را نابود یا آلوده میکنند. انیمیشن استاندارد اما با کیفیتی است و برای بزرگترها هم کافی هست تا ارزش دیدن داشته باشد.
فیلم سرگرمکننده است، نه چندان درگیرکننده اما یکبار دیدن آن خالی از لطف نیست. بعضی صحنهها واقعاً لذتبخشاند و ایدهٔ کلی هم خوب است.
«Hoppers» انیمیشنی فوقالعاده دارد و لحظات کمدی قابلتوجهی ارائه میدهد، اما داستان دستوپاگیر و بررسیهای اخلاقی عجیبش مانع میشوند که بخواهد در شمار آثار بزرگ پیکسار قرار بگیرد.
فیلم بیشتر شبیه یک اثر دریمورکس میماند تا پیکسار. سرگرمکننده است ولی نسبت به آثار قبلی استودیو کمبلندپرواز به نظر میرسد؛ شخصیتهای مهم زیادی ندارد و مکانها هم کماند، بنابراین حس ماجراجویی خیلی منتقل نمیشود (بیشتر فیلم در گلِید یا دانشگاه میگذرد که هر دو سادهاند). داستان کلی هم کمی سطحی است؛ بهنظر میرسد میتوانست بعضی شخصیتها عمیقتر پرداخته شوند و قصه فراتر از «نجات گلِید» باشد. با این حال، فیلم هنوز مناسب یک تماشای پاپکورن است اما برای ماندگار شدن کم میآورد.
«Hoppers» من را کاملاً غافلگیر کرد. بهعنوان کسی که عاشق حیوانات و طبیعت است، سفر مِیبل برای انتقال هوشیاریاش بهمنظور درک جهان طبیعی چند بار مرا به اشک نزدیک کرد. پیکسار تصاویر جنگلی فراگیر و خیرهکنندهای ارائه میدهد و بازیگران صدایی پرانرژی تماشاگر را درگیر نگه میدارند. هرچند روایت گاه با ایدههای زیادی شلوغ میشود و به اوج عاطفی بینقص استودیو نمیرسد، بازتاب طمع انسانها بهطرز دردیآوری دقیق است. فیلمی عمیقاً خوشبینانه، الهامبخش و بهشدت قابلتوصیه برای خانوادهها که بهخوبی از همدلی رادیکال حمایت میکند.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران