داستان فیلم درباره زنی است که پس از تجربهای تلخ در زندگی شخصیاش، به زادگاهش بازمیگردد و در مواجهه با گذشته و روابط قدیمی، مسیر تازهای برای رهایی و بازسازی خود پیدا میکند.
داستان فیلم درباره زنی است که پس از تجربهای تلخ در زندگی شخصیاش، به زادگاهش بازمیگردد و در مواجهه با گذشته و روابط قدیمی، مسیر تازهای برای رهایی و بازسازی خود پیدا میکند.
ریلكه زمانی دربارهٔ شعر و بلوغ گفته بود که شعر تنها از احساساتِ اولیه زاده نمیشود، بلکه از خاطراتی عمیق و پخته زاده میشود که در وجود آدمی حل شده و به جوهرهٔ بیان شاعر بدل شدهاند. «لا گراتسیا»ی پائولو سورتینو همان بلوغی است که ریلکه از آن حرف میزد؛ فیلمی که فقط از کسی برمیآمد که مدتها زندگی کرده باشد تا دریابد سختترین تصمیمهای...
ریلكه زمانی دربارهٔ شعر و بلوغ گفته بود که شعر تنها از احساساتِ اولیه زاده نمیشود، بلکه از خاطراتی عمیق و پخته زاده میشود که در وجود آدمی حل شده و به جوهرهٔ بیان شاعر بدل شدهاند. «لا گراتسیا»ی پائولو سورتینو همان بلوغی است که ریلکه از آن حرف میزد؛ فیلمی که فقط از کسی برمیآمد که مدتها زندگی کرده باشد تا دریابد سختترین تصمیمهای ما هرگز فقط دربارهٔ موضوعِ پیش رو نیستند؛ بلکه دربارهٔ همهٔ چیزهاییاند که با خود حمل کردهایم، همهٔ چیزهایی که از رها کردنشان امتناع ورزیدهایم و همهٔ آنچه بهتدریج به بخشی از وجودمان بدل شدهاند.
تونی سرویلو در نقش مردی که در روزهای پایانی ریاستجمهوریاش قرار دارد، درخشان است؛ مردی که تمام بار معضلِ کشور را بر دوش خود احساس میکند. شش ماه تا بازنشستگیاش مانده و از او خواسته میشود لایحهای را که میتواند انقلابی برای کشوری در مرکز کاتولیسیسم رومی باشد امضا کند: قانونیکردن مرگِ ارادی (euthanasia). بهسرعت میفهمیم او مردی نیست که بهراحتی از باورهایش دست بکشد. از حیوانی که دوست دارد نمیتواند بگذرد؛ از خیانتی که همسرش سالها پیش مرتکب شده و هنوز زخم آن را میپرورد، نمیتواند دست بردارد. از او همچنین خواسته شده دو عفو را امضا کند. همهٔ اینها مرتبطاند؛ همهٔشان صورتهای متفاوت همان سؤال ناممکناند: کی رها میکنیم آنچه به ما درد میدهد، و رها کردنِ آن چه هزینهای دارد؟
سرویلو این رهبر سالخورده را با مهارتی چنان محتاط ایفا میکند که هر اشاره معنا پیدا میکند و هر سکوتی سنگینی دههها سازش و ایمان را با خود دارد. او دربارهٔ لایحهٔ مرگِ ارادی تأمل میکند نه بهعنوان یک پرسش انتزاعی سیاسی بلکه بهعنوان حسابوکتابی شخصی دربارهٔ رحم، رنج و تکبرِ تصمیمگیری بهجای دیگران دربارهٔ اینکه چه چیزی زندگیِ قابلتحملی است. او میداند نگهداشتنِ بیشازحد چه معنا دارد؛ اسبش این را نشان میدهد. میداند تلخیِ کینه چگونه حافظه را مسموم میکند؛ خیانتِ همسرش این را ثابت میکند. و اکنون دولت از او میخواهد دربارهٔ حقِ دیگران برای انتخابِ پایانِ زندگیشان تصمیم بگیرد.
داریآ دِ آنتونیو و سورتینو پالتی غنی از رنگهای پاییزی خلق کردهاند که فیلمنامه را بهخوبی همراهی میکند. تصویربرداری در نورِ طلایی و سایههایی دراز غرق است؛ زبانِ بصریِ مردی که در فصل پایانی عمرش به آخرین چیدمانها میاندیشد. هر قاب با دقتی تأملشده، سوگوار و آگاه از گذر زمان طراحی شده، گویی زمان در حال اتمام است و انتخابهای انجامنیافته بهزودی غیرقابلبازگشت خواهند شد.
این سورتینو در اوجِ آرام و قدرتمند خود است؛ کمتر دنبال افراطِ بَروَکِیکِ همیشگیاش و بیشتر متمرکز بر ویرانیِ ساکتِ مردی که با حد و مرزهای یقینش روبهرو شده. «لا گراتسیا» میپرسد آیا فیض چیزی است که ما به دیگران میدهیم، یا چیزی است که بالاخره وقتی از چنگ زخمها، عشقهای قدیمی و باورهایی که دیگر به کارمان نمیآیند دست برمیداریم، به خودمان میبخشیم.
عنوانِ فیلم—La Grazia—بهمعنی فیض است؛ اما معنای آن میتواند عفو، رحمت، ظرافت و برکت نیز باشد. این، اثرِ اوجِ سورتینو است. در عین حال، فیلم در پرداخت برخی پیچیدگیها درست تا انتها کامل عمل نمیکند؛ در نیمهٔ پایانی کمی کشدار میشود، اما در مجموع همهٔ عناصرِ لازم—بازی برجستهٔ سرویلو، فیلمنامهای هوشمند، فیلمبرداریِ زیبا و موسیقیِ احساسی—دستبهدست هم دادهاند تا تابلویی ظریف و چندلایه از یک شخصیت آسیبپذیر و پیچیده شکل گیرد.
در داستان فرعی، «دِ سانتیس» باید دو عفو را نیز بررسی کند؛ هر دوی این محکومیتها مربوط به قتلاند اما ممکن است هرکدام شرایط تخفیفدهندهای داشته باشند اگر او قانع شود. معلوم میشود این مرد فیالطبع در به تأخیر انداختن تصمیم تبحر دارد. بهعنوان یک حقوقدان باتجربه، کارهای سنگین را به دختر و وکیلش «دوروتهآ» (آنا فرزِتی) واگذار میکند و از این راه شخصیت دختر هم به ما نگاهی به آنچه میتواند بهعنوان شرایط تخفیفدهنده تلقی شود میدهد، وقتی دو موقعیت متفاوت اما قابلدفاع سنجیده میشوند بدون اینکه پارامترهای روشنی برای قضاوت پیش روی ما گذاشته شود. طراحی صحنه محیطی تقریباً استریل و منزوی برای کار این مرد فراهم میآورد؛ او اغلب تنها و منزوی تصویر میشود و حتی کشیدنِ طولانی و عمدیِ سیگارهایش به عمقِ کاراکتر میافزاید: ترکیبی از بیتفاوتی ظاهری و انسانیّتِ پنهان.
رشتههای روایتِ فیلم خوب بافته شدهاند، اگرچه نه لزوماً بهصورت کامل، و در انتها مردی را میبینیم که با ابهامی روبهرو است که شاید آغشته به فرصت هم باشد. این اثری دراماتیک و بهشیوهای شیک تولیدشده است که بخش زیادی از هیاهوی سیاسی را کنار میزند و مردی را به ما نشان میدهد که هم اصول دارد و هم ضعف؛ فیلمی چند ساعتِ آسان که گهگاه به اندیشه وا میدارد.
گرچه این ساخته در نمایش کوتاهش توجه زیادی جلب نکرد، ارزش دیدن دارد—بهویژه برای کسانی که با چالشهای پیری، تردید و بیتفاوتی دستبهگریباناند و در جستجوی فیضی الهیاند که شاید راهِ عبور از این بحرانها را نشانشان دهد.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران