جنبش LGBTQ+ طی پنج دههٔ گذشته در زمینهٔ پذیرش پیشرفتهای چشمگیری داشته و وضعیتی بسیار متفاوت از گذشته پیدا کرده است. با اینحال، علیرغم این پیشرفت، بسیاری از اعضای این جامعه با پیشینههای مختلف شخصی و نیز کسانی که در برخی مشاغل کار میکنند، در بازگو کردن هویت خود دچار تردید و ناآرامیاند. آنها یا نتوانستهاند یا نخواستهاند جلو بیایند و ذات واقعی خود را...
جنبش LGBTQ+ طی پنج دههٔ گذشته در زمینهٔ پذیرش پیشرفتهای چشمگیری داشته و وضعیتی بسیار متفاوت از گذشته پیدا کرده است. با اینحال، علیرغم این پیشرفت، بسیاری از اعضای این جامعه با پیشینههای مختلف شخصی و نیز کسانی که در برخی مشاغل کار میکنند، در بازگو کردن هویت خود دچار تردید و ناآرامیاند. آنها یا نتوانستهاند یا نخواستهاند جلو بیایند و ذات واقعی خود را به جهانی که بهتدریج فهم بیشتری یافته (هرچند هنوز کار زیادی باقیست) اعلام کنند. چنین زمینهای است که لوکاس (تام بلیت)، پلیس مخفیِ مأمور به دستگیری—بهگفتهٔ بعضی، به دام انداختن—مردانی را که در اماکن عمومی (بهویژه دستشوییها) بهدنبال شریک جنسی میگردند و نهایتاً با اتهام برهنهنمایی عمومی آنان را گرفتار میکند، نشان میدهد. مشکل اینجاست که خودِ لوکاس با جذبش به مردان دستوپنجه نرم میکند؛ تمایلی که انجام کامل وظیفهٔ او را از منظر شخصی دشوارتر کرده است. او همچنین باید با فشار ماندن در «کمد» خانوادگیِ کمتر پذیرای خود، بهویژه عموئی سختگیر و همجنسستیز (گیب فازیو) کنار بیاید. اوضاع وقتی پیچیدهتر میشود که لوکاس در حین انجام وظیفه با مرد میانسالی بهنام اندرو (راسل تاوی) روبهرو میشود که بهشدت برایش جذاب است. اندرو خود مردی مرموز است و حالتهای مبهمی از خود نشان میدهد که با وجود انرژی جنسی قوی میان آن دو و علاقهٔ فزایندهٔ افسر به غریبهٔ مرموز، لوکاس را در فاصله نگه میدارد. این دو ظاهراً بهدست خود در فاصلهای محافظهکارانه گرفتارند، اما باید با کشش غیرقابل انکار میانشان کنار بیایند، در حالیکه موانع شخصی و حرفهایای که بهدست خود ایجاد کردهاند مسیر را دشوار میکند—موانعی که بهواسطهٔ چند پیچش طعنهآمیزِ داستان، زندگیشان را بیش از پیش بغرنج میسازد. با وجود فرضیهٔ نسبتاً قابلباور فیلم، اجرا و پرداخت داستان چندان رضایتبخش نیست؛ مشکلی که به فیلمنامه و روایت بازمیگردد و بهوضوح نیاز به بازنویسی و تقویت دارد. برای مثال، فیلم در اواخر دههٔ ۱۹۹۰ میگذرد، اما سطح پارانویا میان دو شخصیت اصلی بیشتر شبیهِ فضای دههٔ ۱۹۵۰ بهنظر میرسد. با وجود اینکه اوضاع جامعهٔ LGBTQ+ آنزمان به اندازهٔ امروز سازگار نبود، بهطور کلی آنقدر خفقانآمیز هم نیست که فیلم نشان میدهد. از سوی دیگر، عناصری از پردهٔ داستان با هم سازگار نیستند؛ وقتی نکات بزرگِ داستان فاش میشود، اغلب بیاعتنا یا کماهمیت جلوه داده میشوند، گویی قرار است نقش طنز بیاحساس را بازی کنند نه نقاط عطف دراماتیک متناسب با لحن کلی اثر. ریتمِ نابرابر فیلم هم به چشم میآید؛ شروعی خُستهکننده و کند دارد که خوشبختانه در نیمهٔ دوم تا حدودی جبران میشود، اما حتی با بهبود نسبی در ادامه، هنوز بخشهای زیادی نیازمند اصلاحاند. بهعنوان یکی از موردانتظارترین آثار LGBTQ+ سال، اثر اولِ نویسنده-کارگردان کارمن اِمی متأسفانه تجربهای نسبتاً ناامیدکننده است و میتوانست با چند بازنویسیِ اضافی بهتر شود. وقتی کارگردانی قصد بیان پیام عمیقی دارد، ضروری است که متن پشت آن پیام، پایهای محکم و مستند داشته باشد و با نگارش بلیغ و مناسب همراه شود؛ متأسفانه در این اثر نیت خوب به آن حد از پختگی و قوت نمیرسد.
پس از قتل دو دختر جوان که از دادن سکس دهانی به قاتل امتناع کردند، مسئولان تصمیم میگیرند که این بهانهٔ موجهی است برای سرکوب «کاتِیجینگ»—یعنی برقراری ارتباط جنسی در دستشوییهای عمومی—در دستشویی مردان یک مرکز خرید. لوکاس (تام بلیت) در آنجا بهکار گرفته میشود؛ او طعمهٔ خوشقیافهای است که مردان را به باز کردن زیپ وادار میکند تا بعدها با دستبند بازداشت و تحت پیگرد قضایی قرار گیرند. اما در یکی از شیفتها با اندروی کمعیانتر (راسل تاوی) روبهرو میشود که در دامِ تلهٔ او نمیافتد و اندکی لوکاس را شیفتهٔ خود میکند. همانطور که داستان پیش میرود درمییابیم لوکاس خودش رازی دارد و آنچه از اندرو میخواهد ممکن است با وظایف حرفهایاش در تضاد باشد. البته اندرو هم بهنوعی همانند لوکاس است: مردی که زندگیاش را پنهان نگه میدارد و رازهای خودش را دارد—پس چه امیدی وجود دارد که چیزی شکل بگیرد؟ به نظرم بلیت نقش را بهخوبی نگه میدارد، او بین زندگی حرفهای، خانوادگی و «خصوصی» خود تعادل برقرار میکند، بهویژه که بخش خصوصی او را کمکم کمی وسواسی نشان میدهد. پایانبندی آشفته است، اما تا حدی رشتهها را به هم پیوند میدهد و در طول مسیر کارگردانِ اثر، کارمن اِمی، نوری میاندازد بر استفادهای نامتناسب و گاه تقریباً بیقید از منابع پلیسی که بر پایهٔ فرضیهای نسبتاً مضحک بهکار گرفته شدهاند. نقش راسل تاوی شاید کمی نپرداخته بهنظر برسد و گاهی تا مرزِ سنگدلی پیش میرود، اما مجموعِ اجزا نقدی نسبتاً خوشساخت دربارهٔ همجنسستیزیِ همدورانی، ترس و عشق ممنوع ارائه میدهد—و تماشایش ارزش دارد.
آغاز فیلم—پسر جوانی که در یک مرکز خرید دنبال شریک میگردد—بهسرعت موقعیت زمانی و مکانی را مشخص میکند و مرا در تردید گذاشت که آیا فیلم «کاری خواهد کرد» یا نه. فیلم با فیلمبرداری روی فیلم و نسبت تصویر ۴:۳ گرفته شده و میان آن، تصاویری از انواع دیگر فیلمها و دوربینها پخش میشود؛ این ترکیب تأثیری گسسته و پریشانکننده ایجاد میکند. از ابتدا حسِ نظارت القا میشود؛ هم از طریق چشمان شخصیت اصلی—که بهدنبال طعمهها میگردد، در آینهها نگاه میکند، نگاهها را تطبیق میدهد—و هم از طریق آن تصاویر میانپخش که بهنحوی «ضبطشده» بهنظر میرسند، چیزی که در برداشت «عادی» فیلم دیده نمیشود. این نگاهها (میان شخصیتها و بین تماشاگر و کلیپهای دیگر) بهسرعت نشان میدهد که شخصیت اصلی از نظارت میترسد. فیلم تا حدی یک اثرِ تجربهٔ بیرونآمدن است؛ بنابراین این نظارت و ترس از دیده شدن ارتباط مستقیم با هم پیدا میکنند—ترس از لو رفتن و در عین حال فرآیندِ یافتنِ خود. صمیمیتِ صحنهها بین تام بلیت و راسل تاوی قابل توجه است. فیلم درسهایی دربارهٔ «کروینگ» دارد و درکی روشن از صمیمیتِ مردانه در دههٔ نود ارائه میدهد—نه لزوماً بهصورت ویژه «کوئیر»، بلکه بهسانِ چیزی دیگر و متفاوت. رابطهٔ میان شخصیتها با گزارهٔ سنی نیز مشخص میشود. نمیدانم چگونه این فیلم نزد مخاطبان جوانتر دریافت خواهد شد، هرچند ادعاهای اینترنتی دربارهٔ عفتپنداریِ اغراقآمیزِ افراد بیستوچندساله بهنظرم بزرگنماییشده است. آن فکر نیز مرا به تصاویر میانپخش میرساند؛ مخلوطی از حافظه و خواستن؛ شیوهٔ اینترنت در آشکار ساختن و در عین حال پنهاننگه داشتنِ خواستهها—خواستههایی که با فرهنگ در طول زمان همپوشانی و تضاد پیدا میکنند. در ادامهٔ فیلم—که تا آن زمان ساکت و متمرکز بر سکوت و گفتوگو بوده (و دیالوگها بهخوبی ثبت شدهاند؛ نوعی فاصلهٔ تماشاگر از شخصیتها احساس میشود... شاید خطای فنی باشد اما در فیلم مؤثر است)—یک تکآهنگ هست که لحظهای شبیهِ ویدئوکلیپ ایجاد میکند، در همراهی با فروپاشی روانی شخصیت اصلی نسبت به احتمال لو رفتنش. چیز زیادی دربارهٔ این بخش نمیتوانم بگویم، اما این بخش فیلم را بیشتر به فضای خیالزده یا غریبِ ساختهشده توسط آن برشهای میانپخش میکِشد. قطعاً اثری رمانتیکسازیشده از زندگی یا حافظه نیست.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران