دث استاکر جنگجویی است که از سوی یک پیرزن جادوگر مامور میشود تا سه قدرت آفرینش، یک جام، یک گردنآویز و یک شمشیر را به دست آورده و با هم متحد کند، زیرا اگر چنین نکند...
دث استاکر جنگجویی است که از سوی یک پیرزن جادوگر مامور میشود تا سه قدرت آفرینش، یک جام، یک گردنآویز و یک شمشیر را به دست آورده و با هم متحد کند، زیرا اگر چنین نکند...
وای خدا! همین فیلمِ کاملِ دثاستالکر است. از اینکه بازیگر اصلی چطور موقعیتها را از پس میکشد شگفتزدهام. فقط بگویم باید دوستم را استخدام کنند که برایشان ماسکهای سیلیکونی بسازد؛ فومِ بهکاررفته روی نقش اصلی خیلی بیروح بهنظر میرسد. جلوههای مردانِ ضعیف و بیخاصیت هم کم نبود. مزیتِ جلوههای عملی این است که حتی وقتی ضعیفاند، دستکم میتوانی تصمیمات خلاقانهای را که بر اساس بودجه...
وای خدا! همین فیلمِ کاملِ دثاستالکر است. از اینکه بازیگر اصلی چطور موقعیتها را از پس میکشد شگفتزدهام. فقط بگویم باید دوستم را استخدام کنند که برایشان ماسکهای سیلیکونی بسازد؛ فومِ بهکاررفته روی نقش اصلی خیلی بیروح بهنظر میرسد. جلوههای مردانِ ضعیف و بیخاصیت هم کم نبود. مزیتِ جلوههای عملی این است که حتی وقتی ضعیفاند، دستکم میتوانی تصمیمات خلاقانهای را که بر اساس بودجه گرفته شده میبینی؛ اما وقتی CGI بد باشد، فقط ناامید میشوی.
خوشحال شدم که جلوههای عملی داشت، خوشحال شدم گیتارهای زیر و نالهکنان به گوش میرسید، و خوشحال شدم که آن شمشیرِ «کامل» را دیدم — همان طنزِ بهترینِ فیلم است. واقعاً خندهدار است. خدا را شکر، عاشقِ دثاستالکر شدم؛ دیگر عیوبش را نمیبینم و امیدوارم هنوز بیشتر از این احمقبازیها بسازند.
من از طرفداران ژانر حماسیِ شمشیر و صندل نیستم. جز نوستالژیِ کودکی که تکرارِ فیلمِ دسموند دیویس 1981 «نبرد تایتانها» را میدیدم و دیوانگی وحشتآلود سم ریمی در «ارتش تاریکی» (1992)، واقعاً عنوانی که در ذهنم مانده و از آن لذت برده باشم کم است. پس وقتی پوستر دثاستالکر را دیدم که در فستیوال فیلم Black Sunday نمایش داده میشد، حسِ اولیهام این بود که قرار نیست خوش بگذرد. اما چقدر اشتباه میکردم!
نویسنده/کارگردان استیون کاستانسکی با این بازسازی از نسخهٔ 1983 فیلمی برای تاریخ ساخته است. در حالی که جیمز سباردللاتی نسخهای آغشته به هرزگی ساخت که مخاطبِ مردانهٔ آلفا را هدف قرار میداد — با زنان نیمهعار، سکانسهای جنسیِ بیمورد و خشونت اغراقشده — این نسخهٔ جدید شادیِ فیلمسازیِ فانتزی را پذیرفته و همزمان به تماشاگرش با نگاهی بازیگوش چشمک میزند.
داستان دربارهٔ یک شمشیرزن قدرتمند است که تنها با نام دثاستالکر (با بازی دنیل برنهارت) شناخته میشود؛ او گردنبندی نفرینشده را از میدانی پر از جنازه بازپس میگیرد. بیخبر از آنکه گردنبند نشانهٔ جادوی سیاه دارد، بلافاصله توسط قاتلانِ هیولایی مختلف تعقیب میشود که قصد دارند آن قدرت را بهدست آورند. در مسیرش، دثاستالکر ناخواسته همپیمانانِ نامأنوسی جذب میکند که هم به او کمک میکنند و هم سدّ راهش میشوند.
از صحنهٔ آغازین واردِ این دنیا و کمپِ دراماتیک میشویم؛ قهرمان را در میانهٔ نبرد با موجودات مختلف مییابیم. کُرهبندیِ مبارزات شدید است، طراحیِ لباسها خارقالعاده و خونریزیها واقعاً باشکوهاند.
خیلی از فیلمهای مستقل در ژانر وحشت بر پایهٔ کیفیت جلوههای عملیشان زنده میمانند یا از بین میروند. دثاستالکر در دستان بسیار مطمئنِ کاستانسکی بود؛ کسی که تمایل دارد با بهترینها کار کند تا طراحیِ موجودات الهامبخش، صحنههای خونین تأثیرگذار و کشتارهایی خلق کند که حتی فیلمهای با بودجهٔ بالاتر و پشتیبانی استودیوهای بزرگ هم فقط میتوانند آرزویش را داشته باشند. به اینها انیمیشن استاپموشن و عروسکگردانیِ فوقالعاده را اضافه کنید و همه چیز کامل میشود.
طنینِ فیلم دقیقاً بهجا نشسته است. فیلم طرفداران اپیکهای فانتزی گذشته را در آغوش میگیرد و با قوسهای شخصیتی آشنا، موجودات دوستداشتنیِ همراه و مأموریتهای ماجراجویانه به آنها آرامش میدهد. برای کسانی که فیلمهای تیرهتر را میپسندند، سطلسطل خون و لحظات مشخصاً شریر هم وجود دارد. و در میانه، جایی که دو سوی قضیه به هم میرسند، شوخیهای حسابشده و در زمانِ مناسبِ بسیار خوبی نوشته شدهاند که فضا را سبک میکنند و ما را دوباره درگیر میسازند. این تعجبآور نیست؛ هرکسی که با فیلم قبلی کاستانسکی، PG: Psycho Goreman (2020)، آشنا باشد میداند او میتواند فیلمنامهای بنویسد که در همهٔ سطوح جواب میدهد.
بدون اشاره کردن به نام شخصیتها نمیتوانم ادامه بدهم — بعضی از این نامها در نمایشِ عمومی باعثِ خنده و تشویقِ حضار شد. داریم Doodad، جادوگری شبیه به بَزغاله با بازی لوری فیلد و صداپیشگی پَتون اوزوالت. بریسبِین (کریستینا اورجالو)، دزدی جوان و باتجربه که به گروه میپیوندد. نکوممنون (نیکلاس رایس)، یک نکرومنسر و آدمِ پست و بیرحم تمامعیار. و بعدِ موردِ موردِ علاقهٔ من: خوکچهره (Pig-Face) با بازی جان امبروز.
کاستانسکی بهقدری خوب کار کرده که احتمالاً یکی از بهترین فیلمهای ژانر وحشت/فانتزیِ بیست سال اخیر را تحویل داده؛ او با اشارههایی به آثار محبوب از هر ژانری هم معامله را تمام میکند. موجوداتِ مردهی شیطانیای به نام «دریدایتها» داریم و دو ارجاع به «قصهٔ بیپایان» — یک لحظهٔ پسزمینهٔ زیبا از دو موجود سنگی بزرگ که با هم میجنگند و صحنهای خندهدار که در آن اسب سفیدِ دثاستالکر از عبور از مرداب امتناع میکند (آیا این آسیبِ عاطفی ندارد؟).
البته هیچ اثر اپیکی کامل نیست مگر اینکه موسیقیِ متنِ محشری داشته باشد؛ این وظیفه به دوشِ گروه کانادایی Blitz//Berlin افتاده که کارهای قبلیشان را میتوان در نمونههایی مثل Blade Runner 2036: Nexus Dawn و بخشهایی از آثار جوردن پیل دید. دثاستالکر همچنین با شکوهِ هشتادِی متال، شامل همکاریِ گیتاریست مشهورِ گانز ان رُزِز، اسلش، که تم اصلی را بههمراه بیر مککری و چاک چیریو نوشت، تزئین شده است.
میتوانم با اطمینان بگویم دثاستالکر فیلمی است که از دست دادنش جبرانناپذیر است. هیچکس از نمایشِ ما ناراضی بیرون نیامد؛ همه تحتِ تأثیرِ عظمتِ مدرنِ فیلمسازیِ مستقل قرار گرفتند. خودم بیصبرانه منتظرم تا فیلم برای پخشِ گستردهتر گرفته شود و آن را سریعتر از اینکه فرصتِ «تاس بینداز» به دست بیاید به مجموعهام اضافه کنم!
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران