«Hurry Up Tomorrow» فیلمی نیست که از تماشایش لذتی ببرد. تنها نکته مثبتِ واضح فیلم اجرای جِنا اُرتِگا است؛ بازی او محکم و جذابترین بخش این اثر ۲۰۲۵ است. در ابتدا، وقتی دیدگاههای مختلف جدا میشوند، تفاوت در میزان جذابیت انگار روز و شب بود.
بری کیوگان هم نامی شناختهشده در فیلم است، اما نقش او تا حد زیادی فراموششدنی است—حداقل تا پایان. آبل تسفایِه (معروف...
«Hurry Up Tomorrow» فیلمی نیست که از تماشایش لذتی ببرد. تنها نکته مثبتِ واضح فیلم اجرای جِنا اُرتِگا است؛ بازی او محکم و جذابترین بخش این اثر ۲۰۲۵ است. در ابتدا، وقتی دیدگاههای مختلف جدا میشوند، تفاوت در میزان جذابیت انگار روز و شب بود.
بری کیوگان هم نامی شناختهشده در فیلم است، اما نقش او تا حد زیادی فراموششدنی است—حداقل تا پایان. آبل تسفایِه (معروف به The Weeknd) نقش اصلی را دارد؛ این اولین بار است که او را در نقش بازیگری میبینم و قابلقبول است، اما نقش چندان جالب یا تأثیرگذاری نیست. موسیقی فیلم جایی که باید بدرخشد، تا حدی موفق است: «Blinding Lights» تکآهنگِ بزرگی است و استفاده از آن در فیلم بهحق مؤثر است (شاید برجستهترین سکانس). از سوی دیگر، خبری از «Starboy» نیست که برای من یکی از آهنگهای محبوب اوست. در کل به نظرم تسفایه میتواند بازیگر خوبی شود؛ در بازی او نشانههایی از پتانسیل دیده میشود.
فیلم در خلق فضا و برخی نماها موفقیتهایی دارد و عکاسی و طراحی بصریاش بعضاً جذاباند، ولی سبکِ پرریختوپاش غالباً محتوای داستانی را میغرق میکند. تِرِی اِدوارد شولتس و آبل تسفایه در جنبههای اساسی مثل روایت، ساختار، احساس و هدف کم میآورند؛ تجربهای مبهم و دورکننده خلق شده که بیننده را سردرگم میگذارد و فرصتِ بالقوه را هدر میدهد. بهطور خلاصه، این فیلم نمونهای بارز از برتریِ سبک بر محتوا و خودستایی هنری است که کار را به تمرینی از خودبینی توخالی تبدیل کرده است.
داستان فیلم حول خوانندهای در بحران میچرخد: دوستدخترش او را ترک کرده و مدیر آزاردهنده و وسواسیاش—«لی» با بازی کیوگان—فقط نگران رساندن او روی صحنه است. اجراهای صحنهای با نورپردازی چشمگیر در سینما تأثیرگذارند، اما وقتی ماجرا از صحنه بیرون میآید، فیلم به سوی خطی نیمهخودزندگینامهای میرود. یک شب، همهچیز برای او زیاد میشود و او تصمیم میگیرد فرار کند؛ در جمعیت چشمش به آنیما (با بازی جنا اورتگا) میافتد و آن دو شبی را میگذرانند که انتظارات متفاوتی از آن دارند. در همین حال، لی بیخبر و مضطرب میماند و این زوج در اتاق یک هتل لوکس دربارهٔ ژرفای اشعار «Blinding Lights» قلمفرسایی میکنند؛ این بخشها گاهی به درجهای از لُپوَری و اغراق میرسد که نشان میدهد اُرتگا هرچند در رقص خوب است، در بازیگری در بهترین فرمِ خود نیست، و نقشِ اصلی هم آنطور که باید درگیرکننده نیست.
کیوگان شاید بهترین بخش فیلم را رقم میزند: تصویر او از مدیرِ چاپلوس و بیرحم که با تعارفها، کوکائین و الکل به خودستاییِ استعدادش پهلو میزند، تا حدی حقیقت بازیهای پشتصحنه را بازمیتاباند؛ جایی که میلیونها دلار و سلامتِ هنرمند در معرض خطر است و احتیاطهای پزشکی گاهی نادیده گرفته میشوند. بهطور کلی این پروژه برای تسفایه و کارگردانش کاری عاشقانه به نظر میرسد، اما برای بقیه بیش از همه مثل یک پروژهٔ خودنمایانه میآید که میخواهد موسیقی The Weeknd را نمایش بدهد و بین اجراهای شبیهِ کتواک، با حرفهای روانشناسانهٔ پراکنده پر شده است؛ تصاویری که گاهی انگار داخل یک لامپ لاوا فیلمبرداری شدهاند.
خلاصه اینکه من از تماشای این فیلم تجربهٔ مثبتی نداشتم. فیلم آزاردهنده نیست، اما تا دیدن تیتراژ خوشحال شدم که تمام شد. اگرچه فضا و برخی نماها خوباند، برای ستایش مجبورم از نکات مثبت دستکم بگیرم—که این نشانهٔ خوبی نیست. اگر دنبال موسیقیِ The Weeknd هستید، احتمالاً بهتر است موسیقیها را گوش دهید و از صرف وقت برای این قطعهٔ طولانیِ خودنمایانه صرفنظر کنید.
امتیاز: D
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران