در ونیز ایتالیا پس از جنگ جهانی دوم، یک سرهنگ آمریکایی کهنهکار سفری به گذشته میکند. اما این سفر برای او با چالشها و فرصتهای غیرمنتظرهای همراه است و ...
در ونیز ایتالیا پس از جنگ جهانی دوم، یک سرهنگ آمریکایی کهنهکار سفری به گذشته میکند. اما این سفر برای او با چالشها و فرصتهای غیرمنتظرهای همراه است و ...
با نزدیکشدن مرگ چه باید کرد؟ آیا باید از آن هراس داشت؟ یا باstoic و بیاحساس تسلیمش شد؟ آن را بهعنوان نتیجهٔ منطقی وجود جسمانی پذیرفت؟ یا باید با وقار و پذیرشی سنجیده روبهرو شد، همانطور که در گفتهٔ جانبَرِ مرگ ژنرال کنفدراسیون توماس «استونوال» جکسون آمده است: «بیا از رود عبور کنیم و در سایهٔ درختان استراحت کنیم.» این حس همان چیزی است که...
با نزدیکشدن مرگ چه باید کرد؟ آیا باید از آن هراس داشت؟ یا باstoic و بیاحساس تسلیمش شد؟ آن را بهعنوان نتیجهٔ منطقی وجود جسمانی پذیرفت؟ یا باید با وقار و پذیرشی سنجیده روبهرو شد، همانطور که در گفتهٔ جانبَرِ مرگ ژنرال کنفدراسیون توماس «استونوال» جکسون آمده است: «بیا از رود عبور کنیم و در سایهٔ درختان استراحت کنیم.» این حس همان چیزی است که در عنوان این فیلم، اقتباسی از رمان ارنست همینگوی ۱۹۵۰، بازتاب یافته است.
ورژن سینمایی این اثر به کارگردانی پائولا اورتیز داستان سرهنگ ریچارد کانتول (با بازی لیو شریبر)، افسر ارتش آمریکا در ایتالیا در روزهای پایانی جنگ جهانی دوم را روایت میکند. سرهنگ بهدلیل بیماری قلبی رو به مرگ است اما با روح یک سرباز تمامعیار با وضعیتش روبهرو میشود. او همهٔ درمانها را رد میکند و تصمیم میگیرد پیش از رفتن به یک روز شکار اردک، به ونیز سفر کند. اما پیش از اجرای این برنامه، حواسش به مجموعهای از اتفاقات جلب میشود: تأملات درونی دربارهٔ گذشتهٔ نامتعادل جنگیاش (او در هر دو جنگ بزرگ خدمت کرده)، زیبایی شهر کانالها و همراهی یک کونتسا جوان (ماتیلدا ده آنجلیس) که در نامزدی بیعشق و ترتیبشدهای گرفتار است، نامزدیای که بیشتر بر ملاحظات مالی خانواده مبتنی است تا عشق واقعی. این رخدادها سرهنگ را وادار میکند به زندگیاش، پشیمانیها، عشقها، فرصتهای از دسترفته و آیندهاش (یا آنچه از آن باقی مانده) بیندیشد.
نتیجه فیلم روایتی آرام، شاعرانه و اغلب عمیقاً غمناک است که با مجموعهای از گفتگوهای ژرف شکل گرفته و به مخاطب (و خود شخصیت) چیزهای زیادی برای اندیشیدن میدهد. متأسفانه، نحوهٔ ارائهٔ این مواد گاهی نیازمند ظرافت و وضوح بیشتر است تا از کشیدهگویی و کمی پراکندگی جلوگیری شود. این کمدقتی تأسفبار است، چرا که ماهیت موضوعات روایت میطلبد بیان روشنتر و نافذتری داشته باشند؛ در بسیاری موارد برخورد با مسائل بهجای تبیین صریح و قاطع به ابهام و پراکندگی منجر میشود.
این کاستی تا حدودی از درخشش اجراهای برجستهٔ دو بازیگر اصلی نیز میکاهد؛ بازیهایی که با صداقت دلسوز، عمق و آسیبپذیری حسابشده همراه است. در نقطهٔ مقابل، طراحی صحنهٔ چشمنواز فیلم و تصویربرداری فوقالعاده—بویژه از زوایای کمترشناختهشدهٔ ونیز—جشنِ بصری حقیقی فراهم کرده و در هر قاب بهطرزی چشمگیر جلوه میکند. اما افسوس که دیگر اجزای فیلم به سطح این عناصر برجسته نرسیدهاند.
شاید بخشی از مشکل به متنِ منبع برگردد که اگرچه در زمان انتشار موفقیت تجاری داشت، به اندازهٔ آثار دیگر نویسنده از تحسین منتقدان برخوردار نبود. بهنظر میرسد پیام معناداری در بطنِ این اثر (و این فیلم) نهفته است که هرگز آنطور که باید و شاید، به سطح نمیآید، با وجودی که موضوعات قابل تأمل و متفکرانهای برای بیان وجود دارد.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران