سال 1977. «سلی آلبرایت» (رایان) و «هری برنز» (کریستال) هر دو از دانشگاه شیکاگو فارغ التحصیل می شوند. این دو طی یک دوره ی دوازده ساله، گه گاه، با یک دیگر برخورد می کنند. تا این که سرانجام «هری» به «سلی» ابراز عشق می کند.
سال 1977. «سلی آلبرایت» (رایان) و «هری برنز» (کریستال) هر دو از دانشگاه شیکاگو فارغ التحصیل می شوند. این دو طی یک دوره ی دوازده ساله، گه گاه، با یک دیگر برخورد می کنند. تا این که سرانجام «هری» به «سلی» ابراز عشق می کند.
نامزد یک جایزهٔ اسکار؛ ۶ جایزه و مجموعاً ۱۹ نامزدی
رتبه
رتبه فیلم در جهان881
یک کلاسیک جاودانه!
تماشای فیلم ارزشش را داشت، همانطور که انتظار میرفت. شنیده بودم خیلی دربارهاش گفتهاند اما از داستان چیز ملموسی نمیدانستم؛ تنها نکتهای که میدانستم محل کافه کاتز بود — نه حتی صحنه کامل، فقط جملهٔ معروفِ خارج از زمینهی اِستِل راینر. بهعنوان یک کمدی-رمانتیک دراماتیک، تا حدودی میدانید چه انتظاری دارید، اما انصافاً چیزهای بیشتری هم در آن هست؛ از جمله جابهجاییهای زمانی...
یک کلاسیک جاودانه!
تماشای فیلم ارزشش را داشت، همانطور که انتظار میرفت. شنیده بودم خیلی دربارهاش گفتهاند اما از داستان چیز ملموسی نمیدانستم؛ تنها نکتهای که میدانستم محل کافه کاتز بود — نه حتی صحنه کامل، فقط جملهٔ معروفِ خارج از زمینهی اِستِل راینر. بهعنوان یک کمدی-رمانتیک دراماتیک، تا حدودی میدانید چه انتظاری دارید، اما انصافاً چیزهای بیشتری هم در آن هست؛ از جمله جابهجاییهای زمانی که من خیلی خوشم آمد.
بیلی کریستال در تمام طول فیلم ارزش دیدن دارد؛ بامزه و در لحظاتی تأثیرگذار. مگ رایان هم طبیعتاً خوب است — من فقط نامش را میشناختم و بهنوعی چهرهاش همیشه برایم فراموششدنی است. کری اسپنسر/کری فیشر و برونو کیربی هم پشتیبانیهای محکمی برای دو بازیگر اصلی ارائه میدهند.
اگر صحنهٔ حالا افسانهایِ کافه و همینطور واکنش دوستداشتنیِ زنی که میز کناری نشسته بود به پیشخدمت نبود، این فیلم صرفاً یک کمدی رمانتیک سرعتی و معمولی میبود که بیش از حد دیالوگ دارد. همهچیز حول تکامل رابطهٔ «هری» (بیلی کریستال) و «سالی» (مگ رایان) میچرخد. آنها مدتهاست که دوستاند اما معمولاً با دیگران قرار میگذاشتند. با گذشت ماجراها و پیچوخمهای روابطی که میبینیم، مشخص میشود این روش کارآمد نیست و دوباره به همان سؤال قدیمی برمیگردند: آیا رابطهٔ جنسی، دوستی زیبایی را خراب میکند؟ داستان در بازهٔ زمانی نسبتاً طولانی روایت میشود و این به راب راینر اجازه میدهد ساختار اپیزودیک کمدی را بازتنظیم کند و شریکهای جدیدی معرفی کند تا آنها را دوست داشته یا ازشان بیزار شویم، در حالی که نتیجهٔ داستان بهقدری روشن میشود که مانند خورشید در آسمان است. نگارش گاهی شوخ و گزنده است، اما بهنظرم بیش از حد دیالوگ دارد و باوجودِ ردپایی از شیمی بین رایان و کریستال، کل ماجرا کمی پیشپاافتاده به نظر میرسد. فیلم بدی نیست، و میدانم نظر من کمتر رایج است، اما این در اصل وسیلهای استاندارد برای دو ستاره با استعدادی معمولی است، یکی از آنها امتیاز «بله، بله، بله...» را به بهترین شکل ادا میکند.
«وقتی هری سَلی را دید…» مصرانه سعی میکند از دل یکنواختترین و خوابآورترین جزئیات زندگی عبور کند و نتایج بیاهمیت و کممغزی که آنجا مییابد را در فیلمی بههمبافته نماید که همانقدر بیمعنی است و سفری خستهکننده و بیپایان از جستجوی یک زوج برای خوشبختی واقعی را بازگو میکند. فیلم نظرهای زیادی را مطرح میکند که در دنیای پرشتاب امروز و جایی که کلماتی مانند شوالیهگری و رومانس جای خود را به رابطهٔ آزاد و ارضای فوری دادهاند، بهسرعت قدیمی میشوند. تلاشهای ناامیدانه برای طنز حتی لبخندی هم نمیآورند و با اینکه میدانید هری و سالی قرار است با هم بمانند، واقعاً اهمیتی برایتان ندارد؛ وقتی بالاخره با هم میشوند، تنها دلیلی که ممکن است به آن علاقهمند شوید این است که فیلم بهزودی تمام میشود و شما دوباره به شهر برمیگردید، با این اطمینان که ۹۶ دقیقه از وقتتان کاملاً هدر رفته است.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران