مستندی که بر بیست و یک سال از فعالیت های کارگردان معروف، کوئنتین تارانتینو، تمرکز دارد و شامل مصاحبه هایی با کسانی است که به طور پیوسته با او کار کرده اند.
مستندی که بر بیست و یک سال از فعالیت های کارگردان معروف، کوئنتین تارانتینو، تمرکز دارد و شامل مصاحبه هایی با کسانی است که به طور پیوسته با او کار کرده اند.
QT8: The First Eight عنوان اشتباهی برای این مستند/ستایشنامهٔ کوئنتین تارانتینو است. فعلاً از سروصدا داشتن دو «هشت» بگذریم (حتی اگر، همانطور که گمان میکنم، اشارهای به Crazy 88 باشد باز هم بیمزه است)؛ عنوان دقیقتر میتوانست این باشد: «سه فیلم اول که واقعاً مهماند و شش فیلم بعدی (اگر Once Upon a Time in Hollywood را هم حساب کنیم) که بادکرده، خودستایانه، بیشازحد تحسینشده...
QT8: The First Eight عنوان اشتباهی برای این مستند/ستایشنامهٔ کوئنتین تارانتینو است. فعلاً از سروصدا داشتن دو «هشت» بگذریم (حتی اگر، همانطور که گمان میکنم، اشارهای به Crazy 88 باشد باز هم بیمزه است)؛ عنوان دقیقتر میتوانست این باشد: «سه فیلم اول که واقعاً مهماند و شش فیلم بعدی (اگر Once Upon a Time in Hollywood را هم حساب کنیم) که بادکرده، خودستایانه، بیشازحد تحسینشده و سفرهای اگوئی و نماشی هستند که پس از آن آمدند.»
چه بخواهید چه نخواهید، نقطهٔ عطفی دور و بر Jackie Brown وجود دارد. گذار تارانتینو از نابغه به دیوانگی تمامعیار از Kill Bill آغاز شد و با نمایشهای بیهدفِ بازنویسی تاریخی—Inglorious Basterds و Once Upon a Time in Hollywood—به اوج رسید.
راجع به QT8، معمولاً مستندی دربارهٔ یک شخص زنده که آن شخص آشکاراً غایب است را جز هدر دادن لعنتی وقتِ همه نمیدانم؛ اما در این مورد، آن را در دستهٔ «حذف که به بهبود میانجامد» قرار میدهم. شاید بهترین نکتهٔ این فیلم این باشد که تارانتینو جایی دیده یا شنیده نمیشود.
دومین نکتهٔ مثبت فیلم، حضور و صحبتهای مایکل مدسن، سم جکسون و کریستف والتز است (و تا حدی کمتر، تیم راث، بروس درن، کِرت راسل و جیمی فاکس). مداخلات آنها هم سرگرمکننده و پُربصیرت است و بارِ اعتبار را بر دوش میکشد.
در مقابل، وقتی یکیاز هیچکسها میگوید «تماشای [Reservoir Dogs] با جمعیت کافی... [تارانتینو] فهمید که باید به تماشاگر اجازهٔ خنده بدهد»، من میگویم: تو داری نمیگویی او چه فکری کرده؛ در بهترین حالت داری میگویی تو فکر میکنی او اینطوری فکر کرده — و این، طبقِ معمول مستندی است که در آن هر چیزی، فارغ از اینکه منبع قابلاعتماد باشد یا نه، فقط اطلاعاتی دستدوم است.
در نتیجه، تارانتینو آنجا نیست تا کارهایی را که او را تا آستانهٔ کشتن اوما تورمن پیش برد توضیح دهد و از آنها عذرخواهی کند — هرچند او لزوماً مجبور به این کار نیست؛ اما چون این مستند نوعی عشقورزی به تارانتینو است، بهنوعی بار تقصیر به هاروی واینستین واگذار میشود، که حتی اگر واینستین خودش آدم بدی باشد هم حرکت نادرستی است؛ او را برای کارهای زشتی که واقعاً انجام داده سرزنش کنید (خدای خودش میداند کم نیستند)، اما نه بابت کارهایی که نکرده، بهویژه نه فقط برای اینکه ستارهٔ طلایی شما تبرئه شود.
در یکی از بخشها، والتز برای نشاندادن شورِ مسری تارانتینو میگوید: «مثل این است که بروی به یک خانهٔ فاحشهها تا با سیفلیس آلوده شوی.» شاید در ذهنش بهتر به نظر میرسید، اما این تشبیه غلط ناخواسته به نکتهٔ خوبی اشاره میکند. یاد رمان دکتر فاوستوس از هموطنِ والتز، توماس مان، میافتم؛ قهرمان آن رمان عمداً و داوطلبانه مبتلا به سیفلیس میشود چون جنون را با نبوغ هنری برابر میداند؛ بیماری پیشرونده او را به حالتی کودکصفت و وابسته تقلیل میدهد که باقی عمر کوتاهش را تحت مراقبت خویشاوندانش میگذراند. میخواهم ریسک کنم و فرض کنم تارانتینو سیفلیس ندارد — اما پس عذرش چیست؟
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران