دش بدبین و لیلی خوشبین در تعطیلات در شهر نیویورک تنها گذاشته شده اند. بعد از اینکه یکی از آنها دفترچه قرمز دیگری را پیدا میکند، سفر عجیبی را آغاز میکنند.
نمیفهمم چرا تبدیل به فیلم نشد! با این حال سرگرمکننده بود. دلم میخواهد کریسمس (و شب سال نو) را در نیویورک بگذرانم! تجسم عینی آن آهنگ: «سال گذشته دلم را به تو دادم... اما درست روز بعد، آن را پیش دیگری گذاشتی... امسال... برای جلوگیری از اشکم... آن را به کسی... ویژه... خواهم داد...»
دیدگاه های کاربران