یک فرد متعصب و مذهبی با یک بیوه ساده لوح ازدواج می کند, اما فرزندان خردسال این زن تمایلی به افشای محل اخفای 10000 دلاری که پدرشان به سرقت برده را ندارند.
یک فرد متعصب و مذهبی با یک بیوه ساده لوح ازدواج می کند, اما فرزندان خردسال این زن تمایلی به افشای محل اخفای 10000 دلاری که پدرشان به سرقت برده را ندارند.
تنها فیلمی که بازیگر بزرگ انگلیسی چارلز لاختون کارگردانی کرد، «شب شکارچی» است؛ تمثیلی درخشان درباره نبرد میان خیر و شر. هنگام اکران فیلم با شکست روبهرو شد، اما امروز بهعنوان یک کلاسیک شناخته میشود. رابرت میچام در نقش واعظ شرور و متظاهر، بهترین بازی خود را ارائه میدهد؛ واعظی که با همسریکردن با بیوهٔ بیپناهِ شِلی وینترز، میکوشد به محل پنهانشدن پول دزدی شوهر...
تنها فیلمی که بازیگر بزرگ انگلیسی چارلز لاختون کارگردانی کرد، «شب شکارچی» است؛ تمثیلی درخشان درباره نبرد میان خیر و شر. هنگام اکران فیلم با شکست روبهرو شد، اما امروز بهعنوان یک کلاسیک شناخته میشود. رابرت میچام در نقش واعظ شرور و متظاهر، بهترین بازی خود را ارائه میدهد؛ واعظی که با همسریکردن با بیوهٔ بیپناهِ شِلی وینترز، میکوشد به محل پنهانشدن پول دزدی شوهر مرحومِ او پی ببرد. شِلی زیر تأثیر غرایز مذهبی تحریفشدهٔ او قرار میگیرد، اما بچههای او—یک پسر و یک دختر—بهطور غریزی میفهمند که این مرد بد است.
فیلم با لحظات تکاندهندهای پیش میرود: سرنوشت تراژیک شِلی، فرار مرگبار بچهها از چنگ هری پاول و کشف اینکه پول در عروسک کوچک پرل پنهان شده است. پس از سفری دشوار—بیشتر با قایق، احتمالاً روی رودخانهٔ اوهایو—جان و پرل خود را در آغوش مقدس و باشکوه لیلیان گیش مییابند. ولی پاول بیوقفه دنبالشان است و بار دیگر نبرد ابدی خیر و شر شکل میگیرد. اینکه کدام طرف پیروز میشود را فاش نمیکنم، اما باید گفت لیلیان گیش، هرچند پیر، رقیبی سرسخت است.
لاختون این اثر را همچون یک قصهٔ کابوسوار پرداخته که امروز بهجاودانهای هنری بدل شده است. سخت بتوان ژانر مشخصی برای فیلم تعیین کرد: جنایی؟ هیجانانگیز؟ وحشت؟ نوآر؟ درام؟ یا حتی یک قصهٔ ترسناکِ کودکانه؟ حقیقت این است که فیلم ترکیبی است از عناصر گوناگون که در قالبِ مثالی ساده از مبارزهٔ خیر و شر جلوه میکنند. شاید همین چندوجهیبودن بود که منتقدان زمان اکران را گیج کرد.
جهان بصری فیلم بینظیر است؛ سبک کارگردانی لاختون تماشاگران را با تصاویر چشمگیر، استفادهٔ اکسپرسیونیستی از سایهها و سکانسهای زیرآبی شگفتزده میکند—زیبا و همزمان وحشتآور. سایهٔ بلند و تهدیدآمیز واعظ بالای سر کودکان هنگام خواب، یکی از صحنههایی است که مو را بر تن راست میکند. تعقیبِ کودکان توسط پاول با تضادهایی همراه است: سفر رودخانهای آرام و رؤیاییِ آنها با خرگوشها و قورباغهها و عنکبوتها که امنیت کودکانه را تصویر میکند، در مقابل پاولِ سیاهپوش و مرموز که همیشه یک قدم تا گرفتن طعمهاش فاصله دارد و شبیه شیطانی در لباس روحانی به نظر میرسد.
بازیها عالیاند؛ میچام در نقشی شغلیآفرین که شر را بهطور ملموس تجسم میبخشد، بینقص است و در کنار آن نمایشهای لطیف و در عین حال تهدیدآمیزِ بازیهای او، ترکیبی بینظیر خلق کردهاند. لیلیان گیش در نقشی زنانه و باشکوه یکی از درخشانترین اجراهای خود را ارائه میدهد، و بازی دو کودک—بیلی چاپین و سالی جین بروس—با صداقت و خلوص نگاه کودکانه، فیلم را از دریچهای ناب روایت میکنند. فیلمبرداری استنلی کورتیز را میتوان «زیبای غمزده» توصیف کرد؛ تصویری که هم چشم و هم ذهن را تحت تأثیر قرار میدهد و بر جلال این اثر میافزاید.
این فیلم برای بسیاری از تماشاگران، از جمله کسانی که آن را در کودکی دیدهاند، اثری تأثیرگذار و ماندگار بوده است؛ فیلمی عمیقاً آزاردهنده اما همزمان امیدبخش که دیدنش واجب است. تعجبآور است که در زمان خود چندان مورد توجه اسکار قرار نگرفت، اما امروز جایگاهش بهعنوان یکی از بزرگترین آثار سینما تثبیت شده است.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران