یک ستاره ی دنباله دار عظیم به طرف کره ی زمین در حرکت است. قرار بر این می شود که «هری استامپر» (ویلیس) و گروهش روی تکه ی اصلی ستاره ی دنباله دار فرود بیایند، تا عمق ۲۰۰ متر آن را سوراخ کنند و یک بمب اتمی در آن کار بگذارند. انفجار این بمب ستاره ی دنباله دار را دو نیم خواهد کرد ...
یک ستاره ی دنباله دار عظیم به طرف کره ی زمین در حرکت است. قرار بر این می شود که «هری استامپر» (ویلیس) و گروهش روی تکه ی اصلی ستاره ی دنباله دار فرود بیایند، تا عمق ۲۰۰ متر آن را سوراخ کنند و یک بمب اتمی در آن کار بگذارند. انفجار این بمب ستاره ی دنباله دار را دو نیم خواهد کرد ...
نامزد ۴ جایزه اسکار؛ برندهٔ ۱۵ جایزه و در مجموع ۴۱ نامزدی
رتبه
رتبه فیلم در جهان3588
نوبتِ مایکل بی دوباره است.
یک سیارک به اندازهٔ ایالت تگزاس به سمت زمین میآید؛ اگر برخورد کند، فاجعهٔ جهانی و پایان نوع بشر خواهد بود. با وجود میلیاردها دلار سرمایهگذاری در برنامهٔ فضایی، ناسا راهحل دیگری ندارد جز اینکه باید سیارک را از درون با بمب هستهای منفجر کنند. وارد هری استامپر و گروه خشن و زمختِ حفاران هستهای میشویم. آیا ناسا میتواند این مردان...
نوبتِ مایکل بی دوباره است.
یک سیارک به اندازهٔ ایالت تگزاس به سمت زمین میآید؛ اگر برخورد کند، فاجعهٔ جهانی و پایان نوع بشر خواهد بود. با وجود میلیاردها دلار سرمایهگذاری در برنامهٔ فضایی، ناسا راهحل دیگری ندارد جز اینکه باید سیارک را از درون با بمب هستهای منفجر کنند. وارد هری استامپر و گروه خشن و زمختِ حفاران هستهای میشویم. آیا ناسا میتواند این مردان را به سیارک برساند و کار را انجام دهند؟ سرنوشت بشر به دستِ گروهی آدم عجیب و غریب افتاده است!
شاید بهخاطرِ علاقهٔ مخصوصم به فیلمهای فاجعهای باشد که نمیتوانم نفرتِ برخیها از آرماگدون را درک کنم. من آدمی هستم که با جان و دل از فیلمهایی مثل The Towering Inferno دفاع میکنم. آرماگدون دقیقاً همان کاری را میکند که از آن انتظار میرود: سرگرمیِ پُر از انرژیِ بیمنطق با خنده، خطر و غرورِ همیشگیِ قهرمانان. همهٔ اینها بهعلاوهٔ میلِ شادِ کارگردان، مایکل بی، برای منفجر کردنِ صحنهها با سبک و جلوه. بله، لحظاتی احساساتی یا بازیهایی نه چندان قابلقبول وجود دارد، اما خب این یک فیلمِ فاجعهای است برای مایکل بی! عقل را کنار بگذارید، صدا و رنگ را زیاد کنید، از جلوهها لذت ببرید و همراه با آئروسمیت بخوانید: «I Don’t Want To Miss A Thing».
(امتیاز: 8/10)
تماشا خوشایند است، احتمالاً دوباره هم میبینم و توصیهاش میکنم.
ایدهٔ اصلی خوب است و بازیگران قوی بهخوبی متعادل شدهاند؛ نهتنها بین «حفاران»، بلکه بین تیم کنترل و فضانوردان هم. در حالی که از این فرصت استفاده میشود تا با شخصیتها دنیای فیلم ساخته شود، داستان در نهایت به دو خط کلی تقلیل پیدا میکند: «سیارکی زمین را تهدید میکند» و «ارتباط میان یک مرد و یک زن، ولی پدرِ زن موافق نیست». تعجبآور اینکه حجم قابلتوجهی از فیلم صرف مورد دوم میشود، اما هرکدام از شخصیتها در فرصتی درخشیدهاند. استیو باسکمی قطعاً برخی از بهیادماندنیترین لحظات فیلم را دارد.
این اولین فیلمی است که من به خاطر دارم تا این حد در جزییات سفر فضایی دقت کرده و حتی تلاش کرده محیط جهنمی سیارک را شبیهسازی کند. بهنظر میرسد سرمایهٔ تولید نه تنها برای ظاهر خوب فیلم صرف شده، بلکه برای درستدرآوردن جزئیات هم هزینه شده است.
این فیلم ترکیبی از خنده و احساس است؛ شاید هیچ جنبهای را بهطور استثنایی عالی انجام ندهد، اما قطعاً تجربهٔ خوبی ارائه میدهد.
فیلم با لحظات سرگرمکنندهای آغاز میشود: «استامپر» (بروس ویلیس) متوجه میشود دخترش «گریس» (لیو تایلر) با یکی از کارکنانش «ایجی» (بن افلک) رابطه دارد و او را در محوطهٔ حفاری با تفنگ تعقیب میکند. متأسفانه این شوخی زود جای خود را به فاجعهای بزرگ میدهد: سیارکی عظیم به سمت ما میآید و به نظر میرسد استامپر و تیمش تنها امید بشر باشند. به تحریک «ترومن» (بیلی باب تورنتون) آنها باید در زمانی کوتاه آموزشِ فضانوردی ببینند، سپس از طریق ایستگاه فضایی روسیه عازم فضا شوند تا بمبی هستهای چند میلیون تنی را درون سیارک بکارند تا شکافته شود و بیضرر از کنار زمین عبور کند. این احتمالاً یکی از بهترین نقشآفرینیهای ویلیس است: پرانرژی و بازیگوش، و افلک هم در چشمگیرترین حالتش ظاهر شده، اما باقیِ فیلم دقیقاً در چارچوب کلیشهای فیلمهای فاجعهای علمی-تخیلی قرار میگیرد. جلوههای بصری قابلقبولاند، اما دیالوگها نسبتاً معمولیاند و پایان فیلم دارای احساساتی شُبهملودراماتیک است که باعث چرخاندن چشم من شد. فیلم خیلی طولانی است؛ حداقل یک ساعت صرف مقدمات و معرفی شخصیتها میشود و وقتی در نهایت پرتاب اتفاق میافتد، برایم شبههآور بود که شاید آمدنِ سیارک هم ناخوشایند نباشد. حضور کاپیتان روس «آندروپوف» (پیتر استورماره) با راهحلهای فنیاش سرگرمکننده است، ولی در کل فیلم بیشتر وسیلهای رنگارنگ برای نمایش ستارههاست که در نهایت تا حدودی لذتبخش است، اما چیز خارقالعادهای هم ارائه نمیدهد.
آرماگدون شاید آنقدرها هم که من فکر میکنم عالی نباشد، اما قطعاً آنقدر هم بد نیست که بسیاری میگویند.
شاید من در احساسِ شدید علاقهام به این فیلم افراط کنم، اما چارهای ندارم! میدانم که پر از نادرستیهای علمی است (این برایم مشکلی ندارد؛ من برای علم به فیلمهای مایکل بی نگاه نمیکنم). میدانم بخشهایی کلیشهای و دیالوگهایی پیشپاافتاده دارد، ولی در کل همهچیز موثر است. تهیهکنندهٔ بازیگران باید جایزه بگیرد، چون برای هر شخصیت بازیگری مناسب انتخاب شده است: از کیهاننورد دیوانهٔ استامپر تا فرماندهٔ دقیق و مقرراتی فیتشنر، همراه با افلک، دانکن، تایلر، ویلسون، تورنتون و دیگران — ترکیب بازیگران واقعاً قوی است! بروس ویلیس انتخابِ ایدهآلی برای نقشِ حفارِ خشن و باتجربهای است که میتواند دنیا را نجات دهد. نتیجه، مجموعهای از شخصیتهاست که به آنها اهمیت میدهید، نگرانشان میشوید، برایشان ریشهکَنی میکنید و در برخی لحظات تقریبا برایشان سوگواری میکنید. کارگردانی انفجاری مایکل بی و عشقِ او به جلوههای ویژه، این داستان عجیب را بهخوبی جلو میبرد. و موسیقی متن هم که نیازی به تعریف ندارد: حضور پدر لیو، استیون تایلر و آئروسمیت با آهنگهایی مثل Sweet Emotion، Come Together و I Don’t Wanna Miss a Thing به ساخت یک موسیقی متن شناختهشده کمک کرده است. بازیگران، موسیقی، جلوهها، رفاقتها و قهرمانی حماسی، این فیلم را به یکی ازِ موردعلاقهترین فیلمهای من تبدیل کردهاند!
کارگردانی: مایکل بی. فیلمنامه مشترک: جی.جی. ابرامز. بازی بروس ویلیس که درست همان «بروس ویلیس» همیشگی است، در حالی که با گروهی نامتجانس و تجهیزات حفاری نفتی دنیا را نجات میدهد — من همراهش هستم!
یک فیلم دیگر دربارهٔ پایان دنیا. بیشتر در ژانر درام است تا اکشن. تیمی غیرمحتمل دنیا را نجات میدهد.
اول «2001: A Space Odyssey» بود، و بعد...
...«آرماگدون».
شاید فیلم از دردِ «سندرومِ بلاکباسترِ مدرن» رنج ببرد، اما نمیتوانم جلوی فکر کردنم را بگیرم که آرماگدونِ 1998 گونهای از «2001» مخصوص دههٔ 1990 است. تصویر پیشرفتی که در ذهنم میآید این است:
1968: «2001: A Space Odyssey»
1979: «Star Trek: The Motion Picture» (که در میان مجموعهٔ استار ترک خودش برجسته است — یک پیروزی معنوی عمیق)
1986: «Aliens»
1998: «Armageddon»
برخی ممکن است اعتراض کنند که «Star Wars: Episode IV - A New Hope» را حذف کردهام، اما به نظرم آن برای لیست مناسب نیست. منظورم این نیست که بد است؛ این فضاسازیِ فانتزی خوبی برای کودکان است، اما برای علمی-تخیلیِ بزرگسالان چندان مرتبط نیست.
در هر حال، من آرماگدون را وقتی اولین بار دیدم دوست نداشتم و دوباره هم میل به دیدنش نداشتم. نارضایتیام ترکیبی ازِ «سندرومِ بلاکباستر» با برشهای سریع برای جذبِ مخاطبانِ کمصبر و، باور یا نه، تأثیرِ نقدِ تند راجر ابرت بود. اما تصمیم گرفتم یکبار دیگر شانس بدهم. وای، سرگرم شدم! با اینکه از تکنیکهای برش سریع خوشم نمیآید، داستان فوراً مرا گرفت و تا پایان نگه داشت. بله، بعضی ملودرامها اغراقآمیزند، مثل صحنهٔ ویلیس با دخترش (لیو تایلر) در آخر (که باعث چرخیدن چشمم شد)، اما سازندگان واقعاً عمقِ کمی به داستان دادهاند و این با اکشن و طنز خوب ترکیب شده است. بهترین تصمیمشان تمرکز روی شخصیتها بود تا قبل از آخرین ساعتِ پر از تنش و اکشن، با افراد آشنا شویم و با آنها همراه شویم.
در مورد طنز هم جملات خندهداری هست، مثل شوخیای دربارهٔ مالیات ندادن که حسابی خندهدار است.
علاوه بر این، بازیگران ستارهمحور عالیاند و حضور کیث دیوید و مایکل کلارک دانکن (روحشان شاد) قابلتحسین بود.
فیلم نسبتاً طولانی است (۲ ساعت و ۳۱ دقیقه؛ نسخهٔ دیسی چند دقیقه بیشتر دارد)، اما داستان توجهتان را حفظ میکند و تعلیق، اکشن و جلوههای ویژه واقعاً حواسبرندهاند.
پس بله، فیلمی بیپروا و اغراقشده از گونهٔ بلاکباستر است، اما آنقدر تلاش میکند تا سرگرمکننده باشد که نمیتوانی نسبت بهش بیاحترامی کنی. علاوه بر فاجعه، اکشن و طنز، عمقِ واقعی هم در شخصیتها و داستان وجود دارد. برای نمونه، شخصیت ویلیس زمانی که بهطور اتفاقی افلک و تایلر را در لحظهای صمیمی میبیند و افلک عملاً او را با بوسه میپوشاند، مکث میکند، نگاه میکند و موضع سرسختش را بازنگری میکند — بعد میفهمید چرا در پایان آنطور عمل میکند.
(نمرهٔ کلی: B+/A-)
آرماگدون ممکن است درسِ علم نباشد، اما واقعاً زمانِ خوشی است! بروس ویلیس تیمی از حفاران نامتجانس را رهبری میکند تا زمین را از سیارکی غولآسا نجات دهند، و بله، تقریباً هیچکدامش از منظر علمی دقیق نیست، اما راستش چه اهمیتی دارد؟
این فیلم پر از اکشن، خنده و مقدارِ مناسبی احساسات است که از ابتدا تا انتها مخاطب را درگیر نگه میدارد. شخصیتها عالیاند و هر کدام انرژی عجیبِ خود را میآورند، و ترکیبِ طنز و تنش خیلی خوب کار میکند. کل فیلم شما را روی لبهٔ صندلی نگه میدارد و حتی اگر میدانید واقعگرایانه نیست، باز هم برای این آدمها دل میسوزانید. در پایان هم واقعاً احساسات شما را تحتتأثیر قرار میدهد.
در کل، آرماگدون تماشای فوقالعادهای است. اگر به دنبال سواریای سرگرمکننده و هیجانانگیز هستید و از گذاشتن منطق دنیای واقعی کنار مشکلی ندارید، این فیلم را دوست خواهید داشت.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران