«هنری اسپنسر» سعی دارد از سر و صداهای محیط صنعتی و کارخانه های اطرافش، دوست دختر همیشه خشمگین اش، و هیمنطور صدای جیغ فرزند عجیب و غریبش که به تازگی بدنیا آمده، جان سالم بدر ببرد ...
«هنری اسپنسر» سعی دارد از سر و صداهای محیط صنعتی و کارخانه های اطرافش، دوست دختر همیشه خشمگین اش، و هیمنطور صدای جیغ فرزند عجیب و غریبش که به تازگی بدنیا آمده، جان سالم بدر ببرد ...
«برای هر کسی در هر سنی یا هر سینفیل واقعی… فقط کافی است نام دیوید لینچ را بشنوید. اولین برداشتم تنش بود، بعد که دوباره دیدم… کابوسوار است.» — دیوید ام. براون
«این یکی از آن چیزهایی است که فقط میتوان آن را بهعنوان یک رؤیای شفاف که زنده شده توصیف کرد. کار از کسی برمیآید که سطح خاصی از استعداد را داشته باشد. دیوانهوار نیست…...
«برای هر کسی در هر سنی یا هر سینفیل واقعی… فقط کافی است نام دیوید لینچ را بشنوید. اولین برداشتم تنش بود، بعد که دوباره دیدم… کابوسوار است.» — دیوید ام. براون
«این یکی از آن چیزهایی است که فقط میتوان آن را بهعنوان یک رؤیای شفاف که زنده شده توصیف کرد. کار از کسی برمیآید که سطح خاصی از استعداد را داشته باشد. دیوانهوار نیست… نابغه است.» — سارا پیترسن
«قطعاً یک «مغزپز» است. مطمئناً عجیبترین فیلمی بود که دیدهام. نمیتوانم این فیلم را با کلمات توصیف کنم… از این دنیا نیست. دلم میخواهد در یک گوشه تاریک بنشینم و فکر کنم. این یک فیلم نیست… فراتر از فیلم است.» — دیوید ویرکامپ
ما معتقدیم فیلمها باید «مردم را شاد کنند» (شادی و اوج لذت). واقعاً اینگونه باید باشد. طبیعتاً رسیدن به این هدف مسائل و چالشهایی داشت. قبلاً گفته بودم «فیلمها نسخهٔ هنریِ پورنوگرافی هستند» اگر حتی ذرهای تمایلات جنسی در آن باشد، و در دوران راهنمایی و دبیرستان عمدتاً فیلمهای «آتشی» میدیدم («یک پرتقال کوکی» اولینشان بود).
با رجوع به گذشته، خودم را تماشاگر نادانی میدیدم. اما یک روز دگرگونیای در من رخ داد. باور دارم که مواجهه با یک فیلم میتواند زندگیات را عوض کند؛ فیلمی که با آن مواجه شدم «مالهالند درایو» بود که نگاه من به سینما را وارونه کرد و گفتم «تا حالا چنین فیلمی ندیدهام.» تا آن زمان برایم عجیب بود که حتی اسم دیوید لینچ را هم نشنیده بودم (شرمسارم از گفتنش). بین دوازده تا سیزده سالگی این تجربهٔ سورئال و هالیوودی را دستکم دوازده بار دیدم و نهتنها هرگز خسته نشدم، بلکه جذبش شدم. این حیرتانگیز نیست؟
میگویم «این فیلم در زندگیام «معنادار» بود» (قویترین تجربهام در سینما وقتی بود که «بازگشت پادشاه» را دیدم). پس مجبور شدم فیلم این کارگردان بزرگ را دنبال کنم. در مقایسه، «لاست هایوی» فیلمی کماهمیت بهنظر میرسید. راستش نمیدانم، اما به نظر میرسید فیلم با استقبال عمومی روبهرو شده؛ البته این پدیده رایجی است: دوستی میگوید «این فیلم جذابه»، من هم از روی نظرش میرم سراغش و بعد میبینم آنقدرها هم جالب نبوده. حالا قاعدهٔ من شده که «خودم فیلمهایم را انتخاب کنم.»
حتی «بلو ولوت» که بهعنوان بهترین فیلم لینچ شناخته میشود، برای من واقعاً بد بود. بارها ازم پرسیدهاند «چه چیز در دیوید لینچ جذاب است؟» پاسخ دادن دشوار است. واقعیت این است که حتی اگر بعد از یک فیلم، مثلاً «مالهالند درایو»، لینچ از سینما کنارهگیری میکرد، باز هم بهعنوان پادشاه سینمای سورئال مورد احترام میبود، اما تجربهٔ لینچ من به همینجا ختم نمیشود. بهواقع «اریزرهد» بود که تجربهٔ لینچ مرا به سمت کلاسیکها بازگرداند، و همانجا میبایست تمام میشد.
این فیلمِ مرموز و کابوسوار که حتی بیماران روانی هم آن را تاب نمیآورند (و اگر لینچ روانپریشی را به تصویر کشیده، قطعاً در این کار ضعیف عمل کرده)، در 1978 منتشر شد؛ هرچند در آغاز محبوبیت فوری نیافت، اما با اکران در درایو-اینها و جاهای دیگر صاحب مخاطبان فرقهای شد. «این فیلمِ عجیب چیست؟» برایم شگفتآور بود که فیلم مربوط به 1977 است. داستان فراز و فرود زیادی ندارد و زیبایی بصریِ آشکاری هم در آن دیده نمیشود؛ صرفاً منطقهای صنعتی، خاکی و پر از گرد و غبار است. موجودی غریب که از «مدل موی عجیب» شخصیت اصلی (با بازی جک ننس) وسواسی است، بچهای ناقصالخلقه به دنیا میآورد و توسط نامادریاش مورد سوءاستفادهٔ جنسی قرار میگیرد.
داستان دربارهٔ مری، «نامزد دیوانهای» است که بچهٔ ناقصالخلقه را به دنیا آورده و رها کرده، همسایههای شهوانی او و تولههایی که از سینهٔ سگی ماده شیر میمکند. مرغی در سر میز مانند ساعت کار میکند. بچهٔ «ناقص» گریه میکند و ما آن را کالبدشکافی میکنیم. «استفراغ» در گلویمان جمع میشود و تماشای آن آزاردهنده است. صراحتاً باعث تهوعم شد. تقصیر من بود یا فیلم؟ تقصیر جک ننس بود؟
راستی، فرض نکنید «اریزرهد» فوقالعاده دشوارِ فهم است. برای من فیلمهای کریستوفر نولان رمزآلودند، اما فیلمهای دیوید لینچ اینقدرها رمزآلود نیستند اگر در جایگاه «تماشا» باشید. تصاویر ممکن است خستهکننده بهنظر آیند چون جهانی را مجسم میکنند که میتواند برای هر کسی اتفاق بیفتد (مثلاً جنون یا روانپریشی)، اما لینچ تمایلی ندارد فیلمش را «غامض» بسازد. بهطور خلاصه، «اریزرهد» علمی-تخیلی تجربی است — نه سرگرمی نفسگیر — که در قالبِ سوررئالیسم عرضه میشود.
فیلم با دو نما از «هنری» و یک «بچهٔ ناقص» که در «فضای بیرونی» شناورند آغاز میشود و در ادامه زنی وهمآلود در «ارتفاعات» و «آبهای عمیق» ظاهر میگردد. «منطقهٔ کارخانه» و «فضای بیرونی» تا زمانی که زن وهمآلود ترانهٔ «در بهشت» را میخواند به هم متصلاند. «کودک بیگانه» در نوعی «اتحاد بینکهکشانی» با مردی از «ستارهٔ دوردست» قرار دارد و هنری اسپنسر محور داستان است.
صراحتاً میگویم: از این فیلم خوشم نیامد. این یک اثر هراسآور غریب و عقیم است. داستان واقعی وجود ندارد؛ تنها کاری که فیلم انجام میدهد این است که حس ناراحتی و بیقراری به بیننده منتقل کند. احساسی شبیه یک کابوس عجیب را بهخوبی ایجاد میکند. بهخاطر خلق هنری و اثری که میتواند بر مخاطب بگذارد، سه ستاره به آن میدهم.
توضیح: من پس از گذشت سهچهارمِ فیلم از سالن خارج شدم.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران