نامزد دریافت ۱ جایزه بفتا؛ ۱۵ جایزه و در مجموع ۵۱ نامزدی
رتبه
رتبه سریال در جهان1265
این نقد از کسی است که هیچ چیزی از فیلم The Golden Compass (2007) در ذهن ندارد و کتابها را هم نخوانده است. این مجموعه مثل Watchmen طوری تبلیغ نشد که نیاز به آشنایی قبلی با دنیای اثر باشد؛ بنابراین باید بتواند بهتنهایی بایستد... و تا حد زیادی هم چنین میکند، هرچند در مسیر با چند مشکل مواجه است، بهخصوص در ابتدا. چیزی را لو...
این نقد از کسی است که هیچ چیزی از فیلم The Golden Compass (2007) در ذهن ندارد و کتابها را هم نخوانده است. این مجموعه مثل Watchmen طوری تبلیغ نشد که نیاز به آشنایی قبلی با دنیای اثر باشد؛ بنابراین باید بتواند بهتنهایی بایستد... و تا حد زیادی هم چنین میکند، هرچند در مسیر با چند مشکل مواجه است، بهخصوص در ابتدا. چیزی را لو نمیدهم که تریلرها نشان نداده باشند، نگران نباشید.
اگر یک نکته هست که درباره فصل اول His Dark Materials هیچکس از آن شکایت نخواهد کرد، بازیگران بینقص آن است. دافنه کین انتخابی عالی برای نقش لایرا بلاکوا است. او معصومیت یک کودک کمسال را دارد، اما در کنار آن عزم و شجاعتی که شخصیت نیاز دارد را هم نشان میدهد. مسئولیت پیش بردن داستان بر دوش اوست؛ سفرش پر از موانع، تعارضهای احساسی و ماجراهای فراوانی است که با جلوههای بصری زیبا ارتقا مییابند و هرچه به پایان فصل نزدیک میشویم بهتر میشوند. او را در Logan (2017) دوست داشتم و اینجا هم تحسینبرانگیز است.
جیمز مکآووی یکی از بازیگران موردعلاقه من است و اگر دنیا عادلانه بود، او تا حالا چند نامزدی اسکار داشت. او بهعنوان لرد اَسریل زمان نمایش کمی دارد (حرکت بازاریابی HBO که از بازیگری شناختهشده برای جذب مخاطب استفاده کرده)، اما در اپیزود اول نقشی اساسی دارد، جایی که باید حجم زیادی از اطلاعات به بیننده منتقل شود. چیزی که میتوانست یک قسمت آغازین سنگین و گیجکننده باشد، تبدیل به معرفی نسبتاً خوبی از برخی مفاهیم و قواعد این اثر شده است. با این حال، فریب حرفم را نخورید: لرد اَسریل در این فصل شخصیت مهمی است و چنین باقی خواهد ماند.
بقیه بازیگران هم عالیاند. اشارهای به لین-مانوئل میراندا (لی اسکورسبی) که با چند شوخی بهاندازه و ضروری، گاهی لحن بیشازحد درام را سبک میکند. همه صداپیشگان دِیمَنها کار بسیار خوبی کردهاند. اما راث ویلسون توجه همگان را—از جمله مکآووی و دافنه—جذب میکند در نقش ماریسا کلِتر. اگر برای اجرای فوقالعادهاش نامزد شود، متعجب نخواهم شد. چشمانش چیزهای زیادی را منتقل میکنند و حرکاتش بهطرز شگفتآوری شبیه دِیمَنِ شخصیتش است. جزئیاتی کوچک که شاید برخی مهم نشمارند، اما راث صددرصد خود را وقف نقش کرده است.
بدیهی است که با توجه به اینکه این یک سریال HBO است، سطح تولید بسیار بالا است. بهطرز شگفتآوری، جلوههای بصری اوایل آنچنان قوی نیستند. قسمتهای اول پر از پرده سبز محسوس است، بهویژه در نماهای باز برخی لوکیشنها. اما از قسمت چهارم به بعد گویی فرد دیگری وارد شده و CGI بهطرز عمیقی بهبود مییابد. دِیمَنها در سراسر فصل عالیاند، هرچند در فصلهای ابتدایی نمایش واضحشان کمی محتاطانه است. وقتی لایرا به عمق سفرش میرود، چشماندازها و دکورها خیرهکننده میشوند و فیلمبرداری هم عالی است. در نهایت، خرسها همانطور که انتظار میرفت از نظر بصری شگفتانگیزند.
لارن بالفه تم اصلی بسیار خوبی عرضه کرده و موسیقی متنش کل سریال را غنی میکند تا جایی که نمیتوانم از گوشدادن به آن دست بکشم. موسیقی بیشتر ظریف است، اما وقتی لازم است حسهای احساسی را برانگیزد، قطعاً آکوردها و ملودیهای حماسی لازم را دارد. اخیراً طرفدار کارهای او شدهام؛ تبریک به او برای یک موسیقی متن دیگر موفق.
متأسفانه چند ایراد هم در این فصل وجود دارد. بزرگترین مشکل مربوط به یک زیرخط داستانی بزرگ است که نمیتوانم خیلی وارد جزئیاتش شوم. تنها میتوانم بگویم آنقدر از داستان اصلی جدا به نظر میرسد که گویی سریالی کاملاً متفاوت با شخصیتهایی دیگر است. میدانم در نهایت به نقطهای خواهد رسید که اهمیتش آشکار میشود، اما این فصل... حتی با یک نقطه عطف بزرگ، پیچ یا سکانس هیجانانگیز تمام نمیشود. این بخش چنان از دنیای لایرا و ماموریتش جداست که ریتم سریال را بههم میزند.
این مسئله منجر به ناسازگاری در ضربآهنگ کلی فصل شده است. فصل ریتمی کند دارد که وقتی برای توسعه شخصیتها بهکار میرود من واقعاً از آن لذت میبرم. اما وقتی از روایت اصلی به زیرداستانی که اشاره شد منتقل میشود، گویی لایهای اضافی از «کندی» به ریتمِ پیشازاین افزوده میشود. این به جذابیت سرگرمی کمک نمیکند و بهخوبی داستان را گسترش نمیدهد. امیدوارم در فصل بعد این دو روایت بهگونهای با هم همگرا شوند؛ چیزی که قبل از دیدن فصل اول انتظارش را داشتم.
بعلاوه، جلوههای بصری در اپیزودهای اول بهدرستی درخشان نبودند. تا قسمت چهارم طول میکشد تا وارد یک ماجراجویی واقعی شویم، که ممکن است برخی را قبل از آن منصرف کند. من توصیه نمیکنم که تماشای سریال را رها کنید. شروع ممکن است کند باشد، اما وقتی داستان اصلی ریتم خود را پیدا میکند، متوقفشدن ناپذیر است. هر قسمت از قبلی بهتر میشود و در نهایت به فینالی شوکهکننده میرسد که پر از برخی از بهترین لحظات فصل است.
در کل، His Dark Materials پتانسیل تبدیلشدن به یکی از بزرگترین سریالهای HBO را دارد. اگر درست اجرا شود، میتواند رهبر ژانر شود. داستانی جذاب و درگیرکننده دارد و با تصاویر چشمنواز همراه است، حتی اگر این جلوهها در فصلهای ابتدایی کامل نباشند. از طراحی صحنههای چشمنواز تا موسیقی چشمگیر لارن بالفه، همه کارگردانها با اقتدار از پس متن جک تورن برآمدهاند. با این حال تلاش تورن برای متعادلکردن روایت اصلی با زیرداستانی بسیار متفاوت، شتاب سریال را میشکند و ریتم را ناپایدار میسازد. خوشبختانه بازیگران برجستهای مانند دافنه کین و بهویژه راث ویلسون توانستهاند سریال را به ساحل امن برسانند. فعلاً اوضاع خوب است، اما برای حل کامل مشکلات باید تا فصل بعد صبر کرد...
امتیاز: B
نقد فصل اول
فصل اول His Dark Materials دیدنی و لذتبخش است. مهمتر از همه، جلوههای ویژه در این سریال شگفتانگیزند؛ حیوانات و دِیمَنها بهطرز باورنکردنیای خوب طراحی شدهاند، بهویژه با استانداردهای تلویزیون. این مهمترین نکتهای است که من دربارهاش خوشم آمد. فیلمبرداری هم در سطح بالایی قرار دارد.
از نظر بازیگران نیز اوضاع خوب است. روشن است که دافنه کین (لایرا) استعداد جدیای دارد؛ در بیشتر مواقع تحسینبرانگیز است—هرچند در چند لحظه اجرای او کامل نیست، مثلاً هنگام کشف موضوعی در قسمت دوم، اما انتظار هم ندارم کامل باشد؛ بدون شک بهترین بازیگر نمایش است و هر بار بهتر خواهد شد. شاید فکر کنید دارم جیمز مکآووی را فراموش میکنم؛ البته او ستاره است اما حضور تصویری کمی دارد و تنها در سه قسمت ظاهر میشود. هرگاه او را میبینیم، طبیعتاً عالیست.
علاوه بر کین و مکآووی، راث ویلسون (ماریسا) و آن-ماری داف (مادر) هم حضور دارند—من اخیراً با این دو بازیگر از کارهایشان در Luther و The Salisbury Poisonings آشنا شدم و هر دو اینجا خوباند. در بخشهای دیگر، جیمز کازمو (فادر)، لوسیان مستاناتی (جان) و لین-مانوئل میراندا (لی) نقشآفرینیهای لذتبخشی دارند. هلن مککروری (استلماریا) هم هست، اما راستش تا همین حالا متوجه حضورش نشده بودم.
در چهار قسمت اول انگار ریتم تا حدی نامناسب است و گاهی حس میشود کش میآید. خوشبختانه نیمه دوم این مجموعه هشت قسمتی بسیار بهتر است. تم آغازین هم بینظیر است. مشتاق فصل دوم هستم.
فصل دوم
نقد اصلی (بر اساس پنج قسمت اولی که برای مطبوعات فرستاده شد)
HBO با سریالی بازگشته که قرار بود جای خالی عظمت Game of Thrones را پر کند. فصل اول His Dark Materials شروع خوبی بود، اما خطوط داستانی پیچیده و لایهلایهاش بهخوبی با هم آمیخته نشدند. داستان بسیار متراکم است و جک تورن (نویسنده منحصربهفرد فصل اول) با آن کمی دستبهگریبان شد. حالا او از فرانچسکا گاردینر، سارا کوینترل، نامسی خان و لیدیا آدتونجی کمک گرفته و حتی فرانچسکا کل اپیزود پنجم را نوشته است. فصل قبل پنج کارگردان مختلف داشت؛ این فصل تحت هدایت جِیمی چایلدز و لیان وِلهم بوده که مدیریت یکدستتری فراهم کردهاند.
پیش از ورود به نقد، توضیح مختصری: این نقد فصل دوم بدون لوست اما ممکن است به لوهائی از فصل اول اشاره کند. من همچنین از تریلر رسمی فصل بهعنوان راهنما برای آنچه که مخاطبان بهطور کلی از روایت میدانند استفاده کردهام، ازجمله حضور چه بازیگرانی و کلیت هر داستان. با این مقدمات، انتظاراتم برای ادامه ماجرای لایرا و ارتباطش با نبوّت معروف، تا حدودی بالا بود. پنج قسمت اول را در یک بعدازظهر پشتسر گذاشتم... این یعنی چه؟
یعنی فصل دوم His Dark Materials فوقالعاده جذبکننده است. معمولاً سعی میکنم قسمتهایی را که برای مطبوعات فرستاده میشود همانطور ببینم که مخاطب پس از پخش خواهد دید، اما وقت به نفعم نبود و مجبور شدم قسمتها را پشتسرهم ببینم. این روش اصلاً اجباری بهنظر نرسید. هر قسمت یا پر از اکشن است یا تصمیمات روایی تأثیرگذاری دارد که داستان را جلو میبرد. بهجز یک زیرخط ظاهراً کماهمیت، هر شخصیت خط داستانی هیجانانگیزی دارد که بر روایت اصلی تأثیر میگذارد.
برخلاف فصل گذشته که لایرا تقریباً تنها کسی بود که ریتم سریال را کنترل میکرد، این فصل به دیگر شخصیتها نقشهای مهمی میدهد، بهویژه ویل پری و شخصیت جدیدی از دنیای او، دکتر مری مالون (سیمون کربی). ویل و لایرا ناگزیر مسیرشان تلاقی میکند و با هم برای کشف رازهای دنیای جدیدی که در پایان فصل قبل به آن سفر کردند، همکاری میکنند. رابطهشان رشد و پردازش لازم را طی میکند و عنصر کلیدی موفقیت فصل است. دافنه کین و امیر ویلسون شیمی خوبی دارند که برای اینکه مخاطب ارتباط قوی آنها را حس کند، حیاتی است.
نقش ویل در این فصل تأثیرگذارتر است، شاید حتی بیشتر از لایرا. اگر فصل اول معرفی آرام و زیبایی از آثار فیلیپ پولمن بود، فصل دوم چراغی از اطلاعات جدید و مهم درباره شخصیتها و قوانین «چندجهانی» است. از سفر بین جهانها و مأموریتی شوکهکننده پیرامون شیئی بهاهمیت آِلِثیاُمِتر تا نخستین حضور جان پری (اندرو اسکات) و جستجوی بیوقفه خانم کلتر برای یافتن دخترش، من باز هم محوریت داستان دکتر مری مالون را مهمترین زیرخط سری مییابم.
بهعنوان یک مهندس، علوم همیشه برایم جالب بوده و سیمون کربی در نقش فیزیکدان عالی است. تحقیق آکادمیک فعلی او و پیوند گذشتهاش با مذهب به کشف تغییردهندهای میانجامد. با وجود اینکه نوشته کلی فصل هنوز هم گهگاه درگیر توضیحات غیرضروری و دیالوگهای پایهای است، لحظات بزرگ بهخوبی اجرا شدهاند. هر قسمت بسیار درگیرکننده است و بهگونهای تمام میشود که بیننده فوراً مشتاق قسمت بعد میشود. اکشن همیشه حضور دارد، پس منتظر چند موقعیت نفسگیر و نتایج شگفتآور باشید.
از لحاظ بازیگری، دافنه کین نشانههایی از پیشرفت را نشان میدهد، حتی اگر پس از پایان فصل اول بلافاصله فیلمبرداری فصل دوم را آغاز کرده باشد. درست مثل امیر ویلسون، هر دو حالا احساسات و بیان بیشتری دارند، اگرچه امیر هنوز باید سطحش را بالاتر ببرد. تعاملاتشان دستکم سرگرمکننده است. راث ویلسون نمایش برجسته فصل قبل را تکرار میکند و همچنان در نقش خانم کلتر تهدیدآمیز و مرموز عالی است. آریئون بکاره زمان بازی بیشتری دارد در نقش لرد کارلو بورئال که برای قهرمانان ما دردسرساز میشود، در حالی که دکتر مری مالون به لایرا (و بینندگان) کمک میکند بفهمند چرا سریال His Dark Materials نامیده شده و بسیار بیشتر.
این چهار شخصیت ستونهای فصل هستند و بیشتر زمان هر قسمت با آنها میگذرد. داستانهای فرعی دیگری هم هستند که اگر دو قسمت آخر بهخوبی از آنها استفاده نکنند، میتوانند به فصل آسیب بزنند. یکی شامل لی اسکورسبی (لین-مانوئل میراندا) است که به جان پری میپیوندد. داشتن بازیگران مطرح در سریال تلویزیونی برای جذب مخاطب خوب است، اما ممکن است بهشکل بازاریابی گمراهکنندهای باشد.
مثلاً جیمز مکآووی تنها در دو قسمت فصل اول ظاهر شد و در این فصل خبری از او نیست (اگرچه میدانم کرونا احتمالاً مانع فیلمبرداری اپیزودی مستقل با حضور لرد اَسریل شده). وضعیتی مشابه برای لین-مانوئل میراندا هم وجود دارد: او زیرخط مهمی دارد اما زمان نمایش او تأسفبرانگیزاً کوتاه است. زیرخط دیگر مربوط به جادوگران و مَجیستِریوم است. روتا گِدمینتاس در نقش سرافینا پکالا عالی است، اما این درام جنگی با مَجیستِریوم فعلاً بیشتر حکم محتوای پرکننده را دارد. در مقایسه با دیگر اتفاقات، این خط قصه برای من چندان جذاب نبود، هرچند برخی از بهترین تصاویر و فیلمبرداری سریال در این بخش ظاهر میشوند.
از نظر فنی، HBO بهندرت ناامید میکند و تیم تولید مملو از افراد بسیار ماهر است. جول دولین و دیوید هیگز مسئول فیلمبرداری چشمنواز هستند و فضایی سینمایی خلق میکنند که با دیگر سریالها متفاوت است. موسیقی لارن بالفه همچنان اعتیادآور است، نه بهخاطر موسیقی پرحجم بلکه بهخاطر ظرافتش. تدوین هم بهخوبی انجام شده. جِیمی چایلدز و لیان وِلهم واضحاً تلاش کردهاند فصل را یکنواخت نگه دارند، اما بهنظرم هنوز کنترل بهتری بر ریتم لازم است (اگر فصل اول کمی کند بود، فصل دوم ممکن است اندکی شتابزده بهنظر برسد).
در مجموع، فصل دوم His Dark Materials بسیار جذابتر و سرگرمکنندهتر بازمیگردد. با جلوههای بصری چشمگیر، فیلمبرداری عالی و موسیقی فوقالعاده، دافنه کین و امیر ویلسون داستان اصلی را با اکشن بیوقفه و تحولات شوکهکننده پیش میبرند. رابطه آنها بهطرز حسابشدهای شکل میگیرد و گاهی مانع سرعتگیری بیشازحد روایت میشود. راث ویلسون همچنان برجستهترین اجرا را ارائه میدهد، اما دکتر مری مالون با خط داستانیاش توجه زیادی جلب میکند و تبدیل به یکی از جذابترین شخصیتها میشود. بهجز زیرخط مربوط به جادوگران و مَجیستِریوم، هر قسمت با تصمیمات روایی تأثیرگذار و سکانسهای پرحادثه خوب پیش میرود. بازیگران مطرحی مانند جیمز مکآووی، لین-مانوئل میراندا و اندرو اسکات در پنج قسمت اول کمحضور یا غایباند، اما دو قسمت آخر همچنان داستان هیجانانگیزی دارند که میتواند تأثیر بزرگی بر دو قسمت پایانی فصل داشته باشد. در نهایت باید ستایش کرد که چهار نویسنده دیگر به جک تورن اضافه شدند و تنها دو کارگردان مدیریت فصل را برعهده گرفتند. اگر فصل اول کامل قانعتان نکرده بود، فصل دوم قطعاً میتواند این کار را انجام دهد.
افکار نهایی (بر اساس قسمتهای باقیمانده و کل فصل)
دو قسمت پایانی چیزی کمتر از شوکهکننده نیستند. فصل دوم با تصمیمات روایی و شخصیتیای پایان مییابد که قطعاً نظرات متفاوتی برمیانگیزند. هنگام تماشای فصل، کسی نمیدانست سریال در سه فصل به پایان میرسد، بنابراین بعضی انتخابها برایم احساس شتابزدگی، ناگهانی و تا حدی ناامیدکننده داشت. حالا که میدانم فقط یک فصل دیگر مانده، بین ناامیدی نسبت به فینال یا قانعشدن نسبی مردد هستم.
مایه تأسف است که چنین جهانپردازی جذابی باید اینقدر زود به پایان برسد؛ این سریال میتوانست سالها داستانهای جدید خلق کند. با داشتن بازیگران و تصاویر زیبا، پتانسیل تبدیلشدن به یکی از بزرگترین آثار HBO را داشت. اما بهنظر میرسد آوردن بازیگرانی چون جیمز مکآووی، لین-مانوئل میراندا و حتی اندرو اسکات بیشتر حرکت بازاریابی بوده تا وعده حضور طولانی آنها. ورود به فصل سوم و نهایی و مشاهده کمحضور بودن این بازیگران—بهویژه مکآووی—ناامیدکننده است و قسمتهای پایانی هم این مشکل را حل نمیکنند.
با این حال، نسبت به فصل اول یک گام رو به جلوست و اپیزودی مستقل با حضور لرد اَسریل که پاندمی مانع ساختش شد، قطعاً میتوانست بخشهایی از روایت را کاملتر کند. با در نظر گرفتن همه جوانب، هنوز از طریقی که جک تورن و همکارانش خطوط مختلف را به هم وصل کردهاند راضیام. امیدواریم پایانی درخور بهدست آید.
امتیاز: B+
نقدهای کوتاه کاربران
- فوقالعاده! بسیار نزدیک به کتاب بود! دوستش داشتم.
- دیشب قسمت آخر را دیدم و به سریال امتیاز کامل 5 از 5 میدهم:
بله، تا حدی با کتابهایی که بسیار دوستشان دارم تفاوت داشت، اما تغییرات برای اقتباس تلویزیونی منطقی بود و فکر نمیکنم هیچیک از این تغییرات بهطور قابلتوجهی به داستان آسیب زده باشد. همه عناصر مهم حضور دارند؛ انتخابها و بازیها عالیاند؛ صحنهها، لباسها و جلوهها در سطح بالا هستند؛ و دیدن لایرا و ویل زنده شدن جلوی چشمم را دوست داشتم.
پایان همدردیام را همانطور شکست که هر بار کتابها را میخوانم. هر داستانی که چنین تأثیری بر من میگذارد برایم شاهکار است. درست همانطور که رمانها جزو کتابهای موردعلاقهاماند، این اقتباس هم جایگاه خود را در فهرست سریالهای موردعلاقهام بهدست آورده است.
- His Dark Materials، اقتباس تلویزیونی از مجموعه فیلیپ پولمن، افتی ناامیدکننده نسبت به تلاش قبلی برای آوردن این داستان به پرده سینماست. The Golden Compass (2007) مشکلاتی داشت، اما این سریال جدید بیشتر شبیه نسخهای رقیقشده برای کودکان است؛ دیالوگها ساده و اکشن تعدیلشدهاند.
با حضور گذرای بازیگران شناختهشده مانند هری ملینگ و دیگر نامهای بزرگ که فقط ظاهر میشوند، احساس میشود سریال دارد با ستارهبازی تلاش میکند بیننده جذب کند تا با روایت قوی. بازیگری ناامیدکننده است و بازیگران نوجوان اجرای خشک و بیرمقی دارند که عمق و احساس شخصیتهای کتاب را منتقل نمیکند.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران