"وندی کرول" زن جوانی است که به امید شروع یک زندگی جدید به همراه سگ خود "لوسی" با اتومبیل به سمت آلاسکا سفر می کند.در میانه راه اوتومبیل او خراب شده و وقتی برای تعمیر آن اقدام می کند سگ خود را گم می کند و...
"وندی کرول" زن جوانی است که به امید شروع یک زندگی جدید به همراه سگ خود "لوسی" با اتومبیل به سمت آلاسکا سفر می کند.در میانه راه اوتومبیل او خراب شده و وقتی برای تعمیر آن اقدام می کند سگ خود را گم می کند و...
یک زن به نام وندی (میشل ویلیامز) در دل آمریکا سفر میکند؛ البته ماشین دارد اما خیلی کارآمد نیست (اوایل فیلم خراب میشود). او سگی به نام لوسی هم دارد که در ابتدای فیلم او را گم میکند. دقیقاً نمیدانیم وندی از کجا آمده، اما میدانیم کجا میخواهد برود و چرا: آلاسکا… برای کار. شاید این تمام حقیقت نباشد و فقط همان چیزی باشد که...
یک زن به نام وندی (میشل ویلیامز) در دل آمریکا سفر میکند؛ البته ماشین دارد اما خیلی کارآمد نیست (اوایل فیلم خراب میشود). او سگی به نام لوسی هم دارد که در ابتدای فیلم او را گم میکند. دقیقاً نمیدانیم وندی از کجا آمده، اما میدانیم کجا میخواهد برود و چرا: آلاسکا… برای کار. شاید این تمام حقیقت نباشد و فقط همان چیزی باشد که به دیگران میگوید. او فقیر نیست، اما تا امروز پولش را هدر نداده و قصد ندارد الآن هم این کار را بکند، هرچند شرایط ممکن است این تصمیم را از دستش بیرون بکشد.
این زن تجربهای تلخ را پشت سر گذاشته و نشانههای زخم آن را با خود حمل میکند. به آدمها زیاد اعتماد نمیکند، اما در طول فیلم یاد میگیرد به بعضی از آنها اعتماد کند. خوشبختانه فیلم همهچیز را توضیح نمیدهد؛ ما باید خودمان بخشی از معما را حل کنیم. این نوع فیلمها همانهایی هستند که بیش از همه دوست دارم.
میشل ویلیامز در این نقش شگفتانگیز است؛ واقعاً دلخراش بازی میکند. او گاهی تصمیمات خوبی میگیرد و گاهی هم تصمیماتی بسیار بد که میتواند مسیر سفرش را به شکل قابلتوجهی تغییر دهد. اوایل فیلم از تصمیم احمقانه و غیرضروریاش عصبانی شدم، اما چقدر خوب است که بالاخره کاراکتری میبینیم که بینقص نیست. نقصها چیزی است که انسان را تعریف میکند.
فیلم ریتم کندی دارد و وقت میگذارد تا وندی را دنبال کند. هرگز عجلهای در روایت نیست، و وقتی فیلم تمام میشود، احساس میکنید میتوانست دو تا سه ساعت طولانیتر باشد چون دلتان میخواهد بدانید سرنوشت وندی و لوسی چه میشود. قابها بسیار واقعگرایانهاند و وندی را از نزدیک دنبال میکنند. تصاویر بینقص نیستند، ولی زندگی هم بینقص نیست و این فیلم میخواهد همین را نشان دهد: زندگی. این قطعاً یک فیلم مستقل است و یکی از بهترینهایی که در مدتی طولانی دیدهام. من فیلم دیگری از کارگردان، کلی رایشارتد، دیدهام که آن هم به همین شیوه فیلمبرداری شده بود.
کلام آخر… «وندی و لوسی» داستان انسان بودن است؛ درباره زنده ماندن در دنیا، درباره جستوجوی چیزی، شاید یک هدف. همچنین درباره دوستی و اعتماد، درباره انتخابهایی که میکنیم و انتخابهایی که ما و زندگیمان را تعریف میکنند. ممکن است فیلم کوچک به نظر برسد، اما در واقع بزرگترین داستانِ همه است: داستان زندگی ما.
میشل ویلیامز یکی از چهرههای خوشنمای هالیوود است و عملکردش را دوست دارم. ولی تصویری که از شخصیتش در فیلم «این والس را بگیر» داشت برایم تأثیر منفی گذاشت. بازی در نقش منفی ممکن است تحسینبرانگیز باشد—مثل جوکر در بتمن—اما وقتی کاری اخلاقی شخص را زیر سؤال ببرد و شما آن شخص را دوست داشته باشید، واقعاً آزاردهنده است. بعد از آن فیلم علاقهام به آثار او کمتر شد و او نقشهای مهمی هم بازی نکرد. بهطور اتفاقی با این فیلم آشنا شدم که در واقع قدیمیتر از فیلمی بود که قبلاً از آن صحبت کردم؛ بعد از شناخت بیشتر نسبت به آن علاقهمند شدم و نتوانستم در برابر تماشای آن مقاومت کنم. صادقانه بگویم، این فیلم آن شکاف ایجادشده در ذهنم را پر کرد.
این فیلم مانند «جاده باز» و «درونِ وحش» است از نظر تصویرپردازی شخصیت اصلی. اگر آن دو فیلم یا آثار مشابه را دیده باشید، این فیلم برایتان بسیار تاثیرگذار خواهد بود. وندی، زنی حدوداً در اوایلِ بیستونُه سالگی، همراه سگش لوسی در سفری به انتهای دیگر کشور است تا راهحلی برای دشواری داشتن یک زندگی و شغل معمولی پیدا کند. باید در هر دو جهت به راه رفتن ادامه داد تا نوری در انتهای تونل دید و وندی همین کار را انجام میدهد.
«بدون آدرس، آدرس نمیگیری؛ بدون شغل، کار پیدا نمیکنی.»
فیلم از وسط مقصد او شروع میشود، جایی که بعد از خرابشدن ماشینش در بنبست مانده است. چیزی درباره گذشته وندی یا آنچه ممکن است بعد از زمان فیلم رخ دهد نمیگوید. تمام هشتاد دقیقه روایت در شهری در اورگن میگذرد که برای ما تنها نگاهی اجمالی به زندگی اوست، اما تأثیر بزرگی بر زندگیاش میگذارد. تلاش برای تعمیر ماشین بهسادگی اما زیبا روی پرده نشان داده شده است.
داستان درباره رابطه انسان و حیوان خانگیاش است؛ همانی که عنوان فیلم هم به آن اشاره دارد، شبیه «مارلی و من». همچنین برای یک زن جوان، جامعه مکان امنی نیست تا همیشه به تنهایی در هر جا پرسه بزند. در مجموع درام ساده و سرراستی است، اما داستانی معنادار، درسآموز، شخصیتی برای بررسی و زندگیای برای تجربه کردن دارد. نوعی سفر خودشناسی در حین فهمیدن سازوکارهای نظام اجتماعی. از لحاظ مضمون هیچ ایرادی ندارد، اما از نظر «الگوسازی» این فیلم مناسب نوجوانان یا افراد کمتجربه نیست؛ بیشتر برای بزرگسالان است. از بهترین فیلمهای سالی بود که منتشر شد. توصیه نکردن آن عملاً غیرممکن است، مخصوصاً از طرف من به شما شاید.
۸/۱۰
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران