سال ۱۹۷۵، «جون جت» (کریستین استوارت) دختر جوانی است که آرزوی تشکیل یک گروه موسیقی به سبک «راک اند رول» که مخصوص دختران است را دارد اما سبک موسیقی او گیتار برقی است، سبکی که در آن زمان مخصوص پسرا بوده و دخترا از گیتار معمولی استفاده می کردند. او با کمک کیم فاولی موفق می شود تا گروه کوچکی آماده کند اما به شخصی نیازمندند تا در حین نمایش به سبکی مثل «لیدی سول» اجرا کند تا جوانان نیز به این گروه علاقه مند شوند و در این کار نیز از «شری کوری» (داکوتا فانینگ) کمک می گیرند. حالا گروه آنان کامل است و پیش به سوی شهرت می روند…
سال ۱۹۷۵، «جون جت» (کریستین استوارت) دختر جوانی است که آرزوی تشکیل یک گروه موسیقی به سبک «راک اند رول» که مخصوص دختران است را دارد اما سبک موسیقی او گیتار برقی است، سبکی که در آن زمان مخصوص پسرا بوده و دخترا از گیتار معمولی استفاده می کردند. او با کمک کیم فاولی موفق می شود تا گروه کوچکی آماده کند اما به شخصی نیازمندند تا در حین نمایش به سبکی مثل «لیدی سول» اجرا کند تا جوانان نیز به این گروه علاقه مند شوند و در این کار نیز از «شری کوری» (داکوتا فانینگ) کمک می گیرند. حالا گروه آنان کامل است و پیش به سوی شهرت می روند…
در دههٔ ۷۰، «The Runaways» یکی از اولین گروههای راک تماماً زنانه بود که توسط جون جت در سن شانزده سالگی شکل گرفت؛ جون جتی که بعدها با گروه The Blackhearts به شهرت جهانی رسید. شاید دربارهٔ این موضوع کمی جانبدار باشم—من عاشق راک (بهویژه پاپانکِ دههٔ هفتاد) و هنرمندان زن این ژانر هستم—اما همزمان نقدگر فیلم بسیار سختگیری هم هستم. بنابراین فیلم «The Runaways»...
در دههٔ ۷۰، «The Runaways» یکی از اولین گروههای راک تماماً زنانه بود که توسط جون جت در سن شانزده سالگی شکل گرفت؛ جون جتی که بعدها با گروه The Blackhearts به شهرت جهانی رسید. شاید دربارهٔ این موضوع کمی جانبدار باشم—من عاشق راک (بهویژه پاپانکِ دههٔ هفتاد) و هنرمندان زن این ژانر هستم—اما همزمان نقدگر فیلم بسیار سختگیری هم هستم. بنابراین فیلم «The Runaways» مرا با احساس تعلیق رها میکند.
من عاشق فیلمهای زندگینامهای موزیکال هستم و از آنجا که «The Runaways» دقیقاً در ژانر مورد علاقهام قرار میگیرد، فکر میکردم این فیلم برایم برد-برد خواهد بود. با این حال خیلی زود از روند فیلمنامه دلزده شدم. وقتی قرار است داستانی واقعی را بازگو کنی، برایم مهم است که به تماشاگر بفهمانی با چه کسانی روبهرو است، چه اتفاقی در حال وقوع است و شاید مهمتر از همه، چرا. اینها آدمهای واقعیاند و من میخواهم بدانم چرا آنها چنیناند و چه چیز آنان را به مسیر انتخابیشان کشانده است. فیلم با صحنههایی که میان جون جت و شِری کِری (که قرار است بعدها همگروه او شود) جابهجا میشود آغاز میشود؛ صحنههایی که کارهایی انجام میدهند که چندان جالب نیست. در واقع در پانزده دقیقهٔ اول تقریباً تنها چیزی که از این دو دختر متوجه میشویم این است که آنها پانک راک و دیوید بویی را دوست دارند — و درست بعد از همین بخش فیلم ادامه مییابد.
آنها گروه را تشکیل میدهند، زیر پر و بال تهیهکننده/مدیر عجیب و غریب کیم فاولی قرار میگیرند، مشهور میشوند و در نهایت از هم میپاشند. نحوهٔ روایت فلوریا سیگیسموندی طوری است که انگار واقعاً همهچیز همینقدر ساده بوده است. و همینجا مشکل مشخص میشود: کارگردانی ضعیف و احتمالاً تدوین و فننامهٔ بدتر. تقریباً هیچ پیشزمینهای از زندگی این دختران جوان به ما داده نمیشود و عجیبتر اینکه هیچ چیز از زندگی شخصی جون جت نشان داده نمیشود—در حالی که خودِ جون جت تهیهکنندهٔ اجرایی فیلم بوده، که این تناقض وقتی بیشتر آزاردهنده میشود که نقش او در فیلم بهگونهای نوشته شده که انگار در داستان خودش تماشاچی است.
دستکم تکههایی از اطلاعات دربارهٔ شِری کِری ارائه میشود: میدانیم که او از یک خانوادهٔ ناپایدار آمده و تنها کسی که کمی به او نزدیک است خواهرش است (که در واقع دوقلوی اوست—چیزی که من از ویکیپدیا یاد گرفتم چون در فیلم گفته نمیشود…). با این حال عجیب است که در فیلم اشارهای به تجاوزی که در ۱۴ سالگی به او شده و تأثیرش بر شکلگیری شخصیت آیندهاش نمیشود؛ حذف چنین حادثهای در یک بیوپیک بسیار عجیب است.
به نظرم بقیهٔ اعضای گروه اجازه ندادهاند زندگیشان در فیلم بازگو شود و این موضوع پیداست. از یک سو تأسفآور است چون پیشزمینهٔ گروه ohnehin بسیار کمروشن است؛ از سوی دیگر نمیتوانم آنها را مقصر بدانم، چون این فیلم هیچگونه عدالت و درستی نسبت به آنها روا نمیدارد.
داستان «The Runaways» طوری روایت میشود که انگار همهچیز یکشبه رخ داده: شکلگیری، شهرت، جدایی؛ در بازهای که حداکثر یک سال طول کشیده است. در حالی که آنها چهار آلبوم منتشر کردند که سه تا از آنها با شِری بوده است. فیلمنامه واقعاً ضعیف است.
اما بازیگران مقصر نیستند. کریستن استوارت جون جت را کاملاً جان میدهد؛ ظاهر، صدا (تمام قطعاتش را خودش میخواند) و طمأنینهٔ لازم را دارد. داکوتا فنینگ هم در نقش شِری بازی بسیار خوبی دارد؛ اگرچه شاید خیلی شبیهِ شِری کِری واقعی نباشد، اما بازیاش کاستیها را جبران میکند. بقیهٔ اعضای گروه، مثل نقشهایشان، کمتر دیده میشوند و به چشم نمیآیند.
نقش کیم فاولی را مایکل شانون بازی میکند و او نقش را با رویکردی «یا عاشقش میشوی یا متنفر» اجرا میکند. شخصاً او را در بهدستآوردن صحنهها بسیار موفق دیدم (که لزوماً نکتهٔ مثبتی نیست چون فیلم دربارهٔ او نیست—و این باز هم ناشی از ضعف کارگردانی است، نه بازیگر). او کاملاً اغراقآمیز، زشت و بهشدت نامناسب بازی میکند. میتوان فهمید چرا بعضیها شخصیت او را نفرتانگیز دانستند؛ بهراستی هیچ وجه دوستداشتنیای در او نیست. با این حال از منظر بازیگری مشخص است که مایکل شانون از اجرای این نقش لذت برده و همین باعث میشود دیدن نقش او لذتبخش باشد.
بازیگران تا حد زیادی ضعفهای دیگر فیلم را پوشش میدهند؛ همهٔ بازیها خوب و لذتبخشاند. اما وقتی ابعاد فنی یک فیلم اینقدر ضعیف باشد، حتی بهترین بازیگران هم نمیتوانند آن را نجات دهند: داستان صفر، رشد شخصیت صفر، تدوین سست و بدتر از همه، موسیقی ناکافی! احتمالاً احمقانهترین نکتهٔ کل فیلم اینکه در فیلمی دربارهٔ The Runaways انتظار بیش از دو یا سه آهنگ اصلی این گروه را داشتی، اما مدام «Cherry Bomb» را میشنویم و از دیگر قطعات تنها گزیدههایی میبینیم.
The Runaways شاید انقلابیترین گروه تاریخ نبودهاند، اما قطعاً گروهی جذاب از نوجوانان راک بودند و سزاوار فیلم بهتری از این بودند. اگر به این نوع موسیقی علاقه دارید، دیدن فیلم یکبار ممکن است سرگرمکننده باشد، اما همین. حیف است.
(فوریهٔ ۲۰۱۳)
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران