فیلم در روستایی دور افتاده در ایسلند اتفاق میافتد، جایی که دو پسر نوجوان به نامهای "ثور" و "کریستین" تابستان سختی را سپری میکنند زیرا در تلاش هستند تا قلب دختری را بدست آورند اما ...
فیلم در روستایی دور افتاده در ایسلند اتفاق میافتد، جایی که دو پسر نوجوان به نامهای "ثور" و "کریستین" تابستان سختی را سپری میکنند زیرا در تلاش هستند تا قلب دختری را بدست آورند اما ...
آیا من بد هستم؟
آیا باید غمگین باشم؟
من متفاوتام
و این واقعاً شرمآور است.
احساس میکنم
تلاش میکنم
عاشق میشوم
و لبخند میزنم
دوستدخترهایم مثل مادرانشاناند
دوستپسرهایم مثل پدرانشاناند
من شبیه پدرانمانم
با ترکیبی از مادرانمان.
احساس میکنم دخترم
بوسه میزنم انگار نسبت به هیسِ مردان حساسم
مثل مردی که مردان دیگر را دوست دارد
طوری که چیزی فراتر از چهرههای زیبایمان هست.
اینها قلبهای زیبای ما هستند.
تلاش کردم مثل آنها باشم
تلاش کردم مثل دیگر پسرها باشم
نماز خواندم
یاد گرفتم چگونه...
آیا من بد هستم؟
آیا باید غمگین باشم؟
من متفاوتام
و این واقعاً شرمآور است.
احساس میکنم
تلاش میکنم
عاشق میشوم
و لبخند میزنم
دوستدخترهایم مثل مادرانشاناند
دوستپسرهایم مثل پدرانشاناند
من شبیه پدرانمانم
با ترکیبی از مادرانمان.
احساس میکنم دخترم
بوسه میزنم انگار نسبت به هیسِ مردان حساسم
مثل مردی که مردان دیگر را دوست دارد
طوری که چیزی فراتر از چهرههای زیبایمان هست.
اینها قلبهای زیبای ما هستند.
تلاش کردم مثل آنها باشم
تلاش کردم مثل دیگر پسرها باشم
نماز خواندم
یاد گرفتم چگونه رفتار کنم
با کلی واقعیت متفاوت.
میبینی: کمی گیجواری دارم.
پسری به دنیا آمدم،
حالا شبیه دخترم.
دوستپسرها را دوست دارم، دوستپسرها را میبوسم
و برای خودم و اسباببازیهایم آرایش میکنم.
خیلی پیش رفتم
عاشقِ دوستپسرم شدم
که کمکم دارد متوجه میشود چقدر عجیبام
شروع کردم به سؤال کردن: من کیام؟
پسرم؟
دخترم؟
قطعی نیست.
گیجم.
شبیه دیگران نیستم.
شبیه برادران و پدرانم نیستم.
غمگینم،
بد هستم،
دیگر زندگیای برایم نمانده
«هارتستون» (Heartstone) بار خیلی بدی است.
باید پایانش دهم
خداحافظ مادر
خداحافظ پدر
خداحافظ دوست عزیزم!
نوشتهی Asa_movies (Tanja)
فیلمی درباره بلوغ از ایسلند
اولین برداشتم از فیلم چندان خوب نبود؛ تماشایش احساس ناراحتی در من ایجاد کرد چون صحنههایی غیرانسانی و خشن داشت که بسیار واقعی جلوه میکردند و فکر کردم قرار است این فیلم را دوست نداشته باشم. اما اینگونه نشد. آن حالت تنها در آغاز بود، مثل لکهای سیاه روی چیزی زیبا. خیلی زود فضای داستان تغییر کرد و فیلم به دنبالِ دو دوست و فعالیتهای روزمرهشان رفت تا پیوند آنها را نشان دهد و انتظار بیننده را برای بخشهای بعدی بسازد.
این فیلم، در اصل فیلمی نوجوانانه است؛ درباره دورهای که نوجوانان مشغول کشف گرایش جنسی و هویت خود هستند. اغلب این تجربهها خوشایند نیست و نوجوانان راههای خودشان را برای کشف دارند، بنابراین فیلم بیشتر بر برداشت آنها از جنسیت و گرایش تمرکز دارد. تمِ بلوغ فیلم عمدتاً حول دوستی میچرخد. قصهگویی حسابشده و هدفمند است، بهویژه گرهافکنی و پایان فیلم. برای من برخی چیزها قابل پیشبینی بود چون نمونههای مشابه زیادی دیدهام، اما شاید دیگران همینطور فکر نکنند. پایان تا حدودی قابل حدس است، اما وقتی شخصیتها را بهصورت تصویری میبینی، تجربه متفاوتی به دست میآید.
در یک شهر کوچک و دورافتاده در ایسلند، فیلم روایتگر زمانی است که دو دوست نوجوان در حال کشف گرایش جنسی خودند. خانوادههای آنها مشکلاتی دارند، اما چیزی مانعِ گردشهای روزمرهشان، وقتگذرانی با دختران و کارهایی نمیشود که هر نوجوانی میکند. وقتی یکی از شوخیهای کودکانهشان جدی گرفته میشود، اوضاع تغییر میکند و دوستی دیرینهشان دچار آزمون میشود. پایان داستان بهشیوهای هوشمندانه روایت میشود.
«آرایش نکن! همین حالا هم به اندازه کافی همجنسگرا به نظر میرسیم.»
فیلم با محوریت موضوع همجنسگرایی است، هرچند از ابتدا یا بسیار عمیق از آن زاویه روایت نمیشود. همانطور که معمول است، نشان میدهد در برخی جوامع هنوز واژه «همجنسگرا» تابو یا گناه پنداشته میشود. روایت بیشتر از منظر نوجوانان است و نشان میدهد چگونه در میان سنِ خود طرد میشوند. شاید بتوان گفت خود نوجوانان هنوز معنیِ کامل آن را درنمییابند، اما بزرگترها هم وضع بهتری ندارند. فیلم تمرکز زیادی روی شخصیتهای بالغ ندارد، اما جامعهٔ پیرامون آنها را بهعنوان جامعهای بسته نسبت به انواع هویتها نشان میدهد.
من فیلمهای آگاهیبخش بسیاری درباره LGBT دیدهام و این هم داستانی از نسخهای ایسلندی از تبعیض را بازگو میکند. به نیت و ساخت فیلم احترام میگذارم؛ هرچند همانطور که گفتم، آغاز فیلم خوشایند نیست و با لحن خشن آغاز میشود که بعد ادامه نمییابد. من که علاقهمند به حیوانات و طبیعت هستم، تحمل آن صحنه را نداشتم، اما به جز آن مورد، دلیلی برای نپسندیدن فیلم وجود ندارد. به نوعی آن صحنه گامی در تحول شخصیتها بود؛ همین مفهومِ بلوغ و عبور از مرحلهای به مرحلهای دیگر است.
برای چنین موضوعی معمولاً بازیگران چهرههای تازهای هستند و همه بازیها قابل قبول و طبیعیاند. این فیلم اولین تجربه کارگردانی سازنده نیز بود و بهخوبی نوشته و ساخته شده است. منظرههای روستایی فیلم برای من بسیار دلنشین بود، شبیه حالوهواى بعضی فیلمهای نیوزیلندی که در مناطق روستایی میگذرند؛ پسزمینهها بهخوبی با روایت هماهنگاند. این فیلم مدتی در فهرست تماشای من بود و حالا خوشحالم که آن را دیدم — مأموریت انجام شد. قطعاً انتظارات را برآورده میکند و من آن را به دیگران نیز توصیه میکنم.
۷/۱۰
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران