سال 922 میلادی ، هنگامی که جنگجویی به نام احمد به شمال که سرزمینی وحشی و خطرناک است ، فرستاده می شود ، پس از مدتی او و گروهش به وایکینگ ها برمی خورند و با آنان متحد می شوند. اما…
سال 922 میلادی ، هنگامی که جنگجویی به نام احمد به شمال که سرزمینی وحشی و خطرناک است ، فرستاده می شود ، پس از مدتی او و گروهش به وایکینگ ها برمی خورند و با آنان متحد می شوند. اما…
ماجراجویی وایکینگی خوب — میتوانست عالی باشد
داستان «سرباز سیزدهم» (1999) برگرفته از رمان مایکل کرایتون «خواران مردگان» است که افسانه بئوولف را با روایت تاریخی یک دیپلمات عرب که بر اثر یک ماجرای نامشروع از وطن رانده میشود و با وایکینگها همراه میگردد، ترکیب میکند. آنتونیو باندراس نقش دیپلمات عرب را بازی میکند و ولادیمیر کولیک در نقش بئولیویف (در فیلم BULL-vie تلفظ میشود) سرگروه...
ماجراجویی وایکینگی خوب — میتوانست عالی باشد
داستان «سرباز سیزدهم» (1999) برگرفته از رمان مایکل کرایتون «خواران مردگان» است که افسانه بئوولف را با روایت تاریخی یک دیپلمات عرب که بر اثر یک ماجرای نامشروع از وطن رانده میشود و با وایکینگها همراه میگردد، ترکیب میکند. آنتونیو باندراس نقش دیپلمات عرب را بازی میکند و ولادیمیر کولیک در نقش بئولیویف (در فیلم BULL-vie تلفظ میشود) سرگروه وایکینگهاست. فیلمبرداری، دکورها، طراحی لباس، موسیقی جری گلدسمیت و تصویربرداری در سطح بالایی قرار دارند. داستان اصلی فیلم جذاب است: پس از دیدار باندراس با وایکینگها، آنها با قبیلهای مرموز و بیرحم از اعماق جنگلها درگیر میشوند و باندراس بهعنوان تنها غیراویکی برای کمک به دوازده نفر دیگر انتخاب میشود؛ از این رو «سرباز سیزدهم». فیلم با مدت زمانی کمی بیش از یک ساعت و نیم با سرعت خوبی پیش میرود و پر از صحنههای اکشن است.
با این حال بعضی عناصر داستانی کمتر پرداخت شدهاند که احتمالاً ناشی از اختلاف مایکل کرایتون با کارگردان جان مکتیِرنَن است؛ گفته شده کرایتون اصرار به بازتصویربرداری داشت و دستکم سی دقیقه از کار مکتیِرنَن را حذف کرد — صحنههایی که نقش مهمی در توسعه شخصیتها داشتند. این کمتوجهی را از همان پروپلُگ میبینیم: داستان تبعید باندراس در عرض چند دقیقه بازگو میشود و در دقیقه هشتم وایکینگها معرفی میشوند بدون آنکه تعلیق یا رمز و رازی ساخته شود. تضاد فرهنگ متمدن عرب با وایکینگهای زمخت جالب است، ولی دلم میخواست شخصیتها کمی بیشتر پرداخت شوند؛ هر چه بیشتر با تکتک شخصیتها آشنا شویم، بیشتر به سرنوشتشان اهمیت میدهیم.
نیمه پایانی فیلم که شامل نفوذ باندراس و وایکینگها به مقر قبیله شرور و حمله نهایی به یک روستای وایکینگی است، از نظر بصری تحسینبرانگیز است اما این سکانسها آنقدر سریع میگذرند که بیننده دچار سردرگمی و بیتفاوتی میشود و از پیامدهای داستان تحتتأثیر قرار نمیگیرد. همه اینها نشان میدهد «سرباز سیزدهم» میتوانست یک حماسه وایکینگی برجسته و 140 دقیقهای باشد؛ اما آنچه به ما رسیده یک فیلم اکشن کوتاه و قابل مصرف است. آرزو میکنم نسخه کارگردان منتشر شود، هرچند ولادیمیر کولیک معتقد است متأسفانه چنین اتفاقی رخ نخواهد داد.
با این حال فیلم فعلی را دوست دارم؛ ماجرایی وایکینگی خوشساخت است که با وجود مشکلات پساظهور، حرفهای انجام شده و با تماشاهای مکرر بهتر میشود، شاید چون در اولین اجرا خیلی چیزها سریع رخ میدهند. با همهٔ عیوبش، «سرباز سیزدهم» از لحاظ کیفیت چندان از فیلم برجستهٔ 1958ِ کرک داگلاس «وایکینگها» فاصله ندارد و یک نسخه کارگردان میتوانست حتی آن را کنار بزند. فیلم در بریتیش کلمبیا فیلمبرداری شده است: کمپبل ریور در ونکوور آیلند، ویلیامز لیک و پمبرتون. نمره: B-/B.
بهطور کلی: نقدها را نادیده بگیرید. «سرباز سیزدهم» بهترین حماسه وایکینگیِ تمام دوران است!
یک حماسه تاریخی وایکینگیِ جنگی فوقالعاده که شاید کمتر شناخته شده باشد. درست مانند «پارک ژوراسیک» و «وستورلد»، «سرباز سیزدهم» بر اساس کتاب مایکل کرایتون است و از کارگردان اکشن برجستهای مثل جان مکتیِرنَن (کارگردان «جان سخت»، «غارتگر») سود میبرد؛ آنتونیو باندراس در اوجِ کار خود بازی میکند، جلوههای عملیِ عالی و صحنهها و لباسهای زیبایی دارد. با این حال منتقدان فیلم را نقد کردند و در گیشه شکست خورد و به یکی از بزرگترین شکستهای تجاری بدل شد. برایم روشن نیست چرا نقدها اینقدر منفی بودند، چون این فیلم فوقالعاده است. صحنههای نبرد در «سرباز سیزدهم» در سطح حماسههای اکشن بزرگی مثل «شجاعدل»، «آخرین سامورایی» یا «پادشاهی بهشت» قرار دارند. قصه تاحدی شبیه «300» است؛ گروهی کوچک از جنگجویان در برابر شانسهای ناممکن میایستند و فیلم تلفیقی از وحشت و اکشن شگفتانگیز و توسعهٔ خوبِ شخصیتها ارائه میدهد. نمیدانم چطور این فیلم به حاشیه رفت، اما سزاوار قرار گرفتن در میان بهترین حماسههای اکشن است.
این سبک فیلم برای من است و با اینکه انتخاب آنتونیو باندراس تا حدودی نامعمول به نظر میرسد — و در کل بازیهای انتخابشده چندان قوی نیست — با این حال از آن لذت بردم. باندراس نقش شاعری ملایم را بازی میکند که در دربار خلیفه چشمش دنبال زنان میگردد؛ همین موضوع باعث میشود او سفیر به سوی شمالیان شود و همراهِ دوست خردمندی مثل ملکیصادق (چند صحنه با عمر شریف) راهی شود. ورودش به اردو با بیتفاوتی مواجه میشود تا زمانی که پیامآوری از وحشتهای خانه بازمیگوید. پیغمبر آنها میگوید سیزده مرد باید به خانه بازگردند تا این شر را دفع کنند، اما آخرین نفر این سیزده نباید از نژاد آنها باشد — همین خطا زمان و مکانِ اشتباه را برای آنتونیو رقم میزند و او راهیِ مجموعهای از صحنههای اکشنِ حسابشده با تم نورس میشود.
خوشبختانه او با «هرگر» (دنیس استورهوی، پرشور اما نسبتاً ناکام) رفاقت میکند و پادشاه جدیدِ «بئولیویف» (ولادیمیر کولیک) را با تواناییاش در «حرف زدن با صداها» (نوشتن!) مجذوب خود میسازد و رفتهرفته در برابر دشمن تهدیدآمیز پیوند برقرار میکنند. فیلم فیلم بزرگی نیست — دیالوگها ضعیفاند و بازیها چندان درخشان نیستند — اما مملو از شمشیرزنی، تیرهای آتشین و لحنی سبکدل و طنزآمیز است. این اسطوره همیشه بستر خوبی برای قصهگویی فراهم میکند و برخوردِ فرهنگی ملایم بین جنگجویان زمخت و مهمان متمدنشان به غنای روایت کمک میکند. شاید فیلم زیاد در خاطرتان نماند و شاید خود باندراس هم تمایلی به یادآوریاش نداشته باشد، اما فیلم سرِحال و سرِپا است و یک ساعت و نیم را بهراحتی پر میکند.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران