نامزد ۵ جایزه امی پرایمتایم — ۳ جایزه برنده شده و در مجموع ۱۵ نامزدی
رتبه
رتبه فیلم در جهان6562
«یک اقتباس فوقالعاده تنبل»
«با مدرسهای که بیشتر دونده، جهنده، مسابقهدهنده، دستورزیگر، قاپزن، هواپیماپرنده و شناگر تربیت میکرد تا آزمونگر، نقاد، دانا و خلاق خیالپرداز، واژهٔ «روشنفکر» البته تبدیل به دشنامی شد که سزاوار آن بود. همیشه از ناآشنا میترسید. بیشک پسرک آن کلاس مدرسهتان را به خاطر میآورید که فوقالعاده «باهوش» بود، بیشتر از بقیه از حفظ میخواند و پاسخ میداد در حالی که دیگران...
«یک اقتباس فوقالعاده تنبل»
«با مدرسهای که بیشتر دونده، جهنده، مسابقهدهنده، دستورزیگر، قاپزن، هواپیماپرنده و شناگر تربیت میکرد تا آزمونگر، نقاد، دانا و خلاق خیالپرداز، واژهٔ «روشنفکر» البته تبدیل به دشنامی شد که سزاوار آن بود. همیشه از ناآشنا میترسید. بیشک پسرک آن کلاس مدرسهتان را به خاطر میآورید که فوقالعاده «باهوش» بود، بیشتر از بقیه از حفظ میخواند و پاسخ میداد در حالی که دیگران مانند بتهای سربی نشسته و از او متنفر بودند. و مگر او همان پسر باهوش نبود که بعد از کلاس انتخاب و آزارش میدادید؟ البته که بود. ما همه باید شبیه هم باشیم. همه بهدنیا نیامدهاند آزاد و برابر، همانطور که قانون اساسی میگوید، اما همه ساخته شدهاند برابر. هر کس تصویر همهٔ دیگران؛ آنگاه همه خوشحالاند، چون کوهستانی نیست که آنها را به زانو درآورد یا دوباره محکشان بزند. پس! کتابی اسلحهای مسلح در خانهٔ کنار است. آن را بسوزانید. تیر را از سلاح بردارید. ذهن انسان را نقض کنید. چه کسی میداند هدفِ مرد پرمطالعه چه کسی ممکن است باشد؟»
— ری بردبری؛ فارنهایت 451 (1954)
من بازسازیها را قبول ندارم؛ آنها سرطانِ صنعت سینما هستند. اما در مورد اقتباسِ دوباره از رمانهایی که قبلاً هم اقتباس شدهاند، انعطافپذیرترم. به هر حال، یکی از فیلمهای موردعلاقهام هم در همین دسته است (فيلم Terrence Malick، The Thin Red Line، اقتباس دوم از رمان جیمز جونز بود). فارنهایت 451 هم اقتباس دوم از رمان ری بردبری 1953 است و در عمل ناموفق است. بردبری خودش گفته رمان دربارهٔ سانسور نیست، همانطور که اغلب فرض میشود، بلکه واکنشی به دوران دوم هراس سرخ و ظهور مککارتیسم است. دقیقتر بگوییم، این اثر دربارهٔ خطرات جامعهای بیسواد است که بیچونوچرا کلامِ رسانهٔ متمرکز و انحصاری را میپذیرد.
روایت فیلم، که رامین بحرانی (99 Homes) آن را اقتباس و کارگردانی کرده، در آیندهای نامشخص پس از یک جنگ داخلی دوم رخ میدهد. همهٔ جنبههای جامعه بهطور سختگیرانه توسط «وزارت» کنترل میشود؛ یک حکومت اقتدارگرا که معتقد است ناراحتی، بیماری روانی و اختلافنظر از خواندنِ بدون مقررات ناشی میشود. بنابراین همهٔ کتابها ممنوع شدهاند، اگرچه نسخههای سادهشده و ویرایششدهٔ مورد تأیید وزارت از آثاری مانند انجیل، موبی دیکِ هرمان ملویل و صوتالمنارهٔ ویرجینیا وولف در اینترنت (معروف به «نُه») در دسترساند. یگانهای ویژهٔ «آتشنشان» مأمور یافتن و سوزاندن هر کتابی که باقی مانده، هستند و برآوردها میگویند ظرف ۲۰–۳۰ سالِ آینده کتابها کاملًا منقرض خواهند شد. فیلم دو آتشنشان را دنبال میکند: کاپیتان جان بیتّی (مایکل شانون)، کهنهسرباز و مربی تا حدی ناامید، و گای مانتاگ (مایکل بی. جوردن)، تازهکار ایدهآلیست که بیچونوچرا به کار آتشنشانها ایمان دارد؛ تا وقتی با کلاریس مککلن (سوفیا بوتلا) ملاقات میکند و او را از تاریخ واقعی آمریکا، صعود وزارت و دلایل نابودی ادبیات آگاه میسازد.
با توجه به دوران اخبار جعلی ترامپ و استفادهٔ مردم از فیسبوک بهعنوان منبع خبر، انتظار میرود موضوع چنین اثری برای مخاطب معاصر بسیار طنینانداز باشد. حق با شماست؛ اما متأسفانه این فیلم دربارهٔ «گلهٔ مردم» و رسانهٔ جمعی نیست. گویا تیم فیلمسازان از گفتههای بردبری بیخبرند و تقریباً تنها روی مسئلهٔ سانسور تمرکز کردهاند. اما در نقاط دیگر هم ضعیف عمل میکند. شخصیت میلِدرد مانتاگ غایب است و بنابراین تم اعتیاد به پخش تلویزیونی که به مردم میگوید چگونه و چه باید فکر کنند حذف شده؛ علاوه بر این، اشارههای پراکنده و ناکافی به اهمیت متنهای ادبی باعث تضعیف ضرورت حیاتی کاری میشود که شورشیان با حفظ کاملِ متون انجام میدهند. این باید بیان مرکزی فیلم باشد، اما بهجای آن طوری جلوه میکند که انگار عدهای عجیبوغریب صرفاً میخواهند خاص باشند. جوردن مانتاگ را بهصورت یک شخصیت بلندگو و پرهیاهوی تلویزیونی بازی میکند. شانون هم — خب، شانون است. مرد را دوست دارم؛ بازیگری بااستعداد است. اما اینجا نقش تقریباً همانی است که در The Shape of Water بازی کرده بود؛ بازیای فوقالعاده تنبل. در واقع، همهچیز دربارهٔ فیلم تنبل است. کارگردانی بحرانی سطحی و بیالهام است؛ کل اثر شبیه نسخهای سبکشده از Blade Runner بهنظر میرسد. همهچیز بسیار مرسوم و امن است، چیزی که نه رمان و نه اقتباس فرانسوا تروفو در ۱۹۶۶ بودند. این محافظهکاری و ایمنی با مضمون ذاتاً شورشی اثر در تضاد است، آن را کماضطرارتر و در نتیجه کماثرتر میکند.
بهموقع و بهروز است و بازیگرانش هم قابلتوجهاند، اما فارنهایت 451 سال 2018 فیلمی تلویزیونی است و همانطور که حس میشود بازی میکند.
رتبهٔ نهایی: ★★ — نکاتی بود که برایم جذاب بود، اما محصول نهایی ضعیف است.
پس... اگر فارنهایت 451 را جمعِ «فرهنگ لغو» میساخت چه میشد؟ لازم نیست حدس بزنید؛ همینجا است.
این فیلم دربارهٔ سوزاندن کتابهاست... و نظریهٔ نژادی انتقادی (CRT)... پس خلاصهش این است که میخواهد بگوید وقتی راستگرایان کتابها را میسوزانند بد است، و پوستسفیدی و شرارت را نشان دهد... اما بعضی کتابها هم باید سوزانده شوند، چون اگر سوزانده نشوند مردم ممکن است «اندیشهٔ اشتباه» بگیرند، و آن هم بد است.
بهخاطر همین، فیلم هرگز واقعاً جای پای خود را پیدا نمیکند.
ولی در عین حال موفق میشود فیلمی دربارهٔ سانسور را بگیرد، سیاستگذاریِ طرفدارِ سانسورِ بازنویسیشدهٔ پروژهٔ 1619 را وارد کند و آن را کاملاً غیرقابلتماشا کند.
شاید این هم قصدمان بوده باشد. ولی بهنظر میرسد جوردن از سر ناامیدی دستها را بالا آورده، تسلیم شده و تصمیم گرفته کار را سریع و سرسری انجام دهد.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران