«سفر کارگردان روسی به اعماق روانی متعصبانه چهرهای هولناک از افراط مذهبی ارائه میدهد — تکبر بیپروا و بیپرواِ نوجوانی محروم از فرصتها...»
وقتی خط باریکی بین دو مفهوم کشیده میشود
این فیلم را دشوار میتوان توصیف کرد. ساختنش هم کار سختی بوده؛ نه مثل فیلمهای پرهزینه با بازیگران و جلوههای گرافیکی فراوان، بلکه یک درام ساده که خطی میان دو دیدگاه متفاوتی که انسانها امروز...
«سفر کارگردان روسی به اعماق روانی متعصبانه چهرهای هولناک از افراط مذهبی ارائه میدهد — تکبر بیپروا و بیپرواِ نوجوانی محروم از فرصتها...»
وقتی خط باریکی بین دو مفهوم کشیده میشود
این فیلم را دشوار میتوان توصیف کرد. ساختنش هم کار سختی بوده؛ نه مثل فیلمهای پرهزینه با بازیگران و جلوههای گرافیکی فراوان، بلکه یک درام ساده که خطی میان دو دیدگاه متفاوتی که انسانها امروز به آنها گرایش دارند میکشد. وقتی فیلمی دین را محور اصلی خود قرار میدهد، تاریخ نشان داده که اغلب چنین آثاری با استقبال سرد روبهرو میشوند. نمیدانم این فیلم آیا جنجالی به همراه داشت یا نه، اما بهنظرم برای روایت داستان، دین نامناسبی انتخاب کرده است.
من با این نوع موضوع مخالفتی ندارم، اما این فیلم یکی از آن نمونههای آزاردهنده است. نه موعظهگرانه است و نه کاملاً مخالف دین؛ و این بهمعنای روایت متوازن هم نیست. اگر مؤمن باشید ممکن است فکر کنید ادعاهای نادرستی مطرح میکند، و اگر بیدین باشید این فیلم صبرتان را امتحان میکند. صحنههای زیادی وجود دارد که میتوانست فیلم به سویی کلیشهایتر و قابلپذیرشتر تغییر جهت دهد، اما چنین نکرد؛ داستان را بهطور تصادفی پیش برد و مدت زمان فیلم را به تقریباً دو ساعت کشانده است.
داستان دربارهٔ پسر دبیرستانی ونیا است که تازه خواندن کتاب مقدس را آغاز کرده. او که با مادرش زندگی میکند، پیش از این اهل مذهب نبودهاند. اکنون فکر میکند ایمانش را یافته و شروع به تأثیرگذاری بر همه و همهچیز اطراف میکند. بهخاطر او مدرسه در بسیاری زمینهها امتیازاتش را از دست میدهد. ناگهان او در نظر بسیاری تبدیل به یک شرور میشود، اما همیشه پشتیبانی قدرتمندی دارد. رقابت او با معلم زیستشناسی تشدید میشود؛ تا کجا پیش میرود و چگونه تمام میشود در بخشهای پایانی روایت میشود.
«ایکاش طوابع جمع میکرد یا دائم خودش را ارضا میکرد.»
ایمان ونیا به کتابی دوهزارساله مرا به یاد آدمی در زندگیام انداخت. او تقریباً به هرآنچه در کتابهای قدیمی میخواند اعتماد میکند، درحالیکه علم هر روز بهروزرسانی میشود. وقتی کتابی چاپ میشود تا به دست مردم برسد، در این فاصله نظریههای جدیدی ممکن است اثبات شده باشند. من همیشه با او سر همین موضوع بحث میکنم که مطالبش قدیمیاند. دو هزار سال پیش دموکراسی وجود نداشت؛ این کتاب مذهبی باعث شد مردم در سراسر دنیا از قواعد واحدی پیروی کنند. حالا زمان تفاوت کرده و بسیاری از این متون کهن جز ارزشهای اخلاقیِ که آموزش میدهند، دیگر از منظر منطقی قابل دفاع نیستند. بنابراین «به هرچه میخوانی اعتماد نکن» در اینجا کاملاً مصداق دارد.
فیلم از نمایشنامهای آلمانی اقتباس شده و کل فیلمبرداری در یک ماه انجام شده؛ بیشتر بازیگران برای اولینبار جلوی دوربین بودند. از جنبهٔ فیلمسازی نقدی ندارم: از فیلمبرداری تا بازیها، دیالوگها، کارگردانی و موسیقی همگی در سطح بالاییاند. اما مشکل این است که داستان در میانِ دو مضمونی که به آنها میپردازد، هیچیک را انتخاب یا تأیید نمیکند؛ انگار بیننده را با ندادن آنچه انتظار دارد، آزار میدهد. این ویژگی فیلم را تبدیل به اثری میکند که احتمالاً فقط یکبار ارزش دیدن دارد؛ با چنین خط داستانی و پایانی چه کسی برای دیدن دوباره بازمیگردد؟
تا پایان منتظر پیچش واقعی در داستان ماندم! پیچشی آمد، اما از نحوهٔ خاتمهدادن آن کاملاً ناامید شدم. با این حال چند زیرموضوع مثل مسایل مربوط به همجنسگرایی و سیاستهای مدرسه مطرح میشوند. بهخاطر داشته باشید که این فیلم روسی است و سازندگان با محدودیتهای زیادی در بهکارگیری برخی محتواها مواجهاند، پس نحوهٔ ساخت فیلم را تا حدودی قابلدرک مییابم. بهنظر من فیلمی متوسط رو به بالا است؛ قطعاً بد نیست و ممکن است شما از آن بهتر از من خوشتان بیاید، اما من چندان آن را ستایش نمیکنم. دستکم فیلمی منحصربهفرد است و از معدود فیلمهای معاصر روسیه که جرات مطرحکردن مسائل اجتماعی کشور را دارند. آن را رد نکنید، کمی دربارهاش تحقیق کنید و خودتان تصمیم بگیرید که دیدنش را تجربه کنید.
امتیاز: 6/10
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران