کامبوج، سال 1975. با ورود خمرهای سرخ به پنوم پن، «سیدنی شابرگ» (واترستن)، خبرنگار آمریکایی، و دیگر روزنامه نگاران خارجی به یک اردوگاه جنگی منتقل می شوند و شاهد اعدام عده ای از اسیران هستند. پس از آن که «دیت پران» (نگور)، راهنما و مترجم «سیدنی» خمرهای سرخ را متقاعد می کند تا روزنامه نگاران را رها کنند، این عده به سفارت فرانسه پناه می برند.
کامبوج، سال 1975. با ورود خمرهای سرخ به پنوم پن، «سیدنی شابرگ» (واترستن)، خبرنگار آمریکایی، و دیگر روزنامه نگاران خارجی به یک اردوگاه جنگی منتقل می شوند و شاهد اعدام عده ای از اسیران هستند. پس از آن که «دیت پران» (نگور)، راهنما و مترجم «سیدنی» خمرهای سرخ را متقاعد می کند تا روزنامه نگاران را رها کنند، این عده به سفارت فرانسه پناه می برند.
برندهٔ ۳ جایزهٔ اسکار؛ در مجموع ۲۸ جایزه و ۲۴ نامزدی
رتبه
رتبه فیلم در جهان755
سام واترستون در نقش خبرنگار نیویورکتایمز، سیدنی شانبرگ، در کامبوج حضور دارد، زمانی که جنگ داخلی به پایان خشن و بیرحمانهاش میرسد. او همراه با خبرنگار محلی دیت پران (با بازی هاینگ اس. نگور) وضعیت رو به وخامت را گزارش میکنند. وقتی نیروهای آمریکایی تخلیه میکنند، پران خانوادهاش را نجات میدهد اما خودش نمیتواند برود و شانبرگ تمام تلاشش را میکند تا دوستش را از...
سام واترستون در نقش خبرنگار نیویورکتایمز، سیدنی شانبرگ، در کامبوج حضور دارد، زمانی که جنگ داخلی به پایان خشن و بیرحمانهاش میرسد. او همراه با خبرنگار محلی دیت پران (با بازی هاینگ اس. نگور) وضعیت رو به وخامت را گزارش میکنند. وقتی نیروهای آمریکایی تخلیه میکنند، پران خانوادهاش را نجات میدهد اما خودش نمیتواند برود و شانبرگ تمام تلاشش را میکند تا دوستش را از چنگال رژیم بیرحم پل پوت خارج کند؛ در این مسیر پی میبرد گستردگی عملیات «سال صفر» که صدها هزار نفر از جمعیت عمدتاً صلحجو و کشاورز را کشت، تا چه حد وسیع بوده است.
رولاند جوفه فیلمی بینظیر خلق کرده؛ احساس دلبستگی و وفاداری بین دو قهرمان اصلی با نوعی حکایتپردازی تأثیرگذار به تصویر کشیده میشود، در حالی که همزمان وحشتهای واقعی رفتار حکومت جدید را نیز به نمایش میگذارد—تصاویری که هنوز، پس از دههها، مو را بر بدن راست میکند. تصاویر شالیزارهایی که جمجمهها در آنها پراکندهاند و موسیقی مرموز و موثر مایک اولدفیلد تأثیر عمیقی بر مخاطب میگذارد. در این فیلم دیالوگها تا حدی به پسزمینه میروند و تصویر و صدا کار خود را انجام میدهند؛ فیلمنامه بروس رابینسون با ریزبینی و حداقلگرایی راهنمایی حساسی ارائه میکند که به داستان اجازه میدهد نفس بکشد و با جذابیتی واقعی پیش برود. این انتخاب آگاهانه است و نه نقطهضعف؛ توازن بین واقعنمایی خام و جلوگیری از افراط در نمایش خشونت، تمرکز را روی بار احساسی و واکنشهای بیننده حفظ کرده است. بازدید نویسنده از کامبوج در ۲۰۱۹ نشان میدهد کشوری که از این دوره وحشتناک گذشته، چقدر زخمهایش را التیام داده و این سؤال را برمیانگیزد که تا چه اندازه آثاری چون این فیلم در فرایند آشتی تأثیر داشتهاند.
آنچه در کامبوج (و در مواردی مانند رواندا و بوسنی) رخ داد، فراتر از جنگ بود؛ نسلکشیای بود که از فرقهگرایی سیاسی یک گروه کوچک ناشی شد و کسانی را که مخالف دیدگاهشان بودند، قتلعام کردند. فیلم طعمی از آنچه گذشت را منتقل میکند و بر پایه داستان واقعی (با اندکی شهرهسازی) خبرنگاری کامبوجی است که در سال ۱۹۷۳ جان گروهی از همکاران غربی را نجات میدهد اما خودش جا میماند و زندانیِ اردوگاههای خمر روژ میشود. در مقایسه با مستندهایی که از آن دوران دیدهام، فیلم دیدی ملایمتر و کمتر افشاگر نسبت به قساوتها ارائه میدهد؛ جوفه این تعادل را خوب برقرار کرده است: واقعنماییِ خام، بدون نمایش افراطیِ خشونت، و تمرکز بر بار عاطفی ماجرا—زیادتر از آنچه میبینیم لازم نیست تا درد و ترس آن مردم را حس کنیم.
عمل بازیگری نیز قوت دارد: سام واترستون در نقش خبرنگار آمریکایی که بیوقفه دنبال نجات مردی است که مدیونِ زندگیاش میداند، عملکرد قابل توجهی دارد. جولیان سندز و جان مالکوویچ نقشهای فرعیای دارند و فرصت زیادی برای عرض اندام نیافتهاند. اما واقعاً برجسته، هاینگ اس. نگور است؛ او که خود تجربه زندانیشدن در دوره خمر روژ را داشته، بار سنگینی از واقعگرایی دردناک را به اجرا میآورد که صفحه را میشکند و تماشاگر را بیتفاوت باقی نمیگذارد.
از حیث فنی، فیلم تقریباً در تایلند فیلمبرداری شده و از لوکیشنها بهخوبی استفاده میکند؛ صحنهها و لباسها واقعگرایانهاند و فیلمبرداری یادآور آن آثار کلاسیک جنگ ویتنام است. جلوههای ویژه مناسبند و برخی صحنهها—مثل نمایش اردوگاههای زندان و فرایند «شستشوی مغزی» زندانیان—قابلذکر و ماندگارند. تنها نکته منفی شاید موسیقی متن باشد که گاهی بیش از حد ملودراماتیک بهنظر میرسد، ولی این نکته کوچک خللی در کلیت قابل توجهِ اثر وارد نمیکند؛ فیلمی است که ارزش دیدن دوباره را دارد.
این فیلمِ مستند-درامِ تکاندهنده، بر مبنای داستان واقعی ساخته شده و تماشاگر را به کابوس نسلکشی کامبوج بازمیگرداند؛ فیلمی نیست که بتوان آن را با آثار جنگیِ سرگرمکننده مقایسه کرد. بخش درخشان فیلم تجربیات شگفتآور دیت پران پس از ترک همراهان آمریکایی است، اما این بخش تا حدود یک ساعت و ۲۸ دقیقه بعد رخ میدهد که نشان میدهد قسمت ابتدایی تا حدی کشدار است—برای مثال، چند دقیقهای بر سکانسی در سفارت فرانسه درباره تهیه پاسپورت جعلی برای پران هدر رفته که در نهایت بیربط از آب درآمد. کاستنِ حدود ۲۰ دقیقه از زمان فیلم میتوانست تأثیر زیادی داشته باشد.
جان مالکوویچ، جولیان سندز و کریگ تی. نلسون در نقشهای حاشیهای حضور دارند؛ دیدن نسخههای جوانترشان جالب است. مدت زمان فیلم حدود ۲ ساعت و ۲۱ دقیقه است و بیشتر در تایلند فیلمبرداری شده است. امتیاز کلی: B.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران