کارمند شرکت فدرال اکسپرس به نام «چاک نولاند» طی سانحهی هوایی و به دنبال سقوط هواپیما وارد یک جزیرهی دور افتاده میشود و مجبور است تا زمان رهایی از آنجا، تنها زندگی کند.
کارمند شرکت فدرال اکسپرس به نام «چاک نولاند» طی سانحهی هوایی و به دنبال سقوط هواپیما وارد یک جزیرهی دور افتاده میشود و مجبور است تا زمان رهایی از آنجا، تنها زندگی کند.
نامزد ۲ جایزه اسکار؛ ۱۵ جایزه و در مجموع ۳۶ نامزدی
رتبه
رتبه فیلم در جهان596
ما با زمان زندگی میکنیم و با آن هم میمیریم. نباید گناه از دستدادنِ قدمهایمان در زمان را مرتکب شویم.
توجه: این نقد ممکن است شامل اسپویل باشد.
چاک نولند، کنترلکنندهٔ فِدِکس، درست قبل از کریسمس نامزدش کلی فیرز (هلن هانت) را پشت سر میگذارد تا سفری کاری را آغاز کند. در پرواز حادثه رخ میدهد و هواپیما در دریا سقوط میکند. نولند موفق میشود از جت...
ما با زمان زندگی میکنیم و با آن هم میمیریم. نباید گناه از دستدادنِ قدمهایمان در زمان را مرتکب شویم.
توجه: این نقد ممکن است شامل اسپویل باشد.
چاک نولند، کنترلکنندهٔ فِدِکس، درست قبل از کریسمس نامزدش کلی فیرز (هلن هانت) را پشت سر میگذارد تا سفری کاری را آغاز کند. در پرواز حادثه رخ میدهد و هواپیما در دریا سقوط میکند. نولند موفق میشود از جت غرقشونده نجات یابد و روی یک جزیرهٔ متروکه بهدنبال آب و هوا بیفتد. بیپناه از آسایشهای مدرن و روزانه در نبرد با تنهایی، او باید با امید زندگی کند که روزی نجات خواهد یافت، پیش از آنکه عقل یا ارادهٔ زندگی را از دست بدهد.
تام هنکس در این فیلم دوباره با کارگردان رابرت زمکیس همکاری میکند، پس از موفقیت بزرگشان در «فارست گامپ» (1994). هرچند «کست اوِی» جایزهٔ اصلیای نبرد (و پیش از آن هم از آن بهعنوان «طعمهٔ اسکار» یاد میشد)، میتوان استدلال کرد که این بهترین اجرای هنکس است. در دوران معاصر، تعداد اندکی از بازیگران توان حمل یک فیلم را مثل او دارند. هنکس با کمترین دیالوگ — تنها همراهش توپی والیبال بهنام ویلسون است که همراه چند بستهٔ دیگرِ فدکس به ساحل آمده — با بازی چهره و بدنش مخاطب را به تنهاییاش جذب میکند. زمکیس که باید برای بخش میانی و برخورد وحشتناک هواپیما پیش از آن تحسین شود، نولند را حسابی تحت فشار میگذارد. اگرچه آمدن بستهها به ساحل کمی تسهیلکننده است، نولند کتکخورده، زخمی و با مشکلات دندانیست؛ کلیشههای رابینسون کروزوئه البته حضور دارند، اما زمکیس و اجرای دلگرمکنندهٔ هنکس ما را واقعاً کنار او روی جزیره میگذارند. لازم است از کار عالی بخش صدا هم تقدیر شود.
متأسفانه «کست اوِی» در ابتدا و پایان کار ضعیف است. معرفی شخصیتها در آغاز چندان برجسته نیست، ولی برای چیدمان داستان کافی است؛ اما پایان از نظر احساسی ضربهٔ لازم را وارد نمیکند و با آنچه ساخته شده تناقض دارد. مشکلِ کمشیمیایی میان هلن هانت و هنکس هم به این ضعف دامن میزند، که تا حدی به نوشتار ویلیام برویلز جونیور برمیگردد، چون واقعا فقط وقتی نولند را میبینیم است که برایمان اهمیت پیدا میکند. شاید انتقاد زیادی وارد نکنیم، چون زمکیس ما را در کنار چاک روی جزیره نگه داشته و هیچ برشی به خانوادهٔ سوگوار یا تلاشهای بیثمر نجات زده نشده است. با این رویکرد، این عملاً نمایشی تکنفره و بسیار خوب بود، هرچند پایان در نهایت کمی ناامیدکنندهست. امتیاز: 7.5/10
---
«کست اوِی» از جهاتی فیلمی درخشان است، اما تصمیمهای داستانی و ساختار شخصیتیای که ناامیدکنندهاند، مانع میشوند که آن را بهعنوان فیلم مورد علاقهام بشمارم.
داستان از روز کریسمس آغاز میشود. بسیاری فراموش میکنند که از نظر فنی «کست اوِی» یک فیلم کریسمسیست: سقوط سرنوشتساز هواپیما که تام هنکس را با توپ والیبالِ همراهش، ویلسون، روی جزیره رها میکند، درست در روز کریسمس نامزد جدید او را تنها میگذارد. جنبههای فوقالعادهای در این فیلم هست. تام هنکس دوباره اجرای قابلنامزدی برای اسکار ارائه داده و تمام وجودش را وقف نقش کرده که در حقیقت فیلم را حمل میکند. همه تام هنکس را دوست دارند، بنابراین تماشای او که روی جزیرهٔ متروکه برای بقا مبارزه میکند مخاطبان را جذب میکند. کارگردانی و فضاسازی فیلم خوب از کار درآمدهاند. اما دو دلیل باعث شدهاند که این فیلم امتیاز پایینتری بگیرد:
1) باوجود اجرای شگفتانگیز هنکس، فیلم عمدتاً دربارهٔ یک مرد است که تنها با خودش حرف میزند؛ این باعث شده داستان کشدار و کمی خستهکننده شود.
2) ممکن است احساساتی باشم اما اینکه او مبارزه میکند و نهایتاً به خانه و نامزدش برمیگردد و متوجه میشود او به زندگیاش ادامه داده، بسیار ناامیدکننده بود. هرچند او در ایام تعطیلات نامزدش را ترک کرده بود، اما با وجود همهٔ سختیها برگشته و در نهایت طرد میشود. این چیز تلخیست. خلاصه اینکه «کست اوِی» فیلمی شگفتانگیز است، اما برای من فیلم مورد علاقهام نیست.
---
تام هنکس در این تصویرِ خوبساخته از کارمند نمونهٔ سختگیر و دقیق یک شرکت که پس از سقوط هواپیما روی جزیرهای دورافتاده سرگردان میشود، عالی ظاهر میشود. او که کاملاً برای زندگی بدون امکانات مدرن نامناسب است اما هوش و ذکاوتی دارد، باید مطابق الگوی «رابینسون کروزوئه» با زندگی جدید خود شامل نارگیلها و هر ماهی که میتواند صید کند، سازگار شود. داستان با صبر و حوصله پیش میرود و همین کمک میکند اجرای او مؤثرتر بهنظر برسد، زیرا باید با چالشهای جسمی، تدارکاتی و روانی فزایندهای که موقعیتش ایجاد میکند کنار بیاید. تنهایی و ناامیدی با میل انسانی او برای شکوفایی و بقا در تضاد هستند — و او برای همراهی «ویلسون» را میآفریند؛ موجودی که نوعی ترکیب طنزآمیز بین توپ والیبال و یک همکاری خیالیست. اینکه هواپیما متعلق به فدکس بوده به زمکیس اجازه داده بخشهایی از طنز را وارد کند تا فضا سبکتر شود — حیرتآور است که مردم چه چیزهایی را برای هم میفرستند — و حتی نقش اسکیتهای یخ برای کمکهای دندانی هم بهکار میآید! با پیشروی داستان میدانیم شانس نجات کم است، بنابراین وقتی افکارش به ساختن یک قایق بادی از رشتههای گیاهی و نوار ویدئویی میچرخد چندان شگفتزده نمیشویم. خطر زیادی در کار نیست، پس پایان تقریبا مشخص است، اما تلاش هنکس و نگارش و کارگردانی محکم فیلم را تبدیل به تجربهای جذاب و در لحظاتی ناراحتکننده میکند. من هرگز طرفدار تجربهٔ جزیرههای گرمسیری نبودهام — حالا دیگر قطعاً نیستم.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران