«اینجا دیوانهخانه است، دیوانهخانه!»
این فیلم ارتباطی با مجموعه «هاوس» که بین ۱۹۸۵ تا ۱۹۹۲ چهار فیلم داشت (و اخیراً یک بازگشت هم اعلام شده) ندارد. ساختار آن استاندارد ژانر وحشت است و ریشه در آثاری مثل «دراکولا» و «سایکُو» دارد: فرد یا افرادی به عمارت مرموز و دورافتادهای میرسند و خیلی زود خود را در موقعیتی مرگوزندگی مییابند. متغیر اصلی نوع ضدقهرمان است (که فعلاً...
«اینجا دیوانهخانه است، دیوانهخانه!»
این فیلم ارتباطی با مجموعه «هاوس» که بین ۱۹۸۵ تا ۱۹۹۲ چهار فیلم داشت (و اخیراً یک بازگشت هم اعلام شده) ندارد. ساختار آن استاندارد ژانر وحشت است و ریشه در آثاری مثل «دراکولا» و «سایکُو» دارد: فرد یا افرادی به عمارت مرموز و دورافتادهای میرسند و خیلی زود خود را در موقعیتی مرگوزندگی مییابند. متغیر اصلی نوع ضدقهرمان است (که فعلاً لو نخواهم داد). میتوان آن را تا حدی زیرشاخه «کابین در جنگل» دانست با این تفاوت که «کابین» در اینجا عمارت هولناک است.
با وجود بودجه کم—فقط ۲.۵ میلیون دلار—عمارت و دکورهای داخلی از جمله نورپردازی چشمگیرند و فضایی واقعاً هولناک خلق میکنند. علاوه بر این، حس نگرانکنندهای با آغاز نشانههای جنون بهخوبی به وجود میآید. نکته مثبت دیگر پایانبندی است که واقعاً تأثیرگذار است؛ چیزی که اصلاً انتظارش را نداشتم.
در بازیگران، جولی ان امری در نقش «لسلی» با موی قهوهای خوب ظاهر شده اما شخصیت او بهاندازه کافی پرداخت نشده؛ از سوی دیگر هایدی دیپولد در نقش «استفانی» بلوند عملکردی نهچندان چشمگیر دارد، هرچند در اوج فیلم تا حدی مرا راضی کرد. رینالدو روزالس و جی. پی. دیویس بهعنوان قهرمانان مرد به صورتی نه چندان برجسته اما مؤثر ظاهر شدهاند و مایکل مادسن هم در نقشی فرعی اما کلیدی حضور دارد.
مشکل از نظر من این است که فیلمنامه فرصت کافی به شخصیتها نمیدهد تا پیش از پرتاب شدن به آشوبِ مهمانپذیر نفس بکشند و پرداخت شوند. هرچند میتوان گفت فلاشبکها تا حدی این کمبود را جبران میکنند و نکات شخصیتی هر کدام را آشکار میسازند.
مسئله مهمتر این است که بخش اعظم داستان به چهار قهرمان میگذرد که عملاً در محیطی از جنون دور خود میچرخند، امری که در نهایت یکنواخت و خستهکننده میشود. ناچار شدم به یاد «Death Tunnel» بیفتم؛ آن فیلم این نقطهضعف را با تدوین پویا، شخصیتهای بهیادماندنی و چند ترانه قابلتوجه در موسیقی متن تا حدودی جبران میکرد.
تا تیتراژ پایانی نمیدانستم این اثر از فرانک پرتتی است. این آخرین تجربه او در سینما بود؛ فیلمنامه را براساس رمان ۲۰۰۶ خودش نوشت (با کمک چند فیلمنامهنویس دیگر). فیلم نقدهای ضعیفی گرفت و در گیشه شکست خورد، اما در آوریل ۲۰۰۹ روی DVD منتشر شد. سینما کار سختی است و ساخت یک فیلم عالی حتی سختتر؛ بسیاری برای امرارمعاش به مسیرهای راحتتر میروند.
در پایان، فیلم نیاز به بازنویسی داشت تا ظرفیتهایش بهتر شکوفا شود و مشکلاتش رفع گردد، کاری که البته نیازمند بودجهای بود که تولید در اختیار نداشت. با این حال، برای علاقهمندان ژانر، احتمالاً بهطور نیمهقابلقبول ارزش دیدن دارد.
مدت: ۱ ساعت و ۲۸ دقیقه. فیلمبرداری: ژوئیه–اوت ۲۰۰۶ در قلب لهستان، لودژ (Lódź, Łódzkie).
نمره: C+/B-
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران