وقتی "جک" و "سالی" اعلام می کنند قصد دارند از هم جدا شوند،این خبر بهترین دوستان آنها "گیب" و "جودی" را غافلگیر می کند.این اتفاق باعث می شود ازدواج آنها به مرور از هم گسیخته شده و هر کدام به شخص دیگری علاقه مند می شوند...
وقتی "جک" و "سالی" اعلام می کنند قصد دارند از هم جدا شوند،این خبر بهترین دوستان آنها "گیب" و "جودی" را غافلگیر می کند.این اتفاق باعث می شود ازدواج آنها به مرور از هم گسیخته شده و هر کدام به شخص دیگری علاقه مند می شوند...
در بحبوحه جدایی آلن و فارو و جنجال مشهور مربوط به سانی-ی، فیلم شوهران و همسران با نگاهی طعنهآمیز و موضوعی به معضلات زناشویی دو زوج میپردازد: گیب (آلن) و جودی (فارو—آخرین همکاری او با آلن در میان ۱۳ فیلم)، و دوستان نزدیکشان جک (پولاک) و سالی (دیوِیس).
فیلم با سبک تصویربرداری پرتکان—استفاده از دوربینهای دستی و استِدیکم—که چندان روش همیشگی آلن نیست، بحثها و کشمکشهای...
در بحبوحه جدایی آلن و فارو و جنجال مشهور مربوط به سانی-ی، فیلم شوهران و همسران با نگاهی طعنهآمیز و موضوعی به معضلات زناشویی دو زوج میپردازد: گیب (آلن) و جودی (فارو—آخرین همکاری او با آلن در میان ۱۳ فیلم)، و دوستان نزدیکشان جک (پولاک) و سالی (دیوِیس).
فیلم با سبک تصویربرداری پرتکان—استفاده از دوربینهای دستی و استِدیکم—که چندان روش همیشگی آلن نیست، بحثها و کشمکشهای عصبی و فرسایندهٔ روابط را با تمام شدت بازمیکند؛ همهچیز با اعلام ناگهانی جدایی جک و سالی پس از بیش از پانزده سال زندگی مشترک شعلهور میشود. واکنشها متفاوت است: گیب خونسردیاش را حفظ میکند، اما جودی ظاهراً کنترل خود را از دست میدهد و احساس میکند نزدیکترین دوستش مسائل زندگی مشترکشان را پنهان کرده است؛ ضربهای بزرگ به دوستی دیرینهشان. اما، همانطور که بعدتر سالی با ظرافت تشریح میکند، در پس واکنش جودی چیزی خودخواهانه پنهان است.
گیب و جودی وادار میشوند زندگی مشترک دهسالهٔ خود را وارسی کنند و ترکهایی در پایههای آن ظهور میکند. آلن در اینجا ترفندی دیگر به کار میبرد: قالب شبهمستند که شخصیتها در قالب مصاحبه احساسات درونیشان را برملا میکنند. گیب با تمسخر میگوید که شیفتهٔ «زنان کُشتیوار» است تا وقتی که جودی را میبیند و درمییابد او استاد نوعی دستکاری منفعل-تهاجمی است؛ کسی که در نهایت همیشه آنچه را میخواهد به دست میآورد. آلن، استاد ادبیات، بهتدریج جذب یکی از شاگردانش رِین (لوئیس) میشود در حالی که از کلیشهٔ رابطهٔ استاد-شاگرد آگاه است. در همین حال، جودی با معرفی همکار تازهتکاثرش مایکل (نیسون، حضوری دلپذیر و جذاب) به سالی کمک میکند، و سالی وقتی متوجه میشود جک تنها سه هفته پس از جدایی با معشوقهٔ جدیدش سم (آنتونی)، مربی ایروبیک جوان، به شکل جدی وارد رابطه شده عصبانی میشود. اما پیچیدگی ماجرا در این است که جودی ناخودآگاه نسبت به مایکل دلبسته است و در پایان روز این جابهجایی پارادایمی ناگزیر وضع موجود را متزلزل میکند.
فیلمنامهٔ آلن، همچون همیشه تیز و نافذ در باز کردن پیچیدگیهای سیاست جنسی و معضل تکهمسری، در نهایت پایانبندیای میدهد که از نظر اخلاقی بر وجههٔ گیب (نوعی ایگو-بوست برای شخصیت آلن) تأکید دارد: او از بوسهٔ تحریکآمیز یک دختر جوان لذت میبرد و سپس با تمام وقار آن را رد میکند تا از آلودگی اخلاقی برکنار بماند—پایانی که وقتی در برابر واقعیتهای کنایهآمیز بیرون از فیلم قرار میگیرد، برای تماشاگر کمی نامقبول جلوه میکند. در مقابل، پایان ظاهراً خوش جودی، خیانت به آگاهی راحتطلبانهٔ گیب از اوست؛ بهنظر من همینجاست که این ارزیابی نسبتاً تند و صادقانه از ازدواج مدرن طعمی ناخوشایند برجای میگذارد، طعمی که در بخش بزرگی از کارنامهٔ آلن سابقه دارد.
اما آنچه شوهران و همسران را از آثار کممایهٔ او متمایز میکند بازی درخشان بازیگران است؛ بهویژه جودی دیویس که با حضوری سحرآمیز و تمامعیار نقش سالی را بازی میکند و حالات عاطفی گاهی متناقض اما در نهایت حقیقتگشایش را با شدت و صداقت تمام نشان میدهد، بیآنکه از لطیفهها و طنازیهای فیلم صرفنظر کند (تأمل پُست-عاطفی او دربارهٔ «خارپشتها و روباهها» فوقالعاده بامزه است!). ماریزا تومی، همانقدر درخشان که در پسرعموی وینی بود، سزاوار همهٔ تحسینهاست و بهطرزی بیرحمانهای در تاریخ اسکار دست کم گرفته شده است. اگرچه هیچکس نمیتواند از دیویس پیشی بگیرد، باید اعتراف کرد که سیدنی پولاک پشت دوربین هم بازیگری حسابی است؛ دوئل او با لیستِت آنتونی پرانرژی بهراحتی مخاطب را میخنداند. در عین حال، خط داستانیِ مربوط به گیب و جودی در مقایسه با خودفریبیهای شبهفرهنگی و تردیدهای درونیاش چندان قوی نیست؛ جای تعجب ندارد که جک و سالی حاضر به گشودن دلشان به آنها نمیشوند—آنها خیلی بینظمتر و پیچیدهترند.
یکی از بهترینهای وودی آلن، در ردهای نزدیک به «هانا و خواهرانش». من معمولاً بهخاطر «اجراهای درخشان» تحت تأثیر قرار نمیگیرم—همیشه بیشتر طرفدار نویسندگی و کارگردانی بودهام—اما بازیها در این فیلم هر بار مرا شگفتزده میکند، طوری که دیگر مثل همیشه نمیتوانم خیلی به جنبهٔ صرفاً فیلمسازی توجه کنم؛ از صحنهٔ اول کاملاً مسحور میشوم. در میانهٔ فیلم دیالوگی هست که گیب از یکی از رمانهایش نقل میکند: «آیا تصور عشق روزافزون نیز مثل افسانهٔ ارگاسم همزمان بود؟ تنها باری که ریفکین و همسرش ارگاسم همزمان را تجربه کردند زمانی بود که طلاقشان صادر شد.» این فیلم از همیشه جزو موردعلاقههای من است.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران