فیلم سرگذشت پسرجوانی به نام «آلبرت» را در زمان وقوع جنگ جهانی اول روایت می کند که اسب مورد علاقه اش را به ارتش کشورش، انگلستان فروخته و خودش هم برای رویارویی با دشمن به ارتش پیوسته است. با شدت گرفتن جنگ در اروپا آلبرت برای جنگ اعزام می شود...
فیلم سرگذشت پسرجوانی به نام «آلبرت» را در زمان وقوع جنگ جهانی اول روایت می کند که اسب مورد علاقه اش را به ارتش کشورش، انگلستان فروخته و خودش هم برای رویارویی با دشمن به ارتش پیوسته است. با شدت گرفتن جنگ در اروپا آلبرت برای جنگ اعزام می شود...
داستانی بیش از حد طولانی دربارهٔ یک اسب در دوران جنگ جهانی اول و رابطهاش با یک جوان بریتانیایی و چند شخصیت دیگر در مسیر. بیش از حد کودکانه، اما همچنان یک فیلم خانوادگی از اسپیلبرگ در سنت آثاری مثل E.T.
کاملاً درک میکنم چرا «اسب جنگی» توجه جدی منتقدان را جلب کرد، اما از نظر شخصی از آن راضی نشدم. امتیاز نهایی: ★★ — قطعاً...
داستانی بیش از حد طولانی دربارهٔ یک اسب در دوران جنگ جهانی اول و رابطهاش با یک جوان بریتانیایی و چند شخصیت دیگر در مسیر. بیش از حد کودکانه، اما همچنان یک فیلم خانوادگی از اسپیلبرگ در سنت آثاری مثل E.T.
کاملاً درک میکنم چرا «اسب جنگی» توجه جدی منتقدان را جلب کرد، اما از نظر شخصی از آن راضی نشدم. امتیاز نهایی: ★★ — قطعاً به دلم ننشست، ولی تا حدی جذابیتش را میفهمم.
فیلم طولانی است و میشد آن را کوتاهتر کرد. با این حال، فیلمی ساده و دلنشین است که حس خوبی منتقل میکند. امضای اسپیلبرگ در آن دیده میشود. داستان ریتم و سیر مناسبی دارد و در پایان با اشتیاق منتظر دیدار دوبارهٔ شخصیتها میمانیم.
این فیلم — و در واقع کل روایت «اسب جنگی» — مجموعهای احساساتی از رویدادهای تصادفی است که از شما میخواهد هر حس واقعگرایانهای را کنار بگذارید و در دو ساعت و نیم بعدی اجازه دهید احساساتتان مسیر خود را پیدا کنند. فیلم با یک حراج آغاز میشود که در آن یک کرهاسب جوان را یک کشاورز تهیدست (پیتر مولن) میخرد. او قرار بود اسبی کاری برای شخمزدن زمینهای سخت و سنگلاخ بخرد، اما بیش از حد برای یک اسب تبارخالص («جویی») پول میپردازد — اسبی مستقل و ورزشکار که هرگز سوار نشده، چه برسد به اینکه کاری مانند کشیدن شخم انجام داده باشد. پسر خانواده، آلبرت (جرمی ایرون)، تصمیم میگیرد با اسب دوست شود و پیوندی پایدار میانشان شکل میگیرد. این پیوند باوجود جداییای که بهخاطر وحشتهای جنگ بر آنها تحمیل میشود حفظ نمیشود: «جویی» به تام هیدلستون فروخته میشود، سپس توسط آلمانیها گرفته میشود، با دختری جوان و پدربزرگش دوست میشود و در نهایت با یک همکاری نادر و تاثیرگذار، شبیه صحنههای روز کریسمس، از کشتارِ زمینِ هیچکس نجات مییابد. بیشک داستان تا حدودی بعید بهنظر میرسد، اما همین وجه احساساتی آن را مؤثر هم میکند. روایت اسب خطی مستقل دارد و هر یک از آدمهایی که زندگیشان به او گره میخورد نیز داستان خود را دارند. زشتی جنگ بهروشنی نشان داده شده و تلاش استیون اسپیلبرگ برای انسانیکردن غیرانسانی، از طریق یک بازیگر چهارپای، به چشم میآید. این رویکرد تا حد زیادی موفق است. جرمی ایرون جذاب و مناسب نقش است و توبی کببل که در انتها ظاهر میشود نیز بازی خوبی ارائه میدهد. تولید فیلم در بالاترین سطح است؛ فیلمبرداری و جلوهها چشمگیرند و دیالوگها بهخوبی به تصاویر اجازه میدهند بخش عمدهٔ روایت را بر دوش بکشند — تلخیصی هوشمندانه و قدرتمند از اثر پیتر مورپورگو. عملاً نکتهٔ منفی زیادی برای گفتن نیست؛ این سینمای بزرگ در بهترین شکل خود است و اگر فرصت دیدنش را داشته باشید، ارزش رفتن به سینما را دارد.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران