در قرن بیست و سوم جهان توسط نیرویی شیطانی تهدید می شود.تنها امید بشریت "عنصر پنجم" است که هر پنج هزار سال یک بار برای محافظت از انسانها توسط پنج سنگ به زمین می آید...
در قرن بیست و سوم جهان توسط نیرویی شیطانی تهدید می شود.تنها امید بشریت "عنصر پنجم" است که هر پنج هزار سال یک بار برای محافظت از انسانها توسط پنج سنگ به زمین می آید...
این فیلم یکی از بهترین فیلمهای تمام دوران است! داستانهای جذاب و جلوههای بصریاش در زمان خودش عالی بود و حتی تا به امروز هم درخشان است. دنیای فیلم خوب طراحی و بهخوبی نمایش داده شده است. زورگ یک شخصیت شرور عالی است که گری اولدمن آن را بازی میکند و بروس ویلیس نقش خود را بهخوبی اجرا میکند. در مجموع فیلمی بسیار عالی است.
مفهوم...
این فیلم یکی از بهترین فیلمهای تمام دوران است! داستانهای جذاب و جلوههای بصریاش در زمان خودش عالی بود و حتی تا به امروز هم درخشان است. دنیای فیلم خوب طراحی و بهخوبی نمایش داده شده است. زورگ یک شخصیت شرور عالی است که گری اولدمن آن را بازی میکند و بروس ویلیس نقش خود را بهخوبی اجرا میکند. در مجموع فیلمی بسیار عالی است.
مفهوم بهقدر کافی ساده است: مردی باید دنیا را (در آینده!) از شر نجات دهد، با محافظت از یک مکگافین جادویی که در اینجا بهجای یک شیء، یک دختر است. در این فیلم واقعاً داستان زیادی وجود ندارد و شخصیتها هم عمق چندانی ندارند. بهجای پرداختن به نگرانیهای کوچک، سازنده وقت را صرف نمایش کریس تاکر بهعنوان مجری رادیویی نمایشی و آزاردهنده کرده است — یکی از آزاردهندهترین شخصیتهای مکمل علمی-تخیلی که ساخته شده. بازیگرانی در نقشها حاضرند که با خودش بودن، کارشان را تا حدی بهخوبی انجام میدهند: بروس ویلیس کوربن دالاس است، یک قهرمان زورمند که اول شلیک میکند و بعد سوال میپرسد. مکگافینِ دختر جادویی، لیلو، را میلا یووویچ در یکی از نقشهای درخشانش بازی میکند. ایان هولم بهعنوان مرشد پیر حضور دارد و گری اولدمن هم در نقش ضدقهرمان زورگ با بازیای اغراقآمیز دیده میشود.
فیلم در بسیاری جهات تا درجهٔ یک فیلمهای تلویزیونیِ شبکههای علمی-تخیلی پایین میآید. داستان بیمعنی است، بازیها قابلتعهد اما خندهدارند و دیالوگها آنقدر خشکاند که گویی صفحات فیلمنامه را سفت کردهاند. دو مشکل اصلی وجود دارد: اول اینکه بسون سنت فیلمسازان فرانسوی که صرفاً برای عجیببودن کارهای عجیبی انجام میدهند را ادامه میدهد؛ فیلم پر از جزئیات و خلقیات شخصی است که بیشترِ آنها کار نمیکنند، اما دستکم باعث میشوند چیزها جذاب بمانند. دوم و جدیتر اینکه فیلم تا حد زیادی به کمدی تقلیل یافته؛ بسیاری از کارگردانان ژانر از فرانسه نمیتوانند شرورهایی برقرار کنند که بر قهرمانان تسلط یا تهدید واقعی داشته باشند. شرورها بیکفایت، نادان یا از کار برکنار نشان داده میشوند. اینجا هم وضعیت همینگونه است. نبود یک شرور قوی یا حتی بهیادماندنی (ما دو تا داریم: گری اولدمن با بازیای اغراقآمیز و یک جرمِ عظیمِ سیارهایِ خالص شر) باعث میشود فیلم فرصت ایجاد وزن یا عمق را از دست بدهد. هیچ حس خطر واقعی وجود ندارد و [اسپویل!] روز عملاً با یک نگاه اغراقآمیز نجات پیدا میکند.
پس آیا همهٔ اینها فیلم را بد میکند؟ بله تا حدی. اما آیا آن را غیرقابللذت میسازد؟ نه؛ تفاوت مهمی است. فیلم کنجکاوی جالبی است. بعد از نیمساعت اولِ عجیب، اگر بگذاری خودت در جهان خاص و غیرعادیاش غرق شوی، با یک فیلم درجهب خوب (یا حتی درجهٔ قابلقبول) مواجه میشوی که دیدنپذیر است. کمی آزردهکننده است که ببینی چه مقدار از پتانسیل برای ساخت چنین فیلمی هدر رفته، اما در عین حال فیلم سرگرمکنندهای است.
از وقتی اولینبار «پنجمین عنصر» را اواخر دههٔ ۹۰ دیدم، از شخصیت ژان-باتیست امانوئل زورگِ گری اولدمن الهام گرفتهام.
امتیاز نهایی: سه و نیم ستاره — قویاً پیشنهاد میکنم وقت برای دیدنش بگذارید.
منفی، من یک بستنی گوشتیام. سال 2259 است و زمین در خطر مرگ از سوی شر خالص قرار دارد. تنها امید زمین چیزی بهنام «پنجمین عنصر» است که در قالب لیلوِ تازهکپیشده ظاهر میشود. همراه با یک رانندهٔ تاکسی سابق نیروهای ویژه و کشیشی بهنام کورنلیوس، لیلو باید قبل از پایان بشریت آن را کامل کند.
بسته به دیدگاه، «پنجمین عنصر» یا فانتزی کودکانهای ساختهٔ یک بزرگسال است یا فانتزی بزرگسالانهای ساختهٔ یک کودک! این همان مشکلی است که بسیاری از منتقدان و بینندگان نتوانستهاند روی آن به توافق برسند: فیلم لوک بسون میخواهد چه باشد؟ بسون مفهوم فیلم را از کودکی در ذهن داشته و فکر میکنم صبر کرده تا با چشمهای بالغ و با کمک پیشرفتهای تکنولوژیک اواخر دههٔ ۹۰، رؤیایش را محقق کند. نتیجه یک اثر زیبا از علم تخیلی است که بله — در بسیاری نماها کارتونی بهنظر میرسد.
اما نکتهٔ مهم این است که چشمانداز آیندهنگر بسون از نیویورک بر همه چیز غلبه دارد، حتی حضور اغراقشدهٔ گری اولدمن هم از جذابیت مناظر رنگارنگی که بسون ساخته، نمیکاهد. دریا پایین آمده و نیویورک پر از خودروهای پرنده است، دیگر غذای بیرونبر نداریم چون کشتیهای چینی جلوی در خانه غذا میآورند — چقدر جالب است؟ موجودات شکلپذیر میان ما هستند و در این یونیفرمِ ژان-پل گوتیهوار بهراحتی جا میافتند، و خوانندگان اپرا بهطرزی عجیب زیبا و گاهی آبیرنگاند. بهطور خلاصه، فیلم یک جشن جهتدهی هنری است و میزانی لذتبخش برای چشمها، حتی اگر کمدی و اکشن در سوم پایانی کنترل را در دست بگیرند.
بروس ویلیس از تجربههای جدیترش (مثل «دوازده میمون») فاصله میگیرد تا نقش فوقلیسانسِ تاکسیرانی کوربن دالاس را بازی کند. مسلح و با شوخی همیشگی، این همان ویلیسی است که نسل MTV دوست دارد. اولدمن، چه خوب چه بد، نقشِ بهیادماندنیِ زورگ را میدهد (واقعاً آیا آن لهجهٔ جنوبِ آمریکا بود؟) اما این میلا یوویچ است که واقعا به فیلم جان میبخشد. کشف خالصی است و این سؤال را برمیانگیزد که چرا یوویچ در دنیای بازیگری پیشرفتی نکرده است؟ (مثل اینکه از انجام فیلمهای بیکیفیت اجتناب کند.)
هواداران علمی-تخیلی قطعاً از حضور ایان هولم و برایان جیمز در نقشهای مکمل لذت میبرند، که تا حدی بازی آزاردهندهٔ کریس تاکر در نقش مجری جنجالی و ناایمنِ روبي رود را جبران میکند. نتیجه فیلمی است که کمی از تسلیم شدن کارگردان به دلش رنج میبرد، اما بههرحال یک ماجراجویی خوشطعم و سرگرمکننده از آغاز تا پایان است. 8/10
«پنجمین عنصر» برای من مانند سفری در کوچهٔ خاطرههاست، پر از نوستالژی. دیگر شمردن دفعاتی که آن را در تلویزیون دیدم از دستم در رفته. بازیگران مناسب بودند، گریم و لباسها واقعاً جذاب بودند و لوکیشنهای آیندهنگر کنجکاویبرانگیز بودند.
در سطح کلی، «پنجمین عنصر» یک کلاسیک تأییدشده است. خاصیتی جاودانه دارد که کمیاب است. من بهراحتی به آن 9 از 10 میدهم. اگر طرفدار این فیلم هستید، حتماً انیمیشن «هوی متال» (1981) را هم ببینید؛ فیلمی که الهامبخش بسیاری از آثار انیمیشنی و علمی-تخیلی از جمله این فیلم بوده است.
تعجب میکنم چند راننده تاکسی مواجههای دارند که کاش از آن عبور کرده بودند! فکر میکنم بدبختِ «دالاس» (بروس ویلیس) شاید آرزو کند که با لیلو تقریباً مانکنمانند (میلا یوویچ) همان مسیر را رد کرده بود، چون خودش را درگیر توطئهای برای تسخیر سیاره میبیند. او بهصورت مقطع صحبت میکند اما بهخوبی حس خطر برای بشریت را منتقل میکند و همین باعث میشود دالاس دنبال کشیش کورنلیوس (ایان هولم) بگردد که شاید بتواند سنگهای مقدسی را که به عنصر پنجم مربوطاند پیدا کند تا ما را از مانگالورها و دستیار شرورشان آقای زورگ (گری اولدمن) نجات دهد. معلوم میشود دالاس یک تاکسیدار معمولی نیست؛ او از نیروهای ویژه آمده و با سلاح و مشتوروکوب بیگانه نیست. لوک بسون موفق میشود طنزی جذاب را با یک ماجراجویی علمی-تخیلی قابلقبول ترکیب کند که لبخندی بر لب میآورد. ویلیس با سبک همیشگی کاریزماتیک و اندکی کنایهآمیزش ظاهر میشود و اولدمن (یا دستکم مدل مویش) بهخوبی نقش شرور را اغراقآمیز بازی میکند؛ ارتش بیگانگانی که تحت فرمانشاند آنقدرها هم خطرناک نیستند. از ابتدای فیلم اکشن کموبیش جریان دارد چون بهنوعی میدانیم بروس در نهایت ما را از مخمصه نجات خواهد داد. فیلم پارودیای بر بسیاری از مفاهیم علمی-تخیلی است، ولی در مجموع جواب میدهد.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران