یک مامور پلیس البته از نوع سایبورگ به نام موتوکو به دنبال ردیابی و دستگیری نه نفر از خطرناک ترین مجرمان و خلافکاران اینترنتی است اما با پیدا شدن یک فرد مرموز که قصد خرابکاری در بخش تکنولوژی مصنوعی را دارد، کار برایش پیچیده تر می شود که ...
یک مامور پلیس البته از نوع سایبورگ به نام موتوکو به دنبال ردیابی و دستگیری نه نفر از خطرناک ترین مجرمان و خلافکاران اینترنتی است اما با پیدا شدن یک فرد مرموز که قصد خرابکاری در بخش تکنولوژی مصنوعی را دارد، کار برایش پیچیده تر می شود که ...
من این نقد را از زاویه کسی مینویسم که انیمهٔ اصلی را ندیده است. همچنین نسبت به «سفیدپوستسازی» این فیلم بسیار انتقادی بودهام. با این همه کنار گذاشتهشده، با نگاهی باز رفتم تا فیلم شانسش را داشته باشد. «روح در پوسته» خوب… پوستهای زیباست.
تصاویر واقعاً نفسگیر بودند. صحنههای اکشن با جلوههای ویژه بهخوبی جریان داشتند. اما همین تمام چیزی است که فیلم ارائه میدهد. اگر...
من این نقد را از زاویه کسی مینویسم که انیمهٔ اصلی را ندیده است. همچنین نسبت به «سفیدپوستسازی» این فیلم بسیار انتقادی بودهام. با این همه کنار گذاشتهشده، با نگاهی باز رفتم تا فیلم شانسش را داشته باشد. «روح در پوسته» خوب… پوستهای زیباست.
تصاویر واقعاً نفسگیر بودند. صحنههای اکشن با جلوههای ویژه بهخوبی جریان داشتند. اما همین تمام چیزی است که فیلم ارائه میدهد. اگر جلوههای بصری را کنار بگذارید، با یک فیلم اکشن معمولی و پیشپاافتاده روبهرو میشوید.
بازی بازیگران قابلقبول بود، اما صادقانه بگویم بازیگران اصلی چیز قابلتکی برای عرضه نداشتند. اسکارجو و دیگران نقششان را ایفا کردند.
اگر دنبال سرگرمیای زیبا ولی سطحی هستید، بروید آن را ببینید.
---
سه روز پیش «روح در پوسته» را در سینما دیدم، و از پیش هم از جنجالهایی که طی شش ماه گذشته حول این فیلم بوده آگاه بودم. فیلمهای علمیتخیلی احتمالاً ژانر موردعلاقهام هستند و طی هشت-نه سال گذشته از بیشتر فیلمهای اسکارلت خوشم آمده، بنابراین این دو عامل باعث شد پیشداوریهای من مثبتتر باشد.
در مورد بحث سفیدپوستسازی، فکر میکنم این موضوع بیش از حد توسط برخی فعالان اجتماعی بزرگنمایی شده؛ کسانی که چیز دیگری برای انجام ندارند و میخواهند هر ماه/سال روی هر چیزی که حالا احساس ناامنی میکنند مانور بدهند. برای کسانی که ممکن است درباره دیدن یک بازیگر قفقازی در نقشی که «ظاهراً» باید به یک بازیگر آسیایی اختصاص مییافت دودل باشند، لطفاً این را موضوعی بیاهمیت بدانید و فیلم را ببینید. شخصیتی که او بازی میکند قرار است ظاهری سفید/قفقازی داشته باشد. در منبع اصلی هم همینطور بوده و حتی خالق انیمه هم در مصاحبهها گفته اینطور است.
حالا آیا فیلم خوب است؟ به نظر من، بله. فیلم شگفتانگیز نبود اما حداقل سرگرمکننده بود. گروه قابلتوجهی از مردم به فیلم نمرهٔ 1 از 10 میدهند چون از تغییرات داستان ناراحتاند؛ اینها را نادیده بگیرید و خودتان قضاوت کنید حتی اگر طرفدار انیمه هستید و بتوانید ذهن بازی داشته باشید. شاید من توانستم عینیتر قضاوت کنم چون پیش از دیدن فیلم بیاطلاعم از داستان انیمه، ولی دستکم این فیلم باعث شد بخواهم نسخههای قدیمی را ببینم تا مقایسه کنم.
بازیگری — 7.5/10 — از آنجا که اسکارلت جوهانسون تنها نام بزرگ تبلیغشده بود، میگویم او خوب ظاهر شد. در هیچلحظهای حس نکردم جای او آنجا نیست. او نقش سایبورگی را که در جهان انسانها احساس تعلق ندارد، خوب بازی کرد. از نظر من بازیگران تا حد کافی متنوعاند، هرچند برخی نقشها زمان کمی روی صفحه دارند.
تصاویر — 9/10 — اگر یک نکته هست که بیشتر منتقدان و بینندگان در موردش توافق دارند، آن تصاویر فیلم است. فیلم هم تصویری و هم حسی تماشایی دارد؛ شهر آیندهنگر شبیه ترکیبی نزدیکبهآینده از Blade Runner و TRON است. ترکیب CGI و جلوههای واقعی طبیعی بهنظر میآید و تمهای قدرتمند فیلم دربارهٔ افزایش بیشازحد خود و فناوری که تقریباً کنترلنشده عمل میکند، بهخوبی بهصورت بصری نمایش داده شدهاند.
موسیقی متن — 8/10 — گاهی ملایم، گاهی نزدیک به حملهٔ حسی، بهنظرم موسیقی متن بین قابلقبول و خیلی خوب نوسان میکند. موسیقی فیلم را نمیسازد اما در بسیاری از لحظات آن را تقویت میکند.
داستان — 7/10 — اینجا جایی است که نقاط قوت فیلم شروع به کمشدن میکنند. بسیاری احتمالاً نمرهٔ پایینتری میدهند، مثلاً 4 یا 5 اگر بخواهند عینی باشند. بله، داستان نسبتاً قابلپیشبینی است و مدتزمان حدود 100 دقیقه به آن کمک نمیکند. احتمالاً منبع بسیاری از انتقادات واقعی همین است: سازندگان داستانی را که عمق و بینش فلسفی بیشتری داشت گرفته و آن را به نوعی داستان کلیشهای بلوغ یک سایبورگ آمیخته با شرکت شروری که کارهای سوالبرانگیزی انجام میدهد تبدیل کردهاند. شخصیت منفی هم کلیشهای و تقریباً بدون عمق است. با این حال، از آنجا که محور فیلم بیشتر بر از دستدادن/بهدستآوردن انسانیت از طریق فناوری است تا نبرد با یک شرور، وجود یک شرور ضعیف به آن ضربهٔ زیادی نمیزند.
نویسندگی/دیالوگ — 6/10 — بیشک ضعیفترین جنبهٔ فیلم. معتقدم اگر دیالوگها و تعاملات شخصیتها معنادارتر نوشته شده بودند، فیلم میتوانست بهراحتی یک تا دو امتیاز بالاتر رود. اکنون دیالوگها سطحی و نسبتاً معمولیاند برای حدود نیمی از طول فیلم. بخشهایی از تعاملات خوب اینجا و آنجا پاشیده شده و خوشبختانه همینها تا حدی جانِ تم مرکزی فیلم—روح انسانی که در بدنهای ماشینی ادامه مییابد—را حفظ میکنند، اما کافی نیست تا «روح در پوسته» عمق لازم را که باید از منبع اقتباس به ارث میبرد، داشته باشد.
جمعبندی — من به این فیلم در اینجا 3.5 از 5 ستاره دادم، عمدتاً چون نمیتوانستم به آن نمرهٔ 7.5/10 بدهم که برایم مناسبتر بود. توصیهام این است که به سر و صدای سفیدپوستسازی گوش ندهید؛ واقعاً چیزی جز هیاهو نیست. همچنین به کسانی که به فیلم نمرهٔ 1 میدهند و آن را مزخرف مینامند گوش ندهید—آنها اصلاً نباید نقد کنند. این فیلم فیلمی قابلقبول است با تصاویر عالی و تمی که ممکن است برای چند روز پس از دیدنش شما را به فکر بیندازد. بازیگری قابلقبول است، با اجرای بالاتر از متوسط از اسکارلت و موسیقیای که گاهی جای درست را مینشیند. تنها نقاط ضعف، زمان نسبتاً کوتاه فیلم و دیالوگ/نویسندگی ضعیف است که مانع از فوقالعاده شدن آن میشود.
---
قرار نبود این فیلم را دوست داشته باشم، اما بهطور اتفاقی آن را دوست داشتم.
امتیاز نهایی: سه و نیم ستاره — قوی توصیه میکنم وقت بگذارید و ببینید.
---
برای آمادگی این فیلم، نسخهٔ 1995 و مقداری از Stand Alone Complex را دیدم، از گفتوگوهای میجر کوساناگی و تیمش لذت بردم و امیدوار بودم این روح به بزرگنمایی سینمایی منتقل شود. فیلم در نشاندادن فضا و حس کلی منطقه موفق است. همهچیز دانهدانه، کمفناوری و مملو از نئون و انسانهای سایبرشده بهنظر میرسد. متأسفانه فیلمنامه کمی بههمریخته است. کوساناگی تبدیل به میجر میرا کیلین میشود (دلیلیاش را در انتهای فیلم میبینید) و اسکارلت که معمولاً بازیگری قابلاتکا است، اینجا تا حدی هدر رفته است.
برای او و اعضای تیمش توسعهٔ شخصیت زیادی نمیبینیم. شوخطبعیها و لحظات عجیب و قشنگی که در نسخههای انیمه بود، خیلی کماند. بدتر اینکه بسیاری از تیترهای تیزرهای فیلم اینجا غایباند و آدم احساس فریب خوردگی میکند. در کل این فیلم برای پر کردن یک بعد از ظهر پاپکورن مناسب است ولی به استانداردهای سری نزدیک نمیشود و بازیگران چیز زیادی برای کار کردن دریافت نکردهاند. در یک روز بارانی ببینید اگر چیز دیگری نیست.
3.5/5
---
بهخاطر سفر کاری نتوانستم در دو هفتهٔ اول به سینما بروم و بعد هم فیلم را در سینماها پیدا نکردم. خوشحالم پول زیادی بابتش خرج نکردم و فقط آن را با هزینهٔ کمی اجاره کردم.
تریلر چیز زیادی نشان نمیداد که خوب است؛ از آن تریلرهایی که همهٔ داستان را لو میدهند خوشم نمیآید.
وجود یک بازیگر جذاب همیشه مؤثر است… و صحنههایی که نشان از برهنگی دارند اما در واقع لباسِ مخصوص است هم بود — خودتان قضاوت کنید.
بقیه همان کلیشههای تکراری فیلمهای علمیتخیلی است: کلی مبارزه، تیراندازی، انفجار و تخریب — بیشازحد. تقریباً همهٔ فیلمها و سریالهای ابرقهرمانی امروز اینطورند.
یک ساعت اول واقعاً خستهکننده بود. بعد از حدود 70 دقیقه کمی جذابتر شد و سپس تمام نبردها و خرابکاریها آغاز شد. هیچ چیز جالبی در آن نیست — ما صدها بار این صحنهها را دیدهایم. مضحک است.
چرا هیچکس از این شلیککنندهها هیچوقت چیزی را نمیزند؟ هنوز همان مشکل هست. دیدن آن جالب نیست: هزاران گلوله در هوا و همه خطا میکنند. با این همه تکنولوژی پیشرفته، چرا اسلحههای بهتری ندارند؟
امسال در آریزونا برای اولین بار با دست خودم یک تفنگ کمری شلیک کردم؛ یک ششتیر Colt Peacemaker، همان سلاح غرب وحشی. آنها را اینطور نشانه نمیگیرند، تفنگ را کمی بالاتر از کمر میگیرند، به هدف نگاه میکنند نه به تفنگ، و ماشه را میکشند. بعد از چند گلوله زدن، طبیعی میشود. هر آدم عاقلی میتواند هدفی به اندازهٔ یک نفر را بزند حتی اگر در حرکت باشد. من بیست و چهار شلیک داشتم و بیست و چهار ضربه زدم. اما آدمهای فیلمها حتی وقتی هدف میگیرند و اسلحههای بهتر هم دارند، هیچچیز را نمیزنند.
و بعد میجر داریم که بدن ساختگیاش میتواند کش بیاید و پاره شود، سیمها بگسلند و باز هم کار کند؟ نه، اینطور نیست؛ اینطوری مکانیک و الکترونیک کار نمیکنند.
شهر: نوعی شهر مضحک شبیه Blade Runner یا Fifth Element است اما با ماهیهایی که در هوا شناورند. جذاب نیست؛ خیلی مسخره است.
یک نکتهٔ کوچک اما آزاردهنده: آنها میتوانند کلّ بدنی بسازند و مغز انسانی را در آن نصب کنند و همهچیز را راه بیندازند، اما تنها میتوانند یک کلاهگیس یا مدل موی زبر و ژولیده به او بدهند؟ خیلی عجیب است. چتریهای کج او در هر صحنهای که مستقیم مقابل بیننده بود حواسپرتکن بودند.
خلاصه: فیلم جلوههای بصری عالی دارد اما داستان مضحک و بازیها ضعیفاند. جلوههای گرافیکی تنها بهتنهایی فیلم خوب نمیسازند و این فیلم مثال بارز آن است.
---
فیلم قابلقبول است، ولی نه بیشتر. خلاصهٔ داستان جذاب بهنظر میآمد و تریلرها امیدوارکننده بودند، گرچه همیشه به تریلرها با احتیاط نگاه میکنم. هرگز مانگا اصلی را نخواندهام، نمیدانم آیا این خوب است یا بد در مورد فیلم.
نکات مثبت فیلم، همانطور که انتظار میرود، تصاویر بصریاند. نمیگویم خیرهکنندهاند اما نسبتاً خوباند. محیطها جالباند و جلوههای ویژه هم چندان بد نیستند. باید بگویم طراحی تانک ضعیف بود؛ نه جذاب بهعنوان یک طراحی تخیلی و از منظر عملکردی هم بیمعنی بود.
اینها تا اینجا همهٔ نکات مثبتاند. داستان قابلقبول اما نسبتاً قابلپیشبینی و آنقدر هیجانی نیست. قطعاً میشد بیشتر توسعه پیدا کند. دوست داشتم میجر چند مأموریت بیشتر انجام دهد و بدها را کتک بزند؛ آنجاها فیلم درخشید و بهترین جلوهها را نشان داد.
بازیگری صادقانه بگویم متوسط به پایین است. حتی دایسوکه آ라마کی که شخصیتی بود که دوستش داشتم، نسبتاً کسلکننده بهنظر میرسید. شخصیت منفی هم الهامبخش نبود.
برای من فیلم بیشتر شبیه قسمت پایلوت یک مجموعهٔ تلویزیونی با بودجهٔ زیاد برای جلوههای بصری احساس شد. نه فوقالعاده اما نویددهنده بود و دلم میخواست «قسمتهای بیشتری» ببینم. اینکه این فیلم در قالب فیلم ساخته شده و احتمال ساخت دنباله کم است (هرچند پایان طوریست که انگار امیدوار بودند دنبالهای باشد) باعث شد حس نارضایتی داشته باشم.
نتیجهٔ کلی: فیلمی متوسط با تصاویر و جلوههای لذتبخش اما که نتوانست فراتر از دستهٔ «فقط یک فیلم علمیتخیلی مانگا-محور دیگر» برود.
---
خیلی دیر اومد تا طرفدارانش رو تحت تأثیر قرار بده!
این فیلم از آنهایی نبود که بیشترین انتظار را برایش داشتم. مانند همیشه فقط میخواستم آن را ببینم و لذت ببرم. فیلم خوب بود اما بینهایت خوب نبود. از تصاویر تا اجراها، همهچیز وعدهدار بهنظر میرسید، اما داستان ناکافی بود. وقتی مفهوم اصلی تقریباً ۳۰ سال پیش خلق شد، مردم را به خاطر نوآوری و قدرتش مجذوب کرد. اما برای جهان و نسل کنونی این یک علمی-تخیلی معمولیست. فقط حدود ۱۵ سال دیر آمده بود. پس بچههای دههٔ ۹۰ احتمالاً آن را دوست داشتند!
داستان چیزی جز خودیابی نیمهانسانِ نیمهماشین نبود. این موضوع صدها بار تکرار شده است، فقط اینجا به شکل متفاوتی روایت شده. یکی از نمونههای خاص این است که مغز یک انسان پس از حادثهٔ شدید نجات یافته و در بدنی مصنوعی قرار داده شده. حالا او با نام میجر جرمها را میجنگد. اما مدتی بعد او با اشکالات بینایی مواجه میشود که مستقیماً به گذشتهای که به یاد نمیآورد متصل است. بقیهٔ فیلم جستجوی حقیقت و پیامدهای آن است تا اینکه همهچیز تمام میشود.
جلوههای بصری تنها مزیت این فیلم برای عرضه در زمان حاضر است. بقیهٔ فیلم صرفاً متوسط است. نمیدانم طرفداران منبع اصلی چه میگویند، اما فیلم یک بار دیدنی است. در غیر این صورت فیلمهای مشابهِ خوبِ زیادی وجود دارند؛ این چیز زیادی از Robocop یا سریال اخیر Westworld متفاوت ندارد. اسکارلت جوهانسون میتواند دلیل تماشای بعضیها باشد. نویسندگی و کارگردانی متوسطاند. فیلمی که میبینی و فراموشش میکنی.
5/10
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران