دهه ی 1930 مأموران اطلاعاتی به باستان شناس و ماجراجوی امریکایی، «ایندیانا جونز» (فورد) می گویند که «هیتلر» در پی یافتن صندوق مقدس گم شده است تا از آن برای مقاصد سلطه جویانه اش استفاده کند. آنان از «جونز» می خواهند تا صندوق را پیدا کند و به امریکا بیاورد.
دهه ی 1930 مأموران اطلاعاتی به باستان شناس و ماجراجوی امریکایی، «ایندیانا جونز» (فورد) می گویند که «هیتلر» در پی یافتن صندوق مقدس گم شده است تا از آن برای مقاصد سلطه جویانه اش استفاده کند. آنان از «جونز» می خواهند تا صندوق را پیدا کند و به امریکا بیاورد.
برندهٔ ۴ جایزهٔ اسکار؛ در مجموع ۴۱ جایزه و ۲۴ نامزدی
رتبه
رتبه فیلم در جهان61
پیشگامانِ یک هنر فراموششده
تعجبی نیست که فیلمهای جیمز کامرون و جاس ویدون پرفروشترینها هستند؛ آنها استادان بلاغت سینماییاند. موقعیتهای دراماتیک که بهتدریج باز میشوند و دیالوگهای کنترلشده، همه با دقت ساخته شدهاند. کامرون احتمالاً میتوانست جلوتر هم برود اگر پیامهای سادهگرایانه و جدیاش (ثروتمند بد؛ طبیعت خوب) مانعش نمیشد. هر سه فیلمِ تایتانیک، آواتار و اونجرز بهراحتی پیش میروند و ناگهان اوج میگیرند.
اما هیچکس هرگز...
پیشگامانِ یک هنر فراموششده
تعجبی نیست که فیلمهای جیمز کامرون و جاس ویدون پرفروشترینها هستند؛ آنها استادان بلاغت سینماییاند. موقعیتهای دراماتیک که بهتدریج باز میشوند و دیالوگهای کنترلشده، همه با دقت ساخته شدهاند. کامرون احتمالاً میتوانست جلوتر هم برود اگر پیامهای سادهگرایانه و جدیاش (ثروتمند بد؛ طبیعت خوب) مانعش نمیشد. هر سه فیلمِ تایتانیک، آواتار و اونجرز بهراحتی پیش میروند و ناگهان اوج میگیرند.
اما هیچکس هرگز به اندازهٔ استیون اسپیلبرگ از جذابیت سینمایی و چربزبانی در قاب فیلم استفاده نکرده است. او بیتردید ماهرترین هدایتگرِ کنش و ملودرام بود؛ پدیدآورندهٔ بلاکباسترهای تابستانی و نمایشهای تمامعمر و جهانی. در بهترین لحظاتش، توانایی بازسازی و بیدار کردن آن شگفتیِ کودکانهٔ لطیف و غیرقابلمقاومت را داشت.
اگر «صبای گنجینهٔ گمشده» (نه دنبالهها — نه، حتی پدر و پسری) امروز دقیقاً به همان شکل ساخته میشد — شاید با سهبعدی و CGI بهروز — قطعاً صدر گیشه را مال خود میکرد. اساساً این فیلم اولین «فیلم کمیکبوکی» است که خودِ کمیکبوک نبود: استاد با عینک و رفتاری ملایمِ باستانشناسی که روزها استاد است و در مرخصی با شلاق قهرمان ماجراجویی میشود. «صبای گنجینهٔ گمشده» (اولین و تنها) بیگمان یکی از بزرگترین فیلمهای ماجراجویی تاریخ است. ما، مخاطبان مطیعِ این تزویرِ سینمایی، مشتاقانه تسلیمش شدیم. میخواستیم اسپیلبرگ و ایندی ما را بگیرند، در دل حادثه بکشند و کاملاً با ما کار کنند. دستکاریهای احساسی و تزیینات ساختگی را نادیده گرفتیم چون تماشایش خالصانه لذّتبخش بود؛ هدیهای از سوی لوکاس. هریسون فورد برای بازی در آن بهدنیا آمده بود، همانطور که استیون برای کارگردانی آن زاده شده بود. خیلی حیف شد که مجبور شدند با دنبالههای پایینرده برندسازی کنند؛ هرچند آنها پول زیادی درآوردند، ولی درخشش نمونهٔ بیهمتا را خدشهدار کردند.
ایندیانا جونز قهرمانِ عجیبوغریبِ کاملِ یک مأموریت بیخود و بیمنّت بود؛ ماجراجویی که با شلاق میزد، کامیون را رام میکرد، با شمشیر و تفنگ میجنگید و نازیها را بهزیر میکشید، و تنها همتایش معشوقهٔ سرکش و تندخو و دلیاش بود؛ زنی نیرومند که هر مردی را در نوشیدن از پا درمیآورد. به لارنس کسدان، نویسندهٔ این ماجرای شگفتانگیز، حقّ کافی داده نشده است. فیلمنامه نزدیک به کمال است. حتی صحنههای سنگینِ توضیحی (مثل خرمای مسموم) هم با عنصرِ تنشآورِ قابلتوجهی همراه بودند. بله، داستان خیلی غیرواقعی و ساختگی و بیشرمانه دور از ذهن بود... و در عین حال بسیار دلپذیر. وقتی سال ۱۹۸۱ رفتم تماشا کنم انتظار زیادی نداشتم، اما بیرون که آمدم دلم میخواست پشتک بزنم. چهار افسانهایِ آمریکایی — لَری، استیو، هریسون و جورج — درسِی در ژانر اکشن-ماجراجویی اجرا کردند.
تنها نقطهٔ ضعفِ ممکنِ فیلم اوجگیری پایانی است؛ جایی که قهرمان و قهرمانه به چوب بسته شدهاند و خدا، مکگافینی از عهد عتیق، جادویی همهچیز را تمام میکند. «نگاه نکنید» ایندی با لبخند کج و مخصوصش هشدار میدهد. مگر شوخی میکنید؟ ما که نمیتوانیم چشم از این صحنه برداریم. با وجود خرسهای گمشدهٔ فضایی و توطئههای ضدنازی، «صبا» بزرگترین دستاوردِ اسپیلبرگ است. این یکی از بهترین فیلمهایی است که تا بهحال ساخته شده، از هر نوعی که باشد. بدون شک فیلم موردعلاقهام برای جزیرهٔ دورافتاده است.
---
برای خیلیها «صبای گنجینهٔ گمشده» فیلم محبوبِ آنها در شاخهای خاص است — فیلم ماجراجویی محبوب، فیلمِ دههٔ ۸۰ محبوب، یا فیلم محبوب اسپیلبرگ، و غیره. هیچیک از اینها دقیقاً برای من صدق نمیکند، اما این فیلم محبوبترینِ مجموعهٔ ایندیانا جونز برای من است. بچه که بودم شیفتهٔ «معبد مرگ» بودم، و توانستم چندین معلم را قانع کنم در کلاس «آخرین صلیبیه» را پخش کنند؛ پس طرفدار سری هستم، اما «صبا» برایم لذتبخشتر است... حتی «جمجمهٔ کریستالی» را هم ندیدهام... شاید گفتنِ «طرفدارِ کل مجموعهام» کمی اغراق باشد — من طرفدار سهگانهام!
نمرهٔ نهایی: ۳.۵ از ۵ — از آن خیلی خوشم آمد. قوياً توصیه میکنم وقتش را صرفش کنید.
---
تماشای خوبی بود؛ میتوانم دوباره ببینم و توصیهاش میکنم.
میتوانم درک کنم چرا این فیلم تا این حد مورد استقبال است، ولی خودم طرفدار پروپاقرصش نبودهام.
برای شروع، نازیها برایم خستهکنندهاند. مطمئنم یک زمانی بهعنوان یک ضدقهرمان کلاسیک خیلی محبوب بودند، اما برای من جذابیت چندانی ندارند.
البته هریسون فورد فیلم را به دوش میکشد، اما کارن آلن در سراسر فیلم بسیار خوب با او همراهی میکند و در حق خودش هم بازی درخشانی دارد.
اگر هیچ چیز دیگر نباشد، اسپیلبرگ توانایی ایجادِ فضایی قدرتمند را دارد و فیلم، درگیرکننده و جذاب است.
این فیلم چیزی نیست که دائم بخواهم تکرارش کنم، اما وقتی آن را تماشا میکنم میدانم غرقش خواهم شد و وقت خوشی خواهم داشت.
---
فیلم اکشن مورد علاقهام است، بهویژه بهخاطر یکی از نمادینترین صحنههای مرگِ پایانی که برایم بسیار تاثیرگذار است.
---
این فیلم الهامبخش است — یک فیلم اکشن عالی در سبک شمشیرزنیهای رنگینتابِ قدیمی. هریسون فورد جذاب و بسیار کاریزماتیک است و تقابلهای او با کارن آلن و پال فریمن صحنهای سنجیده، کمی تاریک اما خندهدار و ماندگار خلق میکند. بسیاری از فیلمهای بزرگ عمقی در بازیگرانشان دارند که به روایت چندلایه کمک میکند. اسپیلبرگ جان ریس-دویز و دنهلم الیوت را عالی در نقش همراهانِ فورد انتخاب کرد. جان ویلیامز در ساخت موسیقیهای اکشن استاد است (شبیه کورنگولد) و داستان بهوضوح ردپایی از تخیل جورج لوکاس دارد. از منظر تاریخی عناصر داستانی زیادی ساخته و پرداختهاند، اما این موضوع چیزی را خراب نمیکند. شاید بهترین فیلم سری نباشد، اما شروع بسیار خوبی است.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران