سال 2013. امریکا پس از جنگی بزرگ، به صورت سرزمین ویرانی درآمده که مردم آن، گروهی جدا از هم و بدون دولت مرکزی زندگی می کنند. مردی سرگردان (کاستنر) اتفاقا به یک ماشین جیپ اداره ی پست امریکا بر می خورد و یونیفورم پستچی، مرده را می پوشد و با معرفی خود به عنوان پستچی به امید به دست آوردن غذا، شروع به تحویل دادن نامه های پانزده ساله می کند...
سال 2013. امریکا پس از جنگی بزرگ، به صورت سرزمین ویرانی درآمده که مردم آن، گروهی جدا از هم و بدون دولت مرکزی زندگی می کنند. مردی سرگردان (کاستنر) اتفاقا به یک ماشین جیپ اداره ی پست امریکا بر می خورد و یونیفورم پستچی، مرده را می پوشد و با معرفی خود به عنوان پستچی به امید به دست آوردن غذا، شروع به تحویل دادن نامه های پانزده ساله می کند...
«حال چه کسی مسئول این کودکان سرگشته خواهد بود؟» این جمله در کتاب آمده اما در فیلم نیست. من از داستان دیوید برین دربارهٔ جوامعی که از آستانهٔ نابودی دوباره سر برمیدارند و آدمفریبِ داستان، گوردون کرانتز، خوشم آمد.
وقتی برای اولینبار فیلم (که طولانی بهنظر میرسید) را دیدم، ناامید شدم و حس کردم موضوع مسئولیت نادیده گرفته شده است. با این حال، داستان گردشیِ این...
«حال چه کسی مسئول این کودکان سرگشته خواهد بود؟» این جمله در کتاب آمده اما در فیلم نیست. من از داستان دیوید برین دربارهٔ جوامعی که از آستانهٔ نابودی دوباره سر برمیدارند و آدمفریبِ داستان، گوردون کرانتز، خوشم آمد.
وقتی برای اولینبار فیلم (که طولانی بهنظر میرسید) را دیدم، ناامید شدم و حس کردم موضوع مسئولیت نادیده گرفته شده است. با این حال، داستان گردشیِ این اداپزدهٔ شکسپیرخوان بهمرور برایم جذاب شد. خود دیوید برین از فیلم دفاع کرد و گفت پایانگیری نبرد بین هولنیستها/بقاطلبان و پستچیها مناسب است.
شخصیت سرگردان ما با الاغش به روستاها سر میزد و برای صرف غذا و جای خواب، نسخهای شکستهخورده از نمایشهای شکسپیر را اجرا میکرد. اوضاع ناگهان به هم میریزد وقتی ارتشی از بقاطلبان شهر را محاصره و مردان و پسران را برای «ارتش هشت» سربازگیری میکنند. رهبر این گروه ترجیح میدهد تنها خوانانویس سرزمین باشد و بعد از اینکه الاغ مسافر را به خوراک تبدیل میکند، تلاش میکند «شکسپیر» را بکُشد. پس از فرارِ بعید، سرگردان یک جیپ ادارهٔ پستِ آمریکا پیدا میکند که اسکلتِ یک مأمور با یونیفرم و کیسهای پُر از نامه در آن است.
آنگاه حقهٔ بعدی او آغاز میشود: «تحویل نامهها»، که به یک جنگ صلیبی تبدیل میشود و او را همراه با پستچی بعدی، «فورد لینکلن مرکوری»، رهبری میکند. عشقی هم پدیدار میشود وقتی از او خواسته میشود برای مردی که «سرماخوردگیِ بدی» گرفته پدرِ فرزند شود. هولنیستها دوباره سر میرسند و این زوج از روستا فرار میکنند.
پس از یک زمستان طولانی، سرگردان و زن باردار بازمیگردند تا روستا را از دست هولنیستهایی که پستچیها را میکشند، آزاد کنند. رویارویی نهایی با «فروشندهٔ سابق دستگاه کپیِ ناتوان» به پیدایش «ایالات متحدهٔ آمریکاِ بازسازیشده» و تندیس افسانهای نامهرسان میانجامد. من به فیلم نمرهٔ 7/10 میدهم، اما کتاب را 10/10 میدانم.
این فیلم کاملاً در دستهٔ «آنقدر بد که جذاب است» قرار میگیرد. آنقدر عجیب و غریب است که ناگزیر میخواهی ببینی بالاخره به کجا میرسد. دیالوگها و فیلمنامه ضعیفاند، اما با چنان شوری اجرا میشوند که تقریباً نفس آدم را بند میآورند. در پایانِ فیلم دقیقاً نفهمیدم چه دیدم، اما قطعاً احساس سرگرمشدن کردم — خودتان قضاوت کنید.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران