نویسندهای از شهر نیویورک تلاش میکند قتل دختری را که با او در ارتباط بود حل کند و به جنوب سفر میکند تا شرایط مرگ او را بررسی کند و بفهمد چه اتفاقی برای او افتاده است.
نویسندهای از شهر نیویورک تلاش میکند قتل دختری را که با او در ارتباط بود حل کند و به جنوب سفر میکند تا شرایط مرگ او را بررسی کند و بفهمد چه اتفاقی برای او افتاده است.
بهطرز شگفتانگیزی موفق. فیلم مخصوصاً در بیست درصد پایانی عالی میشود؛ اتفاقی که خیلی کم پیش میآید. وقتی «بن مانالوویتز» (اثر بی.جی. نوواک) تلفنی دریافت میکند، خانهاش در نیویورک را ترک میکند و به یک اجتماع دورافتادهٔ بیابانی میرود تا بفهمد چه بر سر دختری که زمانی با او رابطهای داشته، آمده است. با رسیدن، متوجه میشود که این میتواند موضوع یک پادکست جدی باشد...
بهطرز شگفتانگیزی موفق. فیلم مخصوصاً در بیست درصد پایانی عالی میشود؛ اتفاقی که خیلی کم پیش میآید. وقتی «بن مانالوویتز» (اثر بی.جی. نوواک) تلفنی دریافت میکند، خانهاش در نیویورک را ترک میکند و به یک اجتماع دورافتادهٔ بیابانی میرود تا بفهمد چه بر سر دختری که زمانی با او رابطهای داشته، آمده است. با رسیدن، متوجه میشود که این میتواند موضوع یک پادکست جدی باشد و بنابراین به خواست برادر آن دختر، «تای» (بوید هالبروک)، در جستوجوی قاتل او برمیآید و همزمان سعی میکند تحلیلی از سبک زندگی مردم آنجا ارائه دهد — تضادی کامل با زندگی شهری سریع که خودش به آن خو گرفته و برای تهیهکنندهاش «الویس» (ایسا ری) نعمتآساست. داستان تا حدی رویهای است، اما فیلم درجهٔ مناسبی از طنز دارد — بهویژه از گفتوگوی مردانهای که در ابتدای فیلم میبینیم و هیچیک از طرفین را در جلوهٔ خوبی نشان نمیدهد. پس از آن، حضور گاهبهگاه اشتون کاچر به شکلگیری فضای نوآر فیلم کمک میکند. عجیبتِ زندگی واقعی مردم شهر — که عمدتاً حول یک غرفهٔ برگر میچرخد؛ شخصیتهای پرداختهشده و موسیقی مؤثر فینِیَس اوکانل همگی در خلق معمایی با ریتم مناسب و کشش قابلتوجه نقش دارند؛ معمایی که بیشتر از انتظارم مرا جذب کرد. نوواک بازیگر بزرگی نیست، اما فیلمنامه در نهایت فرصتی به ما میدهد تا هم شخصیت او و هم نقصهایش را بههمان اندازه که دیگران را میسنجیم، ارزیابی کنیم؛ موقعیتهای در حال توسعه و حس بازیگوشیِ فیلم بار اصلی را بر دوش میکشند و اجازه میدهند از ایدهٔ کلی لذت ببریم، بیآنکه لزوماً لازم باشد بازی بازیگران صحنهبهصحنه را تحسین کنیم. پایان فیلم را هم واقعاً دوست داشتم.
«انتقام» فیلمی قابلقبول است که پرسشهای بزرگ، لحظات طنز و شخصیتهای دوستداشتنی دارد، اما در تلاش برای همزمان انجام دادن چند کار، گم میشود. فیلم شکلها و نقشهای مختلفی برمیدارد: از کمدی آغاز میشود، سپس به نقدهای اجتماعی و سیاسی، معمای قتل و در نهایت بررسی وجودی میرسد. بزرگ شدن در شهری کوچک در غرب باعث شد بعضی بخشها برایم هم دلنشین و هم کمی آزاردهنده باشد. شوخیهای مربوط به رستورانهای محلی و فوتبال در دلِ شهرهای میانی آمریکا کاملاً آشنا و درست بهنظر میرسند. خوشبختانه لحن قضاوتآمیز شخصیت اصلی در ابتدای ورودش به این شهر کوچک تگزاسی با گذشت زمان تغییر میکند و او به افرادی که مصاحبه میکند و با آنها دوست میشود، احترام و محبت پیدا میکند. «انتقام» تلاش میکند چند چیز باشد و در بخشهایی که میخواهد بیش از حد زیرک باشد، نامنظم میگردد، اما در جاهایی هم موفق میشود. از پایان داستان خوشم آمد؛ جایی که شخصیت اصلی پس از مواجهه با خلأ، تنهایی و تظاهر خود، معنا و خانواده را مییابد. قدر تلاش فیلم برای پیگیری حقیقت و معنا را میدانم، اما به نظرم کمی زیادهروی کرد و هنگام پخش تیتراژ حس نارضایتیای در من باقی گذاشت.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران