یک هتل کثیف در شهر بانکوک. «دافی»، مرد پریشان احوال و معتاد اسکاتلندی، نقشه ی یک جزیره ی رویایی را به جوانی امریکایی به نام «ریچارد» می دهد و سپس خودکشی می کند. «ریچارد» نیز به اتفاق یک زن و شوهر فرانسوی عازم پیدا کردن آن جزیره می شوند...
یک هتل کثیف در شهر بانکوک. «دافی»، مرد پریشان احوال و معتاد اسکاتلندی، نقشه ی یک جزیره ی رویایی را به جوانی امریکایی به نام «ریچارد» می دهد و سپس خودکشی می کند. «ریچارد» نیز به اتفاق یک زن و شوهر فرانسوی عازم پیدا کردن آن جزیره می شوند...
دوری از همهچیز؟ شاید بهشت کامل نباشد
اولین بار این فیلم را هنگام اکران دیدم و به نظرم یکسوم پایانی فیلم را تنزلدهنده میآمد — و اینکه روایت صوتی (voice-over) از جوهرهٔ داستان کم میکند — بنابراین امتیازم متوسط بود. در بازدیدهای بعدی طی سالها همیشه از یک صحنهٔ بازی آرکید گلهمند بودم و ناراحت میشدم که رابرت کارلایل نقش وسیعتری نگرفت، اما این فیلم کمکم...
دوری از همهچیز؟ شاید بهشت کامل نباشد
اولین بار این فیلم را هنگام اکران دیدم و به نظرم یکسوم پایانی فیلم را تنزلدهنده میآمد — و اینکه روایت صوتی (voice-over) از جوهرهٔ داستان کم میکند — بنابراین امتیازم متوسط بود. در بازدیدهای بعدی طی سالها همیشه از یک صحنهٔ بازی آرکید گلهمند بودم و ناراحت میشدم که رابرت کارلایل نقش وسیعتری نگرفت، اما این فیلم کمکم به فیلمی تبدیل شد که کاملاً با تولید دنی بویل همراه میشوم و اکنون فکر میکنم روایت را با دقت و تاثیرگذاری کنار هم میگذارد.
لئوناردو دیکاپریو نقش ریچارد را بازی میکند؛ یک بکپکر که به دنبال چیز بیشتری در زندگی است. پس از برخورد با دافی، یک آدم سیگاری و دیوانهوار (رابرت کارلایل در نقش بینظیر)، از وجود جزیرهای بهشتمانند باخبر میشود؛ جایی که همهٔ آرزوهایش را برآورده خواهد کرد. رسیدن به آنجا ماجراجویی و خطری را که از آن لذت میبرد برایش فراهم میکند، چون ظاهراً آنجا رؤیایی برهانی و دورافتاده از تمدن است.
فیلم عملاً به دو بخش تقسیم میشود. نیمهٔ اول ما را با ریچارد و آدمهایی که او قانع میکند تا همراهش به این جزیره بروند آشنا میکند؛ سفرشان بهخوبی شخصیتها را پر و بال میدهد، با موانع روبهرو میشوند و در مسیر چیزهایی دربارهٔ یکدیگر میآموزند. نیمهٔ دوم ارزش صبر کردن را دارد، چون دقیقاً از همینجاست که داستان به فکر وامیدارد: چشمانداز ایدئال و چشمنواز است، اما هرجا جمعی دیده شود، عقدهها، حسادتها، خواستِ قدرت و امثال آن هم ظاهر میشوند؛ بهعبارت دیگر، محیط ممکن است کامل به نظر برسد اما طبیعت انسانها دور از کمال است.
اکنون این فیلم را دوست دارم؛ بازی دیکاپریو را دوست دارم — نقش یک جسورِ خودبین و جویای هیجان که به زودی با واقعیت روبهرو میشود برای او مناسب است و او آن را با طیفی از احساسات هنرمندانه اجرا میکند. دنی بویل بهخوبی توانسته لذتهای بهشت را با تحریف ناآرام شخصیتها در جمع کنار هم بگذارد و فیلمبرداری داریوش خنجی در لوکیشنهای تایلند واقعاً زیباست. مقایسههای ناگزیر با ارباب مگسها و Hearts of Darkness منصفانهاند، اما اینها از این حقیقت نمیکاهند که فیلمی شایسته برای نسل معاصر است و نکتهٔ مرکزیاش برای همه قابلفهم و مرتبط است.
طرفداران رمان ممکن است نسبت به این اقتباس دلسرد یا مردد باشند، اما به نظرم با بازدیدهای پیاپی بهتر میشود. 8 از 10
ما خوششانسیم که تصویربرداری، برخی از زیباترین مناظر جهان را نشان میدهد، چون بقیهٔ این اقتباس از کتاب الکس گارلند نسبتاً کند و سنگین است. در مورد چیزهای زیبا که صحبت شد، لئوناردو دیکاپریو هنگام ورود به تایلند هنوز مقداری از جوانی و معصومیتِ دوران «رومئو و ژولیت» را در خود دارد. پس از برخورد با اسکاتلندی مرموزی (رابرت کارلایل) که طولی نمیکشد، او نقشهای بهدست میآورد که خودش و چند همراه را در جستوجوی جزیرهٔ بهشتی دورافتادهای قرار میدهد. پس از چند تجربهٔ دشوار که همه را به یاد میآورد چرا به این مکان «وحش» میگویند، میرسند و میبینند «سال» (تیلدا سوئینتون) قبلاً اردو زده و با مجموعهای شبیه کمونِ عریانگرایانه قوانینی سختگیرانه برای ماندن در آنجا وضع کرده است.
در ابتدا این آرمانشهر برای همه کار میکند، اما سفری به شهر برای خرید مایحتاج، رابطهٔ ریچارد و میزبانش را بازتعریف میکند و حماقتِ خود ریچارد راهی برای دیگران باز میگذارد. حالا با وقوع تراژدی و خونریزی، مفهوم الیسیاییِ وجود کامل آنها سریعاً هم از سوی طبیعت و هم از سوی محلیهای خشمگین به خطر افتاده است. راستش را بخواهید، داستان در بهترین حالت خود نسبتاً کمعمق است و بخش زیادی از تقریباً دو ساعت زمان فیلم بر دوش زیباییهای تصویریاش تکیه میکند. تیلدا سوئینتون همیشه در نقشهای کمی فاصلهگذار و «کمگفتوگو اما موثر» استاد است و لئو خودِ دوربین را مجذوب میکند. اما بهعنوان یک اثر داستانگویی، واقعاً فراتر از یک تمرین پُرحرف و کند برای رساندن پیامی عبرتآموز دربارهٔ هجوم فزایندهٔ گردشگری که باید یاد بگیرد به طبیعت احترام بگذارد، چیز ویژهای نیست.
من باید تمامقد از این اثر دفاع کنم؛ من کتاب را دوست داشتم و فیلم را هم دوست دارم اما...
خُب، این یک امتیازدهی طرفدارانهٔ صددرصدی است. این فیلم برای لئو فیلمِ درخشانِ مناسبی نبود، نه بهخاطر عملکردِ ضعیف او، بلکه چون آنها به بازیگری از نوعی دیگر نیاز داشتند — باید ایوان (یوان مکگرگور) بازی میکرد. و صادقانه بگویم، فیلم میتوانست کمی بیشتر شبیه رمان باشد، اما دنی در اقتباسِ کتابهای سخت عالی عمل کرده است؛ به «تریناسپاتینگ» نگاه کنید که از آن فیلم بسیار خوبی بیرون آمد و اگر رمان را خوانده باشید، تعجب میکنید از اینکه از کجا باید شروع کنند تا آن را اقتباس کنند. و صحنهٔ بازی ویدئویی باید حذف میشد؛ بهخاطر خلاقیتشان ارزش قائل میشوم، اما کار نمیکرد.
پس شاید صد درصد کمی زیاد بود، اما با وجود همهٔ اینها فیلم واقعاً سرگرمکنندهای است، موسیقی متن خوبی دارد و بازیهای قابل قبولی در آن دیده میشود.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران