در سال 1924، اسکار ماتزرات در شهر آزاد دانزیگ متولد شد. در سه سالگی از پلهها به پایین میافتد و دیگر رشد نمیکند. در سال 1939 جنگ جهانی دوم آغاز می شود.
در سال 1924، اسکار ماتزرات در شهر آزاد دانزیگ متولد شد. در سه سالگی از پلهها به پایین میافتد و دیگر رشد نمیکند. در سال 1939 جنگ جهانی دوم آغاز می شود.
برندهٔ ۱ جایزهٔ اسکار؛ مجموعاً ۱۸ جایزه و ۶ نامزدی
رتبه
رتبه فیلم در جهان1619
فیلمی هوشمند که با بازی درخشان دیوید بننت جلوه پیدا میکند
اُسکار جوانی است در آلمان دوران جنگ جهانی دوم که از سهسالگی از بزرگ شدن سر باز میزند. او عمداً خود را از پلهها پرت میکند تا مصدوم شود و رشدش متوقف شود. امتناع اُسکار از بزرگ شدن و حفظ طبل حلبیاش، استعارهای آشکار از امتناع در برابر رژیم نازی است؛ چیزی که بعد از...
فیلمی هوشمند که با بازی درخشان دیوید بننت جلوه پیدا میکند
اُسکار جوانی است در آلمان دوران جنگ جهانی دوم که از سهسالگی از بزرگ شدن سر باز میزند. او عمداً خود را از پلهها پرت میکند تا مصدوم شود و رشدش متوقف شود. امتناع اُسکار از بزرگ شدن و حفظ طبل حلبیاش، استعارهای آشکار از امتناع در برابر رژیم نازی است؛ چیزی که بعد از شکست نازیها و وقتی او سرانجام تصمیم میگیرد بزرگ شود و طبلش را رها کند، برجستهتر میشود.
طبل حلبی بر اساس رمانی مشهور از نویسنده آلمانی گونتر گراس ساخته شده است. ولکر شلوندورف آن را با ظرافت و شوخطبعی فکری به تصویر میکشد. ساختهشده در سال 1979 و در اوج رنسانس سینمای آلمان، طبل حلبی با طنزی کنایهآمیز به رژیم نازی میپردازد و در عین حال داستانی بهیادماندنی و اغلب خندهدار ارائه میدهد.
فیلم از اواخر قرن نوزدهم آغاز میشود؛ وقتی مادربزرگ اُسکار به پدربزرگش کمک میکند تا از دست سربازان آلمانی فرار کند و او را زیر دامنش پنهان میکند. در همان زمان اگنس (آنگلا وینکلر) به دنیا میآید. اگنس در دوران جنگ جهانی اول رشد میکند و با مردی به نام آلفرد ماتزراث (ماریو آدورف) ازدواج میکند، اما عاشق پسرعمویش یان برونسکی میشود و اُسکار کمکم از رابطه آنها آگاه میشود.
اجرای دیوید بننت در نقش اُسکار واقعاً شگفتانگیز است. او حدود دوازدهساله بود و نقش اُسکار را از کودکی تا بیستسالگی بازی میکند، در حالی که ظاهر فیزیکی شخصیت تغییر نمیکند. روند پیر شدنِ شخصیت را از طریق بازی بننت میبینیم؛ حرکاتش تغییر میکند، به بلوغ نزدیکتر میشود و دنیای اطرافش را کشف میکند. بننت با سطحی از باورپذیری و بلوغ فکری، شخصیت را تصویر میکند.
طبل حلبی مرا به یاد یکی از فیلمهای مورد علاقهام، فارست گامپ، انداخت. هر دو فیلم شخصیتهای محوری دارند که از نظر جسمی و ذهنی متفاوتاند و هر دو سفر زندگی جذابی را به تصویر میکشند. هر دو از کنار رویدادهای تاریخی مهمی میگذرند و قهرمانانشان به نحوی درگیر آنها میشوند. شاید طبل حلبی به پای فارست گامپ نرسد، اما از ابتدا تا انتها مرا شگفتزده و شیفته کرد.
در فیلم صحنههایی واقعاً غریب و زشت هست؛ مثلاً صحنهای که ماهیگیری از سر اسب مرده بهعنوان طعمه برای مارماهی استفاده میکند. او مارماهیها را یکییکی از سر اسب بیرون میآورد و اگنس از تهوع بالا میآورد. در کنار این، لحظاتی از شادی محض هم وجود دارد. از جمله صحنهای که ضربههای اُسکار گروه موسیقی را وادار میکند از مارش آلمانی به قطعه «رود دانوب آبی» اثر اشتراوس تغییر سبک دهند؛ یک افسر نازی با نفرت فریاد میکشد و جمعیت با هم میرقصد.
من از تماشای طنزهای هوشمند لذت میبرم. در این فیلم بارها با صدای بلند خندیدم و از روایت پر و پیمانش لذت بردم. فیلم به موضوعات متعددی میپردازد از جمله جنگ، زنا و دین. ممکن است با مدت زمان 140 دقیقه برای بعضی طولانی به نظر برسد، اما به نظرم هیچ فیلم خوبِ واقعیای طولانی نیست. طبل حلبی تصاویر شگفتآوری دارد که با بازیهای قابلتوجه پشتیبانی شدهاند.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران